هرات در بحران کرونا؛ گپ‌وگفتی با آیندگان

اطلاعات روز

عصمت‌الله جعفری

این‌روزها هرات حال و روز خوبی ندارد. شهرش خلوت، ساکنانش وحشت‌زده، تاجرانش فرصت‌طلب وکارگزارانش سردرگم‌اند. وقتی صبح از خانه بیرون می‌شوم، با ترس و ناامیدی عجیبی روبه‌رو می‌شوم. مانند فیلم‌های وحشتناک، کوچه‌ها و خیابان‌ها سوت‌وکور می‌نماید. در گذشته، وقتی کنار سرک می‌رسیدم، آدم‌های زیادی منتظر وسایط نقلیه بودند؛ با یکدیگر می‌گفتند و می‌خندیدند؛ امید در چشم‌های‌شان هویدا بود. ولی این روزها، احساس می‌کنم یأس و ترس بر وضعیت مستولی است. به‌عنوان مثال، دو روز قبل، طبق معمول آمدم کنار سرک و زیر سایه‌بانی منتظر بودم. پس از اندی، خانمی آمد. وقتی دید من آن‌جا ایستاده‌ام، سریع از من فاصله گرفت و در چند متری زیر باران ایستاد.

وحشت در میان مردم کاملا مشهود است و کافی است به رفتار مردم در موقعیت‌های مختلف توجه شود. مثلا، وقتی سوار موتر می‌شوم، می‌بینم تقریبا همه‌ی سواری‌ها تلاش می‌کنند، موجودیت یکدیگر یا خودش را انکار کنند. آن‌ها غالبا به شیشه‌ها یا به کف موتر خیره می‌شوند. مراوادات به‌شدت کم‌رنگ شده و مردم از حرف‌زدن پرهیز می‌کنند. سواری‌ها تا حد ممکن پول خرد می‌دهند تا مجبور نشوند باقی پول‌شان را دریافت‌کنند. تا حد ممکن مردم تلاش می‌کنند سرفه نکنند و گاهی پیداست، فرد خودش را به‌زور کنترل می‌کند. وقتی کسی حتا یک سرفه‌ی معمولی کند، نگرانی در چهره‌ی سواری‌ها پیدا می‌شود. مردم از دست‌زدن به دستگیره در موتر پرهیز می‌کنند. روزی چند دقیقه منتظر ماندیم، چون همه تلاش می‌کردند کس دیگری در را باز کند. وقتی از موتر پایین می‌شوم، رفتارهای مردم قابل تأمل‌تر می‌نماید. سواری‌ها مانند گذشته دور راننده جمع نمی‌شوند.

من معمولا از دوازه ملک تا چوک گل‌ها پیاده‌روی می‌کنم. این روزها، در خلال قدم‌زدن، تفاوت‌های فاحشی را در رفتار مردم می‌بینم. به‌عنوان مثال، در گذشته مردم خیلی بی‌باکانه به یکدیگر نزدیک می‌شدند ولی این روزها، عابران وقتی در فاصله یک‌متری می‌رسند، فورا مسیرشان را تغییر می‌دهند تا فاصله کافی از عابر دیگر داشته باشند. حتا در میان دست‌فروشان نیز این هراس ملموس است. در گذشته، دستفروشان تلاش می‌کردند به عابران نزدیک شوند تا اجناس‌شان را بفروشند، اما طی روزهای اخیر، آن‌ها نیز از عابران می‌ترسند و تلاش می‌کنند به کسانی که غیربومی به‌نظر می‌رسند مانند کسانی که بَیک دارند، نزدیک نشوند. کرونا و فقر مردم را سر دوراهی مرگ قرار داده است. یادم نمی‌رود، پیرمردی در مسیر راهم کفاشی دارد. من معمولا حتا اگر ضرورتی هم نباشد، کفشم را به او می‌دهم که رنگ کند. چون صحبت‌هایش برایم جذاب است. ولی طی این هفته‌های اخیر او ندیدم. دو روز پیش که باران نیز شدید بود، دیدم خیلی ناآرام به نظر می‌رسد. کفش‌هایم را رنگ کرد. وقتی برایش پول دادم، پول را داخل جیب خود گذاشت و دستش را به لباس‌هایش پاک کرد. از روی کنجکاوی پرسیدم، چرا؟ گفت دخترش می‌گوید کرونا از طریق پول انتقال می‌کند. گفتم درست گفته است، اما راه مناسب پوشیدن ماسک و دستکش است. لبخندی زد و گفت: «در این روزها مشتری نیست. من روزی صد افغانی کار می‌کنم که به سختی نان خشک خانواده‌ام می‌شود. چطور باید ماسک و دستکش بخرم؟»

این‌روزها، قیمت اقلام مورد نیاز به به‌ویژه مواد وقایه صحی مانند ژل ضدعفونی، ماسک و دستکش شدیدا افزایش یافته است. قبلا یک ماسک عادی 1 الی 5 افغانی قیمت داشت، اما اکنون قیمت آن به چهل و حتا پناه افغانی رسیده است. در شرایط فعلی، شهروندانی هستند که به‌صورت متوسط روزانه بین 50 تا 150 افغانی درآمد دارند و کسانی نیز هستند که مدت‌ها گرسنه می‌مانند. دقیقا یادم است که دو روز پیش در اوج بارندگی در چوک شصت و چهار متره، ساعت دو و نیم بعدازظهر، چند کارگر با لباس‌های مندرس و تَر انتظار می‌کشیدند تا کسی آنان را سرکار ببرند. در کل، فقر بیداد می‌کند و قیمت‌ها درحال رشد است. در این میان، ظاهرا مدیران سردرگم‌اند.

