بر سرشت طبیعی، انسان عزت را بر ذلت، اقتدار را بر استیصال، قدرت را بر ضعف، ثروت را بر فقر… ترجیح میدهد. فرق نمیکند که او شاه باشد یا شاگرد یک رستوران.
ملتها حتماً ترجیح میدهند که شاهشان، رییس جمهورشان، نمایندهیشان در خارج، دیپلماتهایشان و… احترام شوند. هر نوع بیاحترامی، بیاحترامی به ملت تلقی میگردد.
در اطراف رییس جمهور افغانستان هر آنکه هست، او را تشویق به اکتهای حماسی میکند. یادم میآید، در زمانی که سختگیریهای ریچارد هالبروک بس زیاد شده بود؛ در دهلیز قصر زرد، با یکی از مشاوران سخت مورد پسند رییس جمهور که از دفتر رییس میآمد، روبهرو شدم. حالت هیجانی داشت و چشمانش دگرگونه بود؛ با صدای لرزان گفت: «به رییس صاحب گفتم: مکناتن دوم آمده و وزیر اکبر خان نیاز است».
او گویا حامد کرزی را به کشتن هالبروک تشویق کرده بود. من هم مانند دیگر هموطنان باغرور و عزت افغانستان مغرور و مسرور میشوم. اما شگفتا که غرور و وقار تنها برای حاکم افغانستان لازم است. به یاد دارید که بازرگان افغان در شش-هفت سال قبل در دبی توسط شریک عربش مورد بدترین رفتارها قرار گرفت. همگان او را افغان میخواندند؛ اما مقامات در دولت افغانستان تلاش داشتند که بگویند او افغان نیست. همه میدانید که پاسپورت افغانی در دنیا چهقدر اعتبار دارد. همه میدانید که میلیونها مهاجر در دنیا در چه وضعی زندگی میکنند و از چه حیثیت و احترامی برخوردارند.
ستایشهای بیحد از کوبیدن مشت بر میز در ملاقات داوود خان با برژنف شده است؛ جواب سر بالا دادن ملا عمر به جورج بوش و آخرین آنها، نرفتن حامد کرزی به میدان هوایی بگرام، ستایشگران بسیار دارند. خوب میکنند که عزت میخواهند.
زمانی که مقامها به نیویورک میآیند، هوتل درجه اول را برای اقامت انتخاب میکنند. گویا با شاه سعودی رقابت دارند. این کر و فر را با عزت افغانستان گره میزنند. اما هنگام تسویه حساب، چون مبلغ یک عدد نجومی میشود، با یک سفارتخانه در تماس میشود که آنها پرداخت نماید.
من در مهمانیهای زیاد سفارتخانه در این شهر شرکت کردهام. هر کشور به اندازهی ظرفیت اقتصادی ملی خود خرج میکند.
