برای موفقیت در گفتوگوهای بینالافغانی با طالبان مواضع یکدست و هماهنگ لازم است. جناحهای داخلی و سیاستمداران بیرون و داخل در حکومت با اقدامات متشتت نمیتوانند از دستآوردهای افغاستان در نزدیک به دو دههی گذشته محافظت و گروه طالبان را راضی کنند که به نظام جمهوری تن دهد. هجده سال بعد از سقوط امارت اسلامی، طالبان اکنون و پس از دوازده سال شورشگری به پشت میز مذاکرات حاضر شدهاند. قرائت و تأکید غالب نمایندگان این گروه از نظام سیاسی پس از عقد توافق برای پایان شورشگری، امارت اسلامی است. تا کنون در گفتوگوهای بینالافغانی، نمایندگان سیاسی طالبان بهصورت صریح و از برگشت به امارت اسلامی سخن گفتهاند.
گفتههای تازهی آقای کرزی گویای این واقعیت است که اختلافهای داخلی هنوز به قوت خود باقی است و در حناج داخلی هیچ توافق نظر و آمادگی برای آغاز مذاکرات بینالافغانی وجود ندارد. اختلافنظر، کینتوزی و رقابت بر سر قدرت، سیاستمداران افغانستان را به جناحهای مختلف تقسیم کرده است. این وضعیت باعث میشود که طالبان در هرگونه توافق تقسیم و تشریک قدرت، بهخصوص پس از خروج نیروهای امریکایی دست بالاتر داشته باشند. بر مبنای گزارشها، توافقنامهی صلح میان واشنگتن و طالبان تقریبا نهایی است و در حال حاضر کار روی تشریفات امضای موافقتنامه جریان دارد. در صورتی که توافقی صورت بگیرد، مذاکرات رسمی بینالافغانی، آغاز خواهد شد. اکنون پرسش این است که برای رویارویی با طالبان چه آمادگی وجود دارد؟ آیا با این وضعیت میتوان از «جمهوری » و امتناع از برگشت به امارت اسلامی که برای مردم افغانستان خط قرمز است، دفاع کرد؟ بدون شک پاسخ منفی است. گروه طالبان در غیبت اجماع نظر در جبههی نظام قانون اساسی افغانستان و با استفاده از درز و شکاف سیاسی میان سکانداران نظام قانون اساسی، به برگشت به امارت اسلامی میاندیشد.
فارغ از اختلافنظرها و تفاوت دیدگاهها دستکم در دو حوزه باید در جناح داخلی توافق نظر حاصل شود. یک: موضوع آتشبس و دوم: خطوط قرمز. در بخش اول صورت مساله این است که برای رفتن به مذاکرات بینالافغانی، کاهش خشونت کوتاه مدت کافی نیست. اینکه آقای کرزی میگوید، «کاهش خشونتها» در این مرحله برای افغانستان یک موضوع بزرگ است، به نظر میرسد نوعی سادهسازی صورت مساله است. در این مرحله حق با حکومت افغانستان است که باور دارد کاهش خشونت معنا ندارد و باید آتشبس برقرار شود. زیرا گفتوگو بدون آتشبس ناکام میماند. اتفاق که حدود چهار ماه پیش رخ داد. توافقنامهی واشنگتن با طالبان آمادهی امضا بود. حتا از رهبران طالبان برای امضای موافقتنامه به کمپ دیوید دعدت شده بود، اما حملهی طالبان در کابل که در آن ۱۱ افغان به شمول یک سرباز امریکایی کشته شدند، باعث شد امریکا به این توافق پشت پا بزند. برای موفقیت روند صلح اولین گام آتشبس و توقف جنگ است، زیرا درمیدان جنگ هیچ اعتمادی وجود ندارد. طالبان هنوز باور دارد که خشونت راه رسیدن به قدرت است. طالبان بهعنوان ماشین جنگیِ که از جنگ داخلی یک ربع قرن پیش ظهور کردهاند، عمدتا متکی به خشونت بودهاند.
اما خطوط قرمز مردم افغانستان الزام وحدت بر محور جمهوریت است که باید همه روی آن توافق داشته باشند. مردم افغانستان در طول هجده سال گذشته با مشارکت سیاسی وسیع و دادن دهها هزار قربانی، سهم و دینشان در راستای ایجاد و حراست از «جمهوری » را بهصورت مسئولانه ادا کردهاند. اکنون و در آستانهی آغاز مذاکرات بینالافغانی، این پرچم بر دوش سیاستمداران افغانستان است. میطلبد که سیاستمداران متعلق به نظام قانون اساسی کشور، به اجماع و انسجام سیاسی حداکثری برسند تا بتوانند بهصورت یکدست و هماهنگ، از داشتههای سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان به خوبی دفاع کنند. این کار با مسئولیتپذیری تمام طرفها ممکن است.
رفتن با دنیای از پراکندگی آرا در مقابل طالبان کار درستی نیست. در حال حاضر سه نهاد در راستای صلح کار میکنند؛ شورای عالی صلح، وزارت دولت در امور صلح و کمیتهی ارشد صلح که به تازگی ایجاد شده است. این سه نهاد نباید تنها در خدمت حکومت باشد. وظیفهی این سه نهاد در قدم اول هماهنگی دیدگاهها در افغانستان و یک دست کردن مواضع جناحهای داخلی است. این سه نهاد نباید به عنوان یک نهاد حکومتی کار کند و تنها در خدمت حکومت باشد. زیرا موضوع صلح یک امر حکومتی صرف نیست. تمام طرفها باید در آن دخیل باشد.
