عیسا قلندر
شما وقتی کلمهی تروریست را میشنوید، چهرقم آدم به ذهنتان میآید؟ آیا تصور شما از تروریست «مرد مسلح، ریشدار، لنگیپوش و کسی است که هر دو هفته یکبار حمام میکند؟» اگر به همین چند مورد خلاصه میشود، متاسفانه تعریف و تصور شما کامل نیست. بگذارید برای روشنشدن این موضوع، شرح یک واقعه را بیان کنم.
سالها پیش مرد منظم و سُترهای در دولت افغانستان مشغول خدمت بود. او در تصمیمگیریهای کلان کشور، نقش بسیار داشت. او برای یک افغانستان بهتر، برای تقویت مردمسالاری و بازسازی افغانستان مسئولیت مهمی را در دولت نوپای افغانستان به عهده گرفت. آن زمان رسم این بود که از داوطلبان جلبوجذب در صفوف نیروهای امنیتی افغانستان امتحان بگیرند و داوطلبان شایسته را به ترتیب جذب کنند، آموزش بدهند و در نهایت به آنها مسئولیت تامین امنیت کشور را بسپارند. یکی-دو امتحان گذشت و کسانی که از امتحان موفق بیرون شدند، برخلاف انتظار این مرد منظم و تعداد دیگر از مقامات بلندپایهی دولت بود. آنها دوست داشتند جوانان و نوجوانان قریه، ولایت و در نهایت قوم خودشان بیشتر در صفوف اردو، پولیس و امنیت ملی باشند. برای همین، یک شب یا یک روز کنار هم نشستند و برای جابهجایی جوانان قوم خویش در ساختار نیروهای امنیتی افغانستان طرح ریختند.
این طرح، سهمیهبندی تشکیلات ارگانهای امنیتی بود. بر اساس سهمیه، هرقوم به نسبت فیصدی نفوسش باید در بدنهی ارگانهای امنیتی حضور مییافتند. این طرح در سطح کلان مورد قبول همه واقع شد و خیلی زود، یگانه راه رفتن و پیوستن در صف نیروهای امنیتی کشور، دروازهی تنگ سهمیهبندی بود. بعد از اجرای این طرح، داوطلبان دیگر بر اساس شایستگی جذب نیروهای امنیتی نشدند، بلکه با نشان و علم قومی وارد میشدند.
برای وزارت داخله مهم نبود مثلاً توریالی نامی که ثبت نام کرده چهقدر باهوش است؟ چهقدر از حرمت یونیفورم پولیس میداند و روزیکه از اکادمی فارغ میشود، تعریفش از جامعه، از مردم و از مسئولیت چیست. همین کافی بود که بر اساس سهمیهبندی قومی تشکیلات وزارت داخله، توریالی از جمله کسانی است که سهمیهی یک قوم باافتخار را در وزارت داخله تکمیل میکند. توریالی شادمان از اکادمی فارغ شد، در وزارت داخله مسئولیت گرفت. توریالی با حمایت چند تن از دوستانش در وزارت داخله، پارلمان و مراجع بالاتر از وزارت داخله، هرسال ترفیع گرفت و بهجایی رسید که در تصمیمگیریهای امنیتی شهر کابل دخیل شد. مقامات بالاتر از توریالی بهصورت منظم از او گزارش میخواست و توریالی در گزارشهایش مدام از بهبودی اوضاع و پیشرفت نیروهای پولیس سخن میگفت. در رسانهها به مردم وعدهی بهبود اوضاع میداد و رفقایش او را در حد یک قهرمان بالا میبردند. توریالی تنها نبود، مسئولین بسیاری مثل او جذب وزارت داخله شدند، ترفیع گرفتند و مسئولیت تامین امنیت کابل را عهدهدار شدند. همینطور در امنیت ملی و وزارت دفاع کشور. توریالیها وارد شدند، مسئولیت گرفتند و کار کابل بهجایی رسید که اکنون هر روز و هر شب و در هر گوشهای کابل، مردم با چاقو، با چماق، با تبر و تیشه، با تیر و تفنگ سلاخی میشوند. دزدان داراییهای زن و مرد را روز روشن و شب تاریک، جلو چشم مردم و در کوچههای خلوت غارت میکنند، وحشت همهجا را گرفته، شاید کمتر خانوادهی باشد که قربانی راهزنی و قتل و تجاوز نشده باشند، اما خبری از جلوگیری و بهبود اوضاع امنیتی کابل نیست. نیروهای امنیتی انگار مقرر شدهاند که پایان هرماه در بانکهای کشور صف بکشند و معاش بگیرند. البته همهی نیروهای امنیتی چنین نیست، حساب آدمهای باهوش و متعهد هم فراوان است، اما مسئولین و تصمیمگیرندگان بخش امنیت، توریالیها میباشند که حضور شان را فیصدی سهمیهبندی گارانتی میکند. اگر در وزارت داخله ناکام شدند، در وزارت دفاع مقرر میشوند، اگر در وزارت دفاع هم کار نتوانستند، در امنیت ملی مسئولیت میگیرند و همینطور میچرخند و بهریش همه میخندند. معصوم ستانکزی یادتان است؟ شورای عالی صلح، وزارت دفاع، وزارت داخله، امنیت ملی و آخرسر آنقدر اجازه داد کابل در خون بغلطد که آخرسر مجبور شدند او را برکنار کنند.
سپردن نهادهای امنیتی به دست توریالیها، طرح یک تروریست (تروریست به مفهوم که مرد مسلح پشمی و چرکین) نبود، طرح کسانی بود که هر روز حمام میکردند، ریش میتراشیدند و همهجا داد از شایستهسالاری میزدند. این آدمها، شایستگی و لیاقت را از نهادهای امنیتی کشور ترور کردند و باجابهجایی توریالیهای فارغ از مزارع خشخاش در بدنهی ارگانهای امنیتی، امنیت و آرامش را از کابل و همینطور ولایات و شهرهای دیگر ترور کردند. این آدمها، چندین و چند سال، سکاندار امور و تصمیمگیریهای مملکت بودند. از وزارتخانهها گرفته تا پارلمان و مجلس سنا و ارگ ریاستجمهوری حضور داشتند. این آدمها تروریست بودند. تروریستان سترهی مشغول در دولت! هنوزهم حضور دارند.
