با توجه به واقعیتها و محدودیتهای جغرافیایی سرزمین هزارهها، توسعهی این مناطق بسیار زمانگیر و پرمصرف است و رسیدن به رفاه در آن دشوار. برعلاوه، ذهنیت تاریخی تبعیض علیه آنان، مشکل را جدیتر و بهبود سریعتر زندگی آنان را دور از تصور میسازد. یگانه راه نجات، توسل به تخصص و فکر کردن به تجارت و بازارهای بینالمللی و ملی کار است. محلیاندیشی و گیر افتادن به دیزنگی و دیکندی یا جاغوری و بهسود نه تنها اینکه توانایی آنان را در رقابت به سطح ملی با فرسایش مرگبار مواجه میکند، بلکه آنان را از درک نیازهای زندگی امروزی و پرورش خودی، غافل میسازد.
تخصصیاندیشی و نگاه معطوف به بهبود سریع وضعیت اقتصادی و دستکم، تصور انتقال کالا بر قطار از دشتهای آسیای میانه به جنوب آسیا و بارگیری کالا بر سواحل شرق و جنوب آسیا، جوانان این مردم را از غار فلسفهورزی و خلسهی شاعرانه بیرون میآورد و متوجه وضعیت خود، خانواده و سرزمینشان میکند. این گونه، آنان هم از شر ملا رهایی پیدا میکنند و هم از شر کوچی، هم در جهان میتوانند گردش کنند و هم صاحب سرزمین پدریشان شوند. آنگاه است که سرزمینشان نه تنها زندان طبیعی نیست، بلکه پرجاذبهترین مکان گردشگری و تفریحی میگردد. سرانجام، آنگاه است که در غار لیگان میشود افلاطونوار فلسفهورزی کرد و در بندامیر، همینگویوار رمان نوشت و خیاموار شعر سرود.
