عیسا قلندر
وقتی شنیدم محترم محمد همایون قیومی وزیر چهارمعاشهی اشرف با سه مقام شامخ دیگر به ولایت جوزجان رفته و در آنجا میخواسته با معاون مخلوع ریاستجمهوری یعنی جنرال دوستم ملاقات نمایند، یاد محترم ایشچی افتادم و یکدفعه در قسمت تاریک ذهنم خطور کرد که اگر این چهار نفر معاون مخلوع ریاستجمهوری را ملاقات کنند و در برگشت به کابل از دوستم شکایتها کنند چه خواهد شد؟ من هنوز از این نگرانی فارغ نشده بودم که خبر آمد دوستم تقاضای ملاقات این هیأت عالیرتبه را نپذیرفته. به دنبال ردکردن تقاضای ملاقات این هیأت، کمیتهی بینالمللی صلیب سبز بیانیهی جنرال دوستم را نشر کرد. این شما و این بیانیه:
بنام الله تعالی
اینجانب جنرال دوستم بلد نیستم زیاد مقدمهی دیپلماتیک بگویم. به همین خاطر یکراست میگویم که همین چهار نپر داکتر صیب اشرپ غنی چندین بار عاجزانه تقاضای ملاقات کردند و گپتند که جنرال صیب ما را یک چند دقیقه به خانهات وقت بته که زیارتت کنیم. اما شما خبر دارید که جنرال دوستم همراه داکتر صیب اشرپ غنی چهرقم کمک کرد و داکتر اشرپ غنی همراه جنرال دوستم چهرقم برخورد کرد. ما از اول به داکتر صیب اشرپ غنی گپتیم که داکتر صیب برایت رای میلیونی دادیم و مردم ما پکر میکردند که اشرپ غنی پروپیسور است و پناه به خدا که ما را پریب نمیته. اما ما را پریب دادی. گرپتی سر ما نقشهی بدنامی کشیدی و کل جهان را خبر کردی که او سازمان ملل، که او جامعهی جهانی، که او حقوق بشر، که او قبیلههای دنیا بیایید که جنرال صیب دوستم سر فلانکی چیز کرده. ما گپتیم داکتر صیب این کار صحیح نیست. تو هیچ بلای جنرال دوستمه غم نمیتانی. زیاد که سر ما نقشه بروی یگان چوچهی گوش به پرمان پیدا کنی و مقابل دوربین به جای جنرال دوستم ایستادش کنی. جنرال دوستم سر ای گپا خبر نیست. ما نیامده بودیم که سر چوکی معاونیت ریاستجمهوری بنشینیم و اگر اونجه شیشتهگی نبودیم، شب خواب ما نبرده باشد. خو ایگپا تیر شد و ما معاونیت ریاستجمهوری را به اشرپ غنی ایلا دادیم.
چند وقت بعد کدام جای رپتنی شدیم و سر ما حمله شد. گپتیم چه گپ اس؟ گپتند جنرال صیب دشمنایت قصد سرت کردهاند. گپتیم سر جنرال د حمام سپید نشده که چار تا چتل کلداری گرپتگی باشند. بچاره گپتیم بزنید ای مردارخورای کلداری ره. همو وقت به داکتر صیب اشرپ غنی زنگ زدم که برش گپتگی باشم که او داکتر اشرپ غنی برت یک میلیون رای دادیم حالی وقتش است که یک هیلیکوپتر روان کنی. نکرد. باز ما گپتیم خیر باشه هیچ روان نکو. تو باز احتیاج جنرال دوستم میشی. که ایندپه آمدی پیش جنرال دوستم قسم خوردگی استیم که همو نانه که پیش سگ انداختگی استیم پیش شما نخواد بیندازیم. ما به پضل خدا از کمین چار تا چتلخور کلداری خوده بیرون کشیدیم و به یگان جای مکتوب روان کردیم که اگر انتحاری از پاکستان حرکت کنه به جان دوستم، دوستم خبرشدگی است و چارهشه کردگیاست.
ما همو وقت پیش خود پیصله کردیم که دیگر اشرپ غنی ره آدم صحیح حساب نکنیم. یکتعداد از جوانا در یک جلسه که داکتر صیب اشرپ غنی مثل یگان نپر که هیچ نزاکت بلد نمیبوده باشه برخورد کرد و به ما گپتند که جنرال صیب تو میگپتی ای آدم پروپیسور است و ما برش رای دادیم، حالی هیچ نمیپامه که کت مردم چه رقم برخورد کنه و گپتند که اگر اجازه باشه ما ای پروپیسور نزاکت نمیفامیدگی ره میزنیم. ما نماندیم و گپتیم هرچه باشه، هرچه نباشه او رییس جمهور است و سر رای شما مردم رییس جمهور شده. به همین خاطر است که ما سر داکتر صیب اشرپ غنی خط چلیپا کشکدگیستیم.
حالی نمیپامم که داکتر صیب اشرپ غنی چرا نپرای خوده پیش مه روان میکنه، چه گپته روان میکنه؟ جنرال دوستم دروازهش به روی هر نپر باز است، اما به روی نپراییکه نامرد بوده باشند بسته است. از اینجا اعلان میکنیم که خود اشرپ غنی هم بیایه و بخوایه که جنرال دوستمه ببینه، برش اجازه نمیتم. پیش ما یک کس که خام شد، دیگر ارزش نداره، بیخی که پروپیسور اول جهان باشه. باز داکتر صیب اشرپ غنی که چیزی نیست. ما برش میگوییم که داکتر اشرپ غنی! باز برو پیش کل قبیلای جهان چیغ بکش که دوستم مهمان به خانهاش راه نداد. سرتان خبر نیستیم.
