در بسیاری از کشورها و بهویژه کشورهایی که در آن عاطفه بر عقل میچربد، انتخابات فرصتی است که «سیاستمدار»ها به گونهای « هنرمند» میشوند؛ یعنی میکوشند با بیان عاطفی و احساسبرانگیز با مردم سخن بگویند. میکوشند شیوهی بیان بتواند بر مخاطب اثر مسقیم بگذارد؛ زیرا واکنش مستقیم مخاطب را میخواهند… واکنشی که سرانجام در یک «برگهی رای» به سود آنها فشرده شود… هواخواهان سیاستمداران با احساسات بیشتر برخورد میکنند و از آنجا که به گونهی مستقیم مسئولیت ندارند، با دست بازتر به میدان میآیند و میخواهند به هر طرز و طریقی که شده، طرف را برطرف کنند… برخوردِ طرفها «کاریکاتوری» میشود، یعنی هر نکتهی حریف را تا سرحدی که بتواند آسیبپذیر شود، قبض و بسط میدهند… این هول و هیاهو در هرجای دنیا است و نباید نگرانش بود؛ اما در وطن ما که از چارسو شکننده است، خوب است بکوشیم این وضعیت را در حد خود مهار و بههنجار کنیم، ورنه فردا میبینیم سیاستمدارانی که امروز همدیگر را مسخره میکنند، پشت یک میز (یا پشت یک پرده) با هم لبخند میزنند و قند میزنند؛ اما هواخواهان آنها در کوچهها یکدیگر را با سنگ و تفنگ میزنند…
باید به یکدیگر بگوییم که انتخابات مثل یک مسابقهی فوتبال است بین دو تیمِ وطنی و ما هواخواهان دو تیم هستیم؛ اما شهروندان یک وطن و چه بخواهیم چه نخواهیم، تیم برنده و بازنده از ماست… چه ما با اعضای آن مخالف باشیم و چه موافق…آنکه «برنده» نشد، خواهی نخواهی به عنوان «اپوزیسیون» میماند و شماری از اعضای آن هم جزو حکومت میشوند…
ما که به دموکراسی باور داریم، همین اکنون گزینهی دیگری جز همین دو نامزد نداریم، پس بگذاریم کسانی که برای اینها «رای» میدهند، رای بدهند و از نتیجهی شفاف استقبال کنیم؛ اما جوانان را تشویق کنیم که بیشتر به سمت سیاست فعال کشانده شوند و مردم را بیشتر روح و روحیه بدهیم تا بتوانیم در آینده گزینههای دیگری داشته باشیم.
و به یاد داشته باشیم که همیشه و در هرجا که دموکراسی است یک درصد قابل ملاحظهی مردم «بازنده» میباشند و «بازنده» بودن به معنای «رانده» بودن نیست… به معنای این است که هنوز «بازندهها و برندهها» مالکِ «موترِ دولت» استند… امتیاز برندهها این است که «راننده» به تصمیم آنها انتخاب میشود…
