زوج‌های جوان کابل چه روش زندگی را ترجیح می‌دهند، جمعی یا مستقل؟

اطلاعات روز

ناجیه عطایی

با سر و وضع نامرتب زیر آفتاب پاییزی دارد لباس می‌شورد. از وقتی ازدواج کرده، کم‌تر می‌تواند به خود و دخترش برسد، اما شستن، پختن و روفتن و روبیدن در فهرست کارهای دایمی‌اش است. سارای 24 ساله عروس بزرگ یک خانواده‌ی پدرسالار است؛ خانواده‌ای 21 نفره با تفکر بیش‌تر سنتی و سلسله‌مراتب سفت و سخت.

یکی از چالش‌های عمده‌ی جوانانی که تازه ازدواج می‌کنند دوراهی تعیین سبک زندگی است. خانواده‌های افغان به‌طور سنتی ترجیح می‌دهند فرزندان‌شان پس از ازدواج نیز به‌جای در پیش‌گرفتن زندگی مستقل، به‌طور مشترک با آن‌ها زندگی کنند. اما جوان‌های تحصیل‌کرده بیش‌تر ترجیح می‌دهند خانه و زندگی مستقل برای‌شان دست و پا کنند. برخی زوج‌های جوان موفق می‌شوند از سد چالش‌های فرهنگی و سنتی عبور کنند و زندگی مستقلی سامان دهند، اما بیش‌تر زوج‌ها به‌دلیل ناگزیری‌های اقتصادی و سنت خانوادگی مجبور می‌شوند تن به زندگی جمعی بدهند.

عوض، 10 سال پیش که هنوز دانش‌آموز بوده به خواست پدرش و بدون رضایت خودش ازدواج کرده است. او حالا با دو خانم و چهار فرزندش در خانواده‌ی 22 نفری زندگی می‌کند؛ زندگی‌ای که به قول خودش اسمش زندگی است و درونش «جهنم».

خانواده‌های افغان اغلب پرتعداد هستند و درگیر فقر. مسئولیت تأمین مخارج خانواده‌های پرجمعیت، بیش‌تر به دوش یک یا دو عضوی خانواده است. به همین دلیل خانواده نمی‌توانند بعد ازدواج برای فرزندان‌شان خانه و مسکن جداگانه مهیا کنند و در نهایت زوج‌های جوان مجبور می‌شوند تن به زندگی جمعی بدهند.

عوض پس از ازدواج مجبور می‌شود قید درس و تحصیل را بزند و در کنار پدرش برای تهیه مخارج زندگی خانواده پرجمعیت‌شان کار کند: «من نمی‌توانم از پدرم جدا زندگی کنم چون نه توان تهیه هزینه زندگی مستقل را دارم و نه پدرم اجازه این کار را می‌دهد.»

سارا وقتی هنوز ازدواج نکرده بود و در رشته‌ی حقوق تحصیل می‌کرد، فکر نمی‌کرد روزی در خانواده پرجمعیت شوهرش در شرایطی زندگی کند که اختیار انتخاب لباس دختر کوچکش را هم نداشته باشد. خانواده‌ی شوهرش به آن ها اجازه نداده به‌طور مستقل زندگی کنند. سارا حالا هر روز با اعضای خانواده شوهرش سر و کله می‌زند و اجازه‌ی ادامه تحصیل و کار را هم ندارد: «من عاشق درس‌خواندن و دانشگاه هستم، دوست دارم تحصیل خوده را ادامه بدهم، زبان انگلیسی بخوانم، کامیپوتر یاد بگیرم و در بیرون کار کنم، اما فامیل شوهرم کارکردن در بیرون از خانه را ننگ می‌دانند.» اما دختران زیادی هم هستند که در محیط شهری بزرگ شده و زندگی جمعی با خانواده شوهرشان را نپذیرفته‌اند. شازیه مهرا دو سال از ازدواجش می‌گذرد و مستقل زندگی می‌کند: «خانواده‌ی شوهرم از من می‌خواست یک عروس تمام‌عیار باشم؛ طوری که همیشه خانه باشم، آشپزی کنم، پاک‌کاری کنم و مراقب پسرم، آرمین‌ باشم.»

