فکر و ذکر و دعا و ثنای هر آن کسی که از موقعیتی در افغانستان برکنار میشود، این است که آدم نالایقتری بر جایش بنشیند. کاکا سیلبین وزیری را میشناخت که وقتی به کار دیگری گماشته میشد، تمام تلاشش را کرد تا شخص نالایقی به جای او به وزارت بیاید و از پارلمان رای تأیید بگیرد. این وزیر محترم، میخواست مأموران آن وزارت بدانند چه وزیر دانشمندی در سابق داشتهاند و این وزیر جدید چقدر ناتوانتر است. همین است که آیت «والعصر ان الانسان لفی خسر» در وضع کاروبار افغانستان مصداق عملی بیشتر مییابد. چون هرچه زمان میگذرد، ما با خالی کردن جای خود به بدتر از خود، عرصه را برای بیداد سفاهت و جهالت بیشتر آماده میکنیم تا دیگران ما را با خلف ما مقایسه کنند و مدال بر سینهی ما بزنند. امروز حامد کرزی دقیقاً در همین وضعیت قرار دارد. هنوز خیلی هرمهای اعمال نفوذ در اختیار این مرد است و هنوز میتواند بر شکلگیری وضعیت پس از خودش نفوذ و تأثیر داشته باشد.
هنوز هم در میان اطرافیان کرزی کسانی هستند که تلاش میکنند او را متقاعد کنند، وضع از این پس هرچه بدتر شود، کرزی روسرختر و سرافرازتر خواهد شد. اصلاً اگر جنگ داخلی اتفاق بیفتد و اشرف غنی احمدزی پس از شکست بتواند در کنار طالبان و گروههای دیگر، امنیت را در برخی مناطق برهم بزند، نور علیالنور میشود. در آن صورت است که مردم و تاریخ افغانستان، کرزی را با ملا عمر و داکتر عبدالله مقایسه خواهند کرد و در نتیجهی این مقایسه، بهترین دوره، همین دورهی حامد کرزی ارزیابی خواهد شد. اما چنین نیست.
کرزی، اجازه داد فرصتهای زیادی بسوزند. کرزی، اجازه داد گروه کوچک به ثروت افسانهای برسد؛ در این حال مردم کشور کماکان در فقر و بدبختی دست و پا بزنند. حکومت کرزی، پروژهی بنیادی را در هیچ عرصه، جز سرکسازی، طرح نکرد. در مورد پیشرفت بیکیفیت معارف، کاکا سیلبین پیش از این نوشته بود. پیشرفت افغانستان در عرصهی مخابرات- از ایجابات بازار بود و حکومت کرزی در اینجا نقش چندانی نداشته است. اما انتقال قدرت، طوری که به سود ثبات بیشتر در افغانستان منجر شود، آخرین کاری است که برای حفظ نام خود به عنوان شخصیت مثبت در تاریخ افغانستان، هنوز باقی مانده است. اگر پس از این، در افغانستان امن و ثبات که حتمی رفاه و پیشرفت را نیز با خود خواهد داشت، بیاید، رییس جمهور کرزی به عنوان بانی این ثبات و امنیت تلقی خواهد شد. عنوان اولین رییس جمهوری که بدون جنگ، بدون کودتا و بدون سرنگون شدن، از قدرت میگذرد و این قدرت را به کسی تحویل میدهد که مردم انتخاب کردهاند، افتخار بس بزرگی است.
تاریخ آخرین فرصت را برای کرزی مهیا کرده است تا به عنوان یک رجل سیاسی با مسئولیت و وطندوست عمل کند و نگذارد این کشتی شکسته و توفان دیده از مسیر درستی که حالا قرار دارد، منحرف شود.
کرزی میتوانست به اندازهی نلسون ماندلا و گاندی بزرگ باشد. اما او ترجیح داد حامد کرزی بماند. او فرصت داشت، رییس جمهوری محبوب برای تمام افغانستان باشد، ولی ترجیح داد خان کرز باقی بماند. این آخرین فرصت برای اوست تا به عنوان یک رییس جمهور مسئول، در بند خودخواهیهای جاهطلبانهی حقیری نماند که در چشم داشت به مقایسهی دورهی «طلایی» خودش و «حمام خون» احتمالی بعد از خودش تجلی مییابد.
