اشتیاقِ سرگردانِ کتابخوانی
امروز، به همراه احمد علیِ حسنی- یکی از همصنفیهای صمیمی- به کتابفروشیِ حکیم سنایی- وابستهی انتشاراتِ عرفان- در پلِ سرخ رفتیم. قرار این بود که آقای حسنی سه-چهار کتاب در زمینهی نوشتار و متن بگیرد و برگردیم. وقتی به کتابفروشی داخل شدیم، شعورِ سرگردان خریدِ کتاب، دوباره زنده شد و تمام دار و ندارِ جیبم را کتاب خریدم. دو جلد تاریخِ جهانِ نو، مجموعهی شعرهای شاملو و شهریار، غزلهای برگزیدهی شعر معاصر افغانستان و سه-چهار مجموعهی شعری کوچک از شاعران هموطن، جیبم را حسابی خالی کرد. تازه، کتابِ جامعی در زمینهی انواع نثرِ فارسی انتخاب کرده بودم که جیبِ بیچارهام یاری نکرد. خوبیِ خرید کتاب در این است که آدم حس میکند، چیزی خیلی ارزشمندتر از پولش را تحویل گرفته است و اصلاً دلش برای پولِ خسیس و حریص دورهی دانشجویی نمیسوزد. کتاب خریدیم و برگشتیم به خوابگاه.
شورِ کتابخوانی و اشتیاقِ بیسروسامانِ خرید کتاب، برای قریب به اکثریت دانشجویان کتابخوان، نابهسامان و افسارگسیخته است. بیگانگی و روگردانیِ دانشجویانِ کتابخوان از نظام نازا و دست و پاگیرِ نهادهای آموزش عالی دولتی، آنها را به سوی مطالعات پراکنده، نامنظم، برنامهریزی ناشده و غیرمنسجم سوق داده است. این تیپِ دانشجویان که از باسواد شدن در دانشگاههای دولتی ناامید اند، با سرخوردگی از تمام جزوههای درسی دانشگاهها، تمام وقت و انرژی و فرصتِشان را به کتابهای دیگر اختصاص میدهند. این نوعِ پرداختن به مقولهی کتابخوانی، به دلیل نبود یک مدیر و معلّمِ رهنما که استعداد و ذوقِ دانشجو را مدیریت کند، کاستیهای بزرگی دارد. نخست اینکه، این شیوه فاقدِ نظم و روشهای هنجارمند کتابخوانی است. به این معنا که در عالمِ بیسر و ته کتاب، ذوق و استعداد و فرصتهای زمانی بایستی مدیریت و منظم شود تا کتابخوانی، دستآوردها و بازدهیهای مفید داشته باشد. عیب دوم این شیوهی کتابخوانی این است که فاقد برنامهریزی و سنجش است. دانشجو، باید بفهمد یا فهمانده شود که چه کتابهایی در اولویت نیازهای او قرار دارد و خواندن کدام تیپ کتابها میتواند به صورت منظم و مفید برایش بازدهی داشته باشد. خواندن کورکورانهی کتاب بدون درنظر گرفتن سطح سواد، نیازمندی و حوزهی تخصص دانشجویی، بیشتر از آنکه سود و مفادی داشته باشد، دانشجو را در یک سرگردانی فکری فرومیبرد. جریان کتابخوانی یک دانشجو اگر مدیریت نشود، عاقبتی جز سرگردانی فکری و انحراف در مسیرهای آموزش و یادگیری نخواهد داشت.
به شخصه، شاید بیست درصد از کتابهایی که میخرم را نمیخوانم، یا اگر هم بخوانم، چنگی به دلم نمیزند. این جاست که میفهمم، روش انتخاب و خریدِ کتابم، هنجارمند و سنجیده شده نیست و کم کم مسیرِ استعداد و ذوق کتابخوانیام را پیدا میکنم. البته، خرید کتاب بر مبنای حوزه و محتوا، نه نویسنده، بزرگترین عامل این ناهنجاری کتابخوانی است که بهتازگی فهمیدهام و در انتخاب کتابهایی که میخرم، این مهم را در نظر میگیرم.
نمیدانم این شورِ هرچند سرگردان و کورِ کتابخوانی و خرید بیرویهی کتاب، تا کدام سن و سال برایم باقی میماند. آیا آیندهی مبهم و چالشبرانگیزی که تصورش را کردهام، فرصت میدهدم که از میان عادتها و خاصیتهای دوستداشتنیِ بیشمار عمرِ مجردی، دو-سه ذوقِ شوربرانگیزم را حفظ کنم یا اگر ازدواجی نصیبم شد- که بعید میدانم- در میان پول و همسر و فرزند گم میشوم و مثل این روزها، دیگر نمیتوانم به فوتبال و کتاب و شعر و نوشتن بپردازم. هرچه بادا باد!