از اقدام‌ها برداشت می‌شود که کارگزاران شناخت بسیار سطحی از بافت اجتماعی-اقتصادی هرات دارند. آن‌ها هرات را مساوی به شهر هرات تصور می‌کنند. درحالی‌که بیش از 60% جمعیت هرات ساکن روستاها و مناطق محروم هستند. به‌عنوان مثال، هرچند مسئولان بارها اعلامیه صادر کرده که تمام مراکز تجمع در هرات نظارت می‌شود؛ قیمت‌ها مدیریت می‌شود و… اما کافی است به حاشیه‌های شهر برویم. هیچ نظارتی مطلقا وجود ندارد. مثلا در شهرک رازی قیمت یک بوجی آرد در ظرف یک روز از 1450 به 1750 رسیده است. مردم هم محفل عمومی می‌گیرند و هم ختم قرآن. درحالی‌که مردم در مناطق حاشیه‌ای غالبا در فقر مطلق به سر می‌برند.

به‌رغم تمام این مسایل، هنوز می‌توان روزنه‌های امید یافت. هستند تاجرانی که انسانیت را به ثروت‌اندوزی ترجیح می‌دهند. به عنوان مثال، بعضی دکانداران تانک آب با مواد شوینده در کنار سرک‌ها گذاشته‌اند تا مردم بتوانند دست‌های‌شان بشورند. عده‌ای از مالکان از کرایه‌ها صرف نظر کرده‌اند. تعدادی از جوانان اقدام به رهنمایی مردم کرده‌اند. عده‌ای تلاش می‌کنند اماکن عمومی و محل تجمعات مانند مساجد و تکایا را ضدعفونی کنند. تعداد دیگر از طریق شبکه‌های مجازی مشغول همیاری هستند. در این میان، تکلیف نهادهای دینی چندان روشن نیست. هرچند ریاست حج و اوقاف با محافظه‌کاری و بسیار دیر، از متولیان دینی خواهش کرده که مانع تجمعات شود، اما بعضی از علمای معروف با این تصمیم مخالفت کرده‌اند. حکومت هم جرأت آن را ندارد که با علما و برخی مولوی‌های افارطی مواجه شود و واقعا نگرانی از این ناحیه وجود دارد.

***

زندگی در دوره‌ی کرونا؛ باهم این دوره را بنویسیم

در سال 1900 در کابل وبا آمد. مرض واگیر و مهلکی که هر چند سال یکبار می‌آمد و هر بار، طی سه-چهار ماهی که دوام می‌کرد، جان آدم‌های بسیاری را در شهر می‌گرفت. دلیل اصلی شیوع مکرر مرض هم آب رودخانه‌ی کابل بود که مردم از آن هم در شست‌وشو استفاده می‌کردند و هم در پخت‌وپز.
ما این حادثه را می‌دانیم به‌دلیل این‌که فرنک مارتین، کارمند انگلیسی دولت، تمام این‌ها را دید و بعد در کتاب خاطرات خود نوشت. ساکنان کابل اما هیچ سند مکتوبی از وحشت وبا در آن سال‌ها از خود بر جای نگذاشته‌اند. چه بسا فجایعی که در تاریخ ما اتفاق افتاده و امروز یا ما آن‌ها را به یاد نداریم و یا وارونه به یاد داریم.
در این روزها که ویروس کرونا دنیا را درنوردیده و به یک بلای عالم‌گیر بدل شده است، برخی مورخان پیشنهاد کرده‌اند که مردم تجربیات شخصی‌شان را ثبت کنند تا سندی باشد برای آیندگان.
ما در حال زندگی‌کردن یک لحظه‌ی مهم تاریخی هستیم و مشاهدات شخصی ما سند باارزشی برای فهم این لحظه در آینده خواهد بود.
ثبت مشاهدات شخصی به‌خصوص در افغانستان مهم است؛ جایی که هم ملت نانویسا است و هم دولت. به همین دلیل، آیندگان ما درباره‌ی حوادث این روزها به معلوماتی که توسط شاهدان عینی ثبت شده باشد، دسترسی محدود خواهند داشت؛ درست همان‌طور که امروز ما به سختی می‌توانیم معلومات قابل اعتمادی درباره‌ی حوادث بزرگ قرون گذشته پیدا کنیم.
بی‌گمان، روزنامه‌ها به مثابه تاریخ مکتوب یکی از گزینه‌های اصلی و بی‌بدیل برای ثبت این تجربه‌ها است. بنابراین از شما مخاطبان گرامی دعوت می‌کنیم از تجربه‌‌های شخصی خود، از تغییرات و تأثیراتی که این بیماری همه‌گیر در زندگی شخصی و کاری، خانوادگی و اجتماعی‌تان آورده، از بیم‌ها و امیدها و از سختی‌ها و نگرانی‌های که با آن درگیرید و از آنچه در اطراف و محل زندگی‌تان می‌بینید، از طریق ما برای آیندگان روایت کنید.
روزنامه اطلاعات روز یادداشت‌ها، تجربه‌ها، چشم‌دیدها و روایت‌های شما را منتشر می‌کند.
[email protected]

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه