برای آغاز مذاکرات بینالاافغانی براساس توافق امریکا و طالبان تنها سه روز فرصت مانده است. بهنظر میرسد هنوز برای مرحله دوم صلح گامی برداشته نشده است. هنوز هیأت تشکیل نشده و دیدگاهها یکدست و همسو نیست. فرستاده ویژهی امریکا برای صلح افغانستان به کابل آمده و در تلاش است که زمینهی آغاز گفتوگوهای بینالاافغانی را فراهم کند. این نشان میدهد جانب افغانستان که بیشتر تیم ارگ مد نظر است، یا علاقهای به واردشدن به این روند را ندارد و اولویتشان زدوبندهای سیاسی-انتخاباتی است یا نمیتواند وضعیت را مدیریت کند. در هر دو صورت این وضعیت قابل نگرانی است. روند صلح افغانستان به یک مرحلهی غیرقابل برگشت رسیده است. وقتی امریکا بهعنوان متحد استراتژیک افغانستان با طالبان به توافق رسیده، از نظر سیاسی به این معناست که طالب دیگر دشمن امریکا نیست و میتواند متحد این کشور باشد. با این تغییر بنیادی در روابط امریکا بهعنوان حامی اصلی مالی و سیاسی حکومت افغانستان با طالبان راه برگشت طالبان در ساختار قدرت افغانستان بیش از هر زمان دیگری هموار شده است. به عبارت دیگر، امریکا پذیرفته که طالب بخش از روند سیاسی آینده افغانستان باشد. از این رو، مسألهی اصلی اکنون مذاکره یا عدم مذاکره با طالب نیست، مسألهی اصلی چگونگی مذاکره با طالب است که باید با قدرت و از جایگاه برتر انجام شود.
اکنون تشکیل هیأت همهشمول که حمایت و پشتیبانی تمام نیروهای سیاسی را داشته باشد، اولویت اصلی است. علاوه بر این، هیأت باید تخصصی و برخوردار از توانایی لازم برای گفتوگو با طالبان باشد. درست نیست که طالبان را یک گروه صرفا نظامی بدانیم که دو دهه است مصروف فعالیتهای هراسافگنانه بودهاند. حالا طالبان از پشتوانه وسیع دیپلماسی برخوردار شده است. امضای توافق طالبان و امریکا نشان داد که پاکستان از تمام ظرفیت دیپلماسی خود به سود طالبان بهره میبرد. در ضمن خود طالبان نیز مهارت مذاکره را به خوبی میدانند. حدود 18 ماه مذاکرهی این گروه با دیپلماتهای امریکایی نشان داد که هیأت طالبان حتا ریزکاریهای چانهزنی را در نظر دارند. این واقعیت ایجاب میکند که افغانستان بهجای وقتکشی یا مصروفشدن به روایتهای کوچک داخلی، برای واردشدن به یک روند سرنوشتساز آماده شود. بدون شک طالبان در تلاش است در گفتوگوهای بینالافغانی دوباره با جریانهای پراکندهی سیاسی و حکومتی مواجه شود.
گریزی نیست که گفتوگو با طالبان باید از صف واحد انجام شود. مشارکت پراکنده دولت و جریانهای سیاسی افغانستان در نشست بینالافغانی چیزی است که طالبان میخواهد. این وضعیت به طالبان امکان میدهد که بهعنوان یک نیروی فاتح بهدنبال تشکیل نظام سیاسی برای آینده افغانستان باشد. اگر در اردوگاه جمهوریخواهان همسویی وجود نداشته باشد، نه از جمهوری پاسداری میشود و نه از دستآوردهای افغانستان. روایت ارگ برای حفظ جمهوری اسلامی در برابر طالبان روایت درست، اما ناقص است. جمهوری اسلامی تنها با همسویی نیروهای سیاسی با ارگ ممکن نیست. بخش وسیع از جریانهای سیاسی مخالف سیاستهای ارگ است و به آن اعتماد ندارند. بر این مبنا روایت ارگ از هیأت که باید دولتی باشد به تنهایی نمیتواند گرهگشا باشد. این کار از نظر مخالفان ارگ قدرتطلبی و تلاش برای بقای قدرت معنا میشود.
بنابراین، نه کنارگذاشتن نیروها و جریانهای سیاسی راه حل است و نه دورزدن حکومت. هر دو فقط به طالبان کمک میکند جای پایههای امارت طالبانیشان را در ساختار سیاسی آیندهی افغانستان محکمتر کنند. اگر قرار است از دستآوردهای 18 سال گذشته پاسداری شود و از جمهوری اسلامی حراست شود، تنها راه حل همسویی تمام نیروهای سیاسی بیرون و درون از حکومت است. راه سختی در پیش داریم. راه صلح دشوارتر از جنگ است. فداکاری و از خودگذری بیشتری میخواهد، زیرا میکانیزم تعامل با طالبان سخت است.
