دیروز برای مردم افغانستان که از جنگ آسیبهای زیادی دیده، روز نسبتا متفاتی بود. پس از سالها جنگ خانمانسوز تفنگها خاموش بود. حکومت و گروه طالبان به نیروهای خود دستور توقف عملیات دادند. هنوز مرحلهی کاهش خشونتها است و بهطور کامل ترس جنگ از سر مردم افغانستان دست برنداشته، اما با آن هم مردم از گامی که برداشته شده، خوشحالند. زیرا قربانی اصلی جنگ در افغانستان غیرنظامیان بوده است. آمارهای سازمان ملل از تلفات غیرنظیامان از سال 2009 تا اخیر سال 2019 نشان میدهد که در این سالها بیش از 35 هزار غیرنظامی از سوی طرفهای جنگ کشته و 56 هزار غیرنظامی دیگر زخمی شدهاند. سال 2019 ششمین سالیست که آمار تلفات غیرنظامیان در جنگ افغانستان از مرز ۱۰ هزار میگذرد. زنان و کودکان همه قربانی جنگ بودهاند. در افغانستان خانهای نیست که طعم تلخ جنگ را نچشیده باشد. با آنکه زخمهای عاطفی عمیق است، اما مردم از هر گامی که در راستای صلح و قطع جنگ برداشته شود، استقبال میکنند و به آن بهعنوان دریچهای بهسوی افغانستان عاری از خشونت میبینند.
سرنوشت صلح به چگونگی اجرای طرح «کاهش خشونت» بستگی دارد. اگر در همین هفته که قرار است خشونتها کاهش پیدا کند، همه طرفها به تعهدات خود پابند بمانند، میتوان امیدوار بود که چهل سال جنگ ویرانگر در افغانستان به پایان خود نزدیک شده است. گروه طالبان از جنگجویان خود خواسته به پایگاه نیروهای امریکایی و افغان حمله نکنند. حکومت افغانستان نیز به نیروهای امنیتی دستور داده بر علیه طالبان دست به حمله نزنند. روز گذشته که اولین روز کاهش یکهفتهای خشونتها بود، خبرهایی از درگیری سربازان ارتش و جنگجویان طالب در ولایتهای بلخ و ننگرهار گزارش شد. حکومت افغانستان طالبان را متهم میکند که در حمله پیشقدم بوده و گروه طالبان نیز ادعای مشابه دارد. اینکه چه کسی اول دست به حمله زده، فعلا گره از کار باز نمیکند، اما این خشونتها سرنوشت صلح را به خطر میاندازد. کاهش خشونت یکهفتهای در واقع یک آزمون است. اگر هفتهی آزمایشی کاهش خشونتها شکست بخورد، چشمانداز رسیدن به صلح تیره و تار میشود. از اینرو، اجراییشدن طرح کاهش خشونتها نیاز به مدیریت دارد. هم حکومت افغانستان و هم گروه طالبان نباید فرصت پیشآمده را دستکم بگیرد. بنابراین، طرح هفتروزهی کاهش خشونت، هفتهی سرنوشتساز است.
بیش از هر طرف دیگری طرح یکهفتهای کاهش خشونتها برای طالبان یک آزمون است. اینکه این گروه باید نشان دهد که بر هزاران جنگجوی خود تسلط دارد، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد که طالبان چه در قدرت و چه بهعنوان شریک قدرت، بتوانند هزاران پیکارجوی جنگطلبی را که جنگ افغانستان را مقدس میشمارند، راضی کنند تفنگ بر زمین بگذارند. مهمتر از این، طالبان یک نهاد چندپارچه و درگیر نزاعهای داخلی است. درست است که رهبران طالبان در میز مذاکره بر پایان جنگ این گروه با امریکا و حکومت افغانستان باورمند شدهاند، اما هنوز شاخهی نظامی و هزاران پیکارجوی طالب باور دارند راه رسیدن به قدرت جنگ است. به عبارت دیگر، طالبان باید نشان دهد که دست از این باور خود که خشونت راه رسیدن به قدرت است، دست برداشتهاند؛ زیرا طالبان بهعنوان ماشین جنگیِ که از جنگ داخلی یک ربع قرن پیش ظهور کردهاند، عمدتا متکی به خشونت بودهاند.
طبیعی است که تمام طرفها بهشمول حکومت افغانستان به تعهدات خود در راستای اجرای طرح یکهفتهای کاهش خشونتها عمل کنند. نباید این طرح به سرنوشت توافقنامه که چند ماه پیش در دوحه میان هیأت افغانی و نمایندگان طالبان امضا شد، گرفتار شود. قبلا نیز در «کنفرانس بینالافغانی صلح» تعهد شده بود که به هدف «تضمین امنیت» غیرنظامیان، مؤسسات عامالمنفعه، مدارس، دانشگاهها، شفاخانهها و منازل رهایشی مردم مورد حمله قرار نگیرد، اما در عمل این تعهد انجام نشد. اگر دوباره وضعیت به همان راه کشیده شود، فرصت بهدستآمده از دست خواهد رفت. اگر حکومت افغانستان بخواهد از تعهدات خود سرپیچی کند، معنایش این است که در روند صلح کارشکنی میکند. اگر طالبان تعهدات خود را زیر پا کند، معنایش این است که طالبان هنوز به فکر احیای امارت اسلامی از طریق جنگ است.
