در روزهای پایان کار حکومت وحدت ملی، اختلافهای دوامدار ارگ و سپیدار همچنان پررنگ است. برای مردم افغانستان پنج سال کار حکومت وحدت ملی سراسر در سختی و مشکلات گذشت. یک تجربهی ناکام از حکومتداری که اکنون پس از گذشت بیش از پنج سال هیچ دستآورد ملموسی برای مردم نداشته است. در بسیاری از زمینهها حکومت پس رفت داشته است. ناکامی حکومتداری در حکومت وحدت ملی بسیار روشن است. در طول دوران حکومت وحدتملی بیشتر وزارتخانهها با سرپرست اداره شد. در پنج سال هیچگاهی کابینه تکمیل نشد. ثبات سیاسی همیشه متزلزل بود. در زمینههای مبارزه با فساد، کاهش فقر و تامین امنیت نیز حکومت پسرفت داشته است. این نشان میدهد که فهرست ناکامیهای حکومت وحدتملی بسیار بیشتر از دستآوردهای آن است.
در مورد حکومت وحدتملی از همان آغاز نگرانیهایی وجود داشت. اما اساس و بنیاد این حکومت را «تقسیم مساویانهی قدرت» میان دو دستهی انتخاباتی تشکیل میداد. این کار در بیش از پنج سال گذشته در عمل اتفاق نیفتاد. آقای عبدالله از همان آغاز بیشتر در نقش اپوزیسیون ظاهر شد و اختلاف میان ارگ و سپیدار بر بسیاری از مسایل کلان ملی سایه انداخت. عبدالله عبدالله معتقد است که طبق توافقنامهی مذکور سهم مساوی در حکومت دارد. از اینرو، بارها رییسجهمور غنی متهم شده که توافقنامهی حکومت وحدت ملی را نقض کرده است. آخرینبار، روز یکشنبه همین هفته عبدالله عبدالله، رییس جمهور غنی را به اقدامات ‘یکجانبه’ و نقض موافقتنامهی حکومت وحدت ملی متهم کرد و گفت که آقای غنی دست به رفتارهای خودسرانه میزند. اما در مقابل غنی و مشاوراناش تاکید دارند که قدرت نهایی چنانچه در قانون اساسی تعریف شده، در اختیار ریاستجمهوری است.
پیآمد این وضعیت در سطح کلان برای افغانستان تا اکنون سنگین بوده است. جناحگرایی سیاسی در تمام سطوح دستگاه امنیتی نفوذ کرده که این امر ساختارهای فرماندهی نیروهای دفاعی و امنیتی را آسیب رسانده است. اثربخشی نهادهای دولتی در حکومت وحدت ملی از بین رفته و ثبات سیاسی را فلج کرده است. تقسیم قدرت در حکومت وحدت ملی باعث شده است که رهبران حکومت بهمنظور شاملسازی گروههای بزرگ در حکومت، مسوولیتپذیری و حاکمیت قانون را قربانی کند. بازیگرانی در قدرت برای تحکیم قدرت و اقتدارشان به حمایت از شبکههای حامیشان روی آورده است. این کار به چشمانداز تقویت نهادهای حکومتی و دموکراسی روشمند آسیب زده است.
در شرایطی که گفتوگو با طالبان مهمترین مسالهی افغانستان است، غنی و عبدالله باید اختلافاتشان را کنار گذاشته و «همکاری واقعی و هدفمند» برای یک هدف بزرگتر روی دست بگیرند. زیرا مذاکرات معنادار با طالبان نیازمند رفتار فراجناحی است. بدون موضع مشترک نیروهای سیاسی افغانستان، گفتوگو با طالبان نتیجهای جز تسلیم کردن دو دستی افغانستان به اینگروه ندارد. از اختلافها در کابل تنها طالبان سود میبرند. به نظر میرسد مسائل کلان ملی برای بازیگران سیاسی افغانستان معنایی جز قدرتطلبی ندارد. گفوگوهای صلح افغانستان یک مسالهی ملی است و نیاز است که سیاستمداران در قدرت و بیرون آز آن در مورد مسایل کلان ملی موضعگیریهای همسو، فراجناحی، فراقومی و فراحزبی داشته باشند. در سطح کلان پراکندگی بازیگران سیاسی در افغانستان به برتری طالبان در مذاکرات صلح و در سطح کوچکتر، اختلاف ارگ و سپیدار به کنار گذاشته شدن حکومت از گفتوگوهای صلح منجر میشود.
واقع این است که تمام جناحهای داخلی در افغانستان در اشتباهاند. رییسجمهور غنی نمیتواند به تنهایی و از آدرس حکومت روند صلح را به پیش ببرد. با توجه به اختلاف عمیق سیاستمداران با حکومت و ضرورت حضور فراگیر تمام افغانها در روند، صلح با دید انحصاری به جایی نمیرسد. پس نباید هیچ جناحی خود را طرد شده از میدان احساس کند. کما اینکه هیچکسی حق ندارد جایگاه حکومت افغانستان را در روند صلح نادیده بگیرد. حکومت افغانستان بهعنوان یک نهاد مشروع و مردمی نقش مرکزی و بیبدیل در روند صلح دارد. جناحهای دیگر که باور دارند کاهش خشونت گامی بزرگی است نیز در اشتباه است. رفتن پشت میز مذاکره بدون قید و شرط و در غیاب آتشبس با طالبان دور با طل است.
