دستههای انتخاباتی سرگرم جنگ روانی علیه یکدیگرند. به موازات که جنجالهای انتخاباتی بیشتر و پیچیدهتر میشود، بهکارگیری ادبیات نفرت از سوی دستههای انتخاباتی نیز زیادتر میشود. وضعیت به جایی رسیده که جنگ روانی در مبارزات انتخاباتی افغانستان هیچ مرزی را نمیشناسد. دروغپردازی، اتهام، تهمت و تهدید از روشهای معمول این رویاروییها حساب میشود. این وضعیت در رسانههای اجتماعی افغانستان برجسته و آشکار است. اگر به کارکردهای تبلیغاتی نامزدان و هواداران آنها دستکم در نزدیک به چهاره ماه گذشته که بحث انتخابات در افغانستان داغ بوده، نگاه شود، دیده میشود که ادبیات نفرت برجستهترین کاری است که در محراق بگومگوهای تبلیغاتی قرار داشته است.
مبارزات و نقد سیاسی در واقع جانمایهی اصلی انتخابات است. در جوامع مردمسالار مخالفان و موافقان با گفتوگوهای داغ تلاش میکنند، طرف مقابل را نقد کنند. ممکن است نقد دیدگاه یا طرف مخالف گاهی صریح و بیپرده باشد، اما هیچگاهی از ادبیات نفرت و هتک حرمت شهروندان سر درنمیآورد. در واقع در مبارزات سیاسی و انتخاباتی میان نقد و جنگ روانی که منجر به ادبیات نفرت میشود، مرز روشنی وجود دارد. کسی برای به چالشکشیدن رقیب سیاسی یا انتخاباتی نمیتواند او را تحقیر یا هتک حرمت کند، اما میتواند بسیار صریح و مستدل نقد کند. اما برای ادبیات نفرت در کشورهای دیگر پیامد جرمی و حقوقی تعریف شده است.
اینروزها بحث بر سر انتخابات میان تیمهای انتخاباتی در افغانستان سراسر جنگ روانی و ادبیات نفرت است. تمام طرفها تلاش دارند که با استفاده از جنگ روانی و بهکارگیری ادبیات نفرت و تحقیر در شبکههای اجتماعی و رسانهها موضع رقیب را در جنجالهای انتخاباتی بهگمان خودشان به چالش کشیده و ضربه بزنند. بهصورت بیپیشنه تحقیر، توهین، هتک حرمت و عقدهگشایی میان تیمهای انتخاباتی و طرفهای سیاسی بهکار گرفته میشود. اما مسألهی خطرناکتر این است که ادبیات نفرت در سطوح رهبری و موقفگیریهای رسمی دستههای انتخاباتی نیز وجود دارد. شاید دامنزدن به جنگ روانی و بهکارگیری ادبیات نفرت در لایههای پایین تیمهای انتخاباتی و هواداران آنها در شبکههای اجتماعی بهدلیل جنگهای ممتد و خشونتورزی چهار دههی گذشته، چندان قابل نگرانی و قابل پیشگیری نباشد؛ اما این کار در سطوح رهبری دستههای انتخاباتی قابل مدیریت است. دستکم کادرهای رهبری تیمهای انتخاباتی نباید غیرمسئولانه سخن بگویند و بیباکانه از ادبیات نفرت کار بگیرند. دوام این شیوهی رقابتهای سیاسی بیآنکه نفع و ضرر جدیای به طرف خاصی برساند، بازتولید شده و این چرخهی باطل ادامه پیدا میکند.
آزادی بیان در قانون اساسی افغانستان آمده است. اما آزادی بیان نباید بهانهای برای هر نوع رفتار و گفتار باشد. ادبیاتی که اینروزها دستههای انتخاباتی بیشتر در شبکههای اجتماعی بهکار میبرند، در بیشتر موارد هیج ربط و مناسبتی با آزادی بیان ندارد. اگر بازپرسی وجود داشته باشد، بسیاری از این اظهار نظرها ماهیت جرمی و حقوقی بهخود میگیرد. آزادی بیان هر نوع نقد و انتقاد را برمیتابد، ولو صریح و عریان؛ اما ادبیات نفرت، تحقیر و تهمت در آزادی بیان جایی ندارد. از اینرو، آزادی بیان بستری برای گسترش ادبیات نفرت، عقدهگشایی و تحقیر نیست.
بهکارگیری ادبیات نفرت در تنشهای پساانتخاباتی پیامد خوبی ندارد. این کار میتواند شکافهای اجتماعی و ظرفیتهای نهفتهی خشونتورزی را در افغانستان فعال کند. این کار فرصت همگرایی اجتماعی را نابود میکند. در یک جامعه چیزی بهنام سرمایهی اجتماعی وجود دارد. سرمایه اجتماعی همان روحیهی همکاری و همگرایی مردم است. سیاستمداران نباید فراموش کنند که هنوز ریشهی خشونتورزی و نفرت حاکم، دستکم در چهار دههی گذشته افغانستان نخشکیده و ظرفیت بزرگ نفرت و خشونت اجتماعی نهفتهای وجود دارد. پس دستههای انتخاباتی نباید هیزمآور این آتش نفرت و خشونت شوند. دستههای انتخاباتی در تنشهای پساانتخاباتی حق دارند مواضع خود را بیان کنند و از جایگاه و حق خود دفاع کند، اما حق ندارند تولید ادبیات نفرت کنند. بهدلیل اینکه سازوکار روشن است. هرچه قانون حکم کند همه باید به آن تمکین کنند. اصل حاکمیت قانون مقدم بر هر چیزی است. از اینرو، انتظار از دستههای انتخاباتی این است که دستکم در اظهار نظرهای رسمی، توهین، تحقیر، جنگ روانی و ادبیات نفرت را بس کنند و به این مبارزهی خفتبار پایان دهند. وگرنه بدون تعارف این وضعیت و ادامهی ادبیات نفرت، موج کینه و انتقام را در جامعه بازتولید میکند.
