در این شکی نیست که افغانستان در یک خلای مرجعیت مذهبی و سیاسی بهسر برده و میبرد. مرجعیت سیاسی آرمانی بوده که در طول سدهها تحقق نیافته است. توحید مرجعیت دینی میان شیعهمذهبان و سنیمذهبان کشور یکی از اهداف آرمانی مذهبیون جامعهی افغانستان شمرده میشود، ولی جدال و کشمکش روی ربودن گوی سبقت از سایر مراجع شاخص وجود داشته است که باعث خلای بیشتر مرجعیت و فراخ شدن شکافهای بیشتر در متن اجتماع، سیاست و دین گردیده است.
در این نوشتار میکوشیم رد پای جدال مرجعیت دینی-سیاسی را در مثلث ملا عمر، سیاف و مجددی دنبال کنیم و مبرهن سازیم که خلای مرجعیت چگونه عامل انشعاب یک ایده به شعبههای متعدد میگردد و مستقیما سیاست، اجتماع و دین را دستخوش شکافها و قرائتهای سلیقهای میسازد.
نباید نادیده گرفت که در جوامع دینی و سنتی، خلای مرجعیت مذهبی، پتانسیل سرایت این خلا را در سایر حوزههای چون سیاست، فرهنگ و اجتماع را در سینه دارد و بهشدت متأثر میسازد.
صبغتالله مجددی، متأثر از آموزههای طریقت «نقشبندیه» در حوزهی اسلامی است. او بیشتر میانهرو و دارای گرایش کاملا سنتی از دین و مذهب است. ملا عمر مجاهد، متأثر از آموزههای طریقهی «دیوبندی» در حوزهی اسلامی است. او دارای روحیهی افراطی و گرایش «وهابیسم» از دین و مذهب است. عبدالرب رسول سیاف متأثر از آموزهی اخوانی در حوزهی اسلامی است و دارای گرایش اصولگرایی از دین مذهب و است. اگرچه حالا هرسه در نقش اصلاحطلب دینی عرض اندام کردهاند، ولی در مشربهای متضاد طیالطریق میکنند.
وجوه افتراق این سه شیخ، در نوع قرائتشان از اسلام نهفته است، ولی آنچه وجه مشترکشان را تشکیل میدهد، در یک کلام، ملا بودن و سیاستمدار بودنشان است. مجددی ملای سیاستمداری است که در خرقهی «حضرت»، ابزارهای سنتی دینی؛ مانند استخاره و الهام شدن به وی در خواب را بهخوبی در حولوحوش گرایشهای سیاسیاش به خدمت میگیرد؛ چنانچه تأثیرگذاری استخارهی وی را در پیروزی حامد کرزی در انتخابات گذشته همه بهیاد داریم و حالا نیز استخارهاش بهنفع داکتر اشرف غنی راه داده است.
ملا عمر چنانچه از نامش پیداست، هم ملا است و هم «خلیفه»؛ زیرا خلیفه در قاموس باورهای مسلمانان سنیمذهب، دقیقا همان رییس دولت در مرتبهی نخست و رییس کل ممالک اسلامی در مرتبهی آرمانیاش است. ملا عمر در ردای «امیرالمؤمنین»، جهاد مسلحانه را در گرو اغراض سیاسیاش گرفته است؛ چنانچه دیدیم که گروه طالبان در زیر لوای این ملای سیاستگر چه اهداف و آرمانهایی را دنبال میکردند و میکنند.
حال استاد سیاف نیز ملای سیاستمدار است و بیشترینه با توسل به «جهاد» و «مقاومت» اسلامی در پی تحقق اهداف سیاسیاش میباشد؛ چنانچه در بحبوحهی جهاد علیه قشون سرخ، دست به تأسیس یک تشکل سیاسی-نظامی به نام اتحاد اسلامی زد و در دوران مقاومت، یکی از چهرههایی بود که بهشدت برای مرجعیت دینی و سیاسی کار کرد. تا جایی که امروز حرب دعوت اسلامی پاتوق سران عمدهی جهادی و مقاومتی است و دارد تبدیل به مرجعی میشود که حرفش حسن ختام برای مجاهدین شمرده میشود.
در انتخابات 16 حمل سیاف برای نهادینه شدن اندیشهی سیاسی-اسلامیاش، خودش را نامزد کرد. مجددی برای به کرسی نشاندن حرفش، به مهاجرت پرداخت و ملا عمر انتخابات را تحریم کرد. سیاف دیروز موقف بیطرفی اختیار کرد. حال سوال در این است که چه میشود که شیخهایی چون سیاف، مجددی و ملا عمر که دارای فقه مشترک حنفی اند و بدیهی است که موضعگیریهای خصمانه در یک جامعهی دینی از بستر فقه چندگانه برمیخیزند، چگونه است که فقه واحد حنفی دستخوش این تشتت و سهپارچگی فقهای مطرح حنفی شده است؟
جواب کاملا مشخص است؛ جدال برای مرجعیت، فقه غنی حنفی را سه پارچه کرده است: مجددی، مفتی اعظم نقشبندی استخاره کرده در اردوی اشرف غنی خیمه میزند، ملا عمر شمشیر برداشته عملیات خیبر را راه میاندازد و سیاف بعد از ترصد و تفحص، موقف بیطرفیاش را در انتخابات 24 جوزای سال جاری میکند و در نقش یک خیرخواه ظاهر میشود.
ولی حقیقت همان است که جنگ نرمی برای دستیازی به «مرجعیت» بین این سه ادامه دارد و این موضعگیریها ریشه در نوع تاکتیک برای رسیدن به مرجعیت مذهبی-سیاسی این مثلث دینی دارند. اما از حق نباید گذشت که استاد سیاف نقشش را خیلی ماهرانه بازی کرده و وارد سناریویی شده است که نقش مرکزی را از آن خود کرده است. بیطرفی وی به معنای نقطهی عطفی میان عبدالله و اشرف غنی است و عدم موجودیت وی، باعث از همگسیختگی هردو قطب میگردد.
وی در این بازی مجددی را در خانه مات کرده است و از جایگاه خود به حیث مفتی اعظم و مجاهد خستگیناپذیر، به مدیریت اوضاع میپردازد. صبغتالله مجددی آفتاب عمرش به لب بام رسیده است و با رفتن وی به قطب همکاری با دولت آینده، کسی نیست که با سیاف رقابت کند. ملا عمر در قطب مخالف یا دستگیر میشود، یا کشته، یا هم رنگ میبازد و مهرهی سوخته میگردد. تا ملا عمر بعدی، سیاف وارث بلامنازعهی مرجعیت در کشور میشود.
از اینرو، گفته میتوانیم که سیاف وارد یک بازی بُرد بُرد گردیده است که در آن باخت راه ندارد، ولی نباید نادیده انگاشت که نقش سیاف در این برههای از زمان، واقعا کلیدی است؛ زیرا سیاف بهسرعت تمام نردبانهای رسیدن به مرجعیت واحد مذهبی را میپیماید. اولا، وزنهی بودن سیاف روی هردو تکت انتخاباتی کاملا ملموس است و هردو طرف مسرانه میخواهند سیاف را بقاپند. دوما، مدیران بیرونی انتخابات با درک کامل از اوضاع و احتمال غوغاسالاری پسا اعلان نتایج انتخابات، میخواهند سیاف را به عنوان مهرهی درشت و کاریزما در صورت برخورد فیزیکی دو تکت پیشتاز، در دقیقهی نود وارد بازی کنند و با فتوای او، حسن ختام روند انتخابات را اعلان کنند.