شازیه مهرا با همسرش مستقل زندگی می‌کند. او زندگی مستقل را نسبت به زندگی جمعی ترجیح می‌دهد

برخی جوانان به‌ویژه پسران به گونه‌ای خود را مسئول می‌دانند که همیشه با پدر و مادر خود زندگی کنند. از لحاظ فرهنگی و عرف اجتماعی، جدا شدن از پدر و مادر و انتخاب زندگی مستقل در جامعه‌ی افغانستان به‌گونه‌ا‌ی «بی‌غیرتی» تلقی می‌شود. در خانواده‌های پدرسالار، بزرگان خانواده می‌خواهند خانواده پرجمعیت و بزرگ داشته باشند و روی آن‌ها اعمال قدرت، مدیریت و سیاست داشته کنند. از جانبی به‌دلیل نبود خدمات رفاهی دولتی برای سالمندان، پدر و مادرها نگران آینده‌شان هستند و می‌خواهند فرزندان‌شان با آن‌ها زندگی کنند و هنگام ناتوانی و پیری از آنان نگهداری و مراقبت‌ کنند.

محمدجواد از پسرانی است که موافق زندگی جمعی است. او ازدواج کرده و با پدر و مادرش یکجا زندگی می‌کند. برای محمدجواد هیچ چیزی مهم‌تر از خانواده‌اش نیست: «پدر و مادرم مرا بزرگ کرده و برایم زحمت کشیده است. این رسم مردانگی نیست حالا که ازدواج کرده‌ام آن‌ها را تنها بگذارم.»

عظیم بشرمل، استاد دانشگاه، مسأله‌ی زندگی مستقل و جمعی را زیر عنوان شکاف‌های اجتماعی دسته‌بندی می‌کند. به اعتقاد او مشکل زوج‌های جوان در خصوص زندگی جمعی و مستقل، ریشه در شکاف اجتماعی مدرن دارد.

«شکاف‌های اجتماعی مدرن شامل شکاف‌های سنی است که این‌ها از دو نسل متفاوت، نسل گذشته و نسل جدید در زیر یک سقف با دیدگاه‌ها، آرمان‌ها و سلیقه‌های متفاوت زندگی می‌کنند. و این باعث می‌شود که دیدگاه‌ها و علایق‌شان برای همدیگر قابل قبول نباشد و در نهایت منجر به مشکلات، کشمکش‌ها، گفت‌وگو‌های تند، خشونت‌های خانوادگی و طلاق می‌شود».

به اعتقاد کارشناسان زندگی جمعی آن هم در خانواده‌های پرتعداد افغانستان، مشکلات و آسیب‌های زیادی را برای خانواده‌ها به‌باور می‌آورد. عوض پس از ازدواج به‌دلیل عدم تفاهم خانواده‌اش از همسرش جدا می‌شود. بعد از پنج سال دوباره ازدواج می‌کند و به قول خودش دوباره همان آش است و همان کاسه.

سارا که بعد از ازدواج آب خوش از گلویش پایین نرفته، می‌گوید که یکی از تأثیرات منفی زندگی جمعی، سرد شدن رابطه زوج‌ها است. به گفته‌ی او بگومگوها و چشم و هم‌چشمی‌های اعضای خانواده، زوج‌های جوان را تا مرز جدایی و طلاق می‌رساند.

نجیب ناصری معتقد است زندگی جمعی تضاد را به‌جود می‌آورد؛ معمولا زوج‌های جوان ترجیح می‌دهند زندگی مشترک‌شان را به سبک جدید و مدرن برنامه‌ریزی کنند، اما خانواده‌ها می‌خواهند زوج‌های جوان شرایط‌شان را برای همان قالب از پیش آماده‌شده و سنتی تغییر دهند.

ستاره ترگان که دو سال از ازدواجش می‌گذرد از خانواده‌ی شوهرش جدا زندگی می‌کند. او که تجربه‌ی زندگی جمعی را دارد، معتقد است که یکی از مشکلات عمده‌ی خانواده‌های افغان داشتن فرزند زیاد است. او می‌گوید در روستاها و مناطق دورافتاده، خانواده‌ها به‌دلیل کشاورزی و دامداری نیاز به نیروی انسانی زیاد دارند و به همین دلیل فرزندان زیادی به‌دنیا می‌آورند. از نظر خانم ترگان زمانی که این مردم از روستا به شهر می‌آیند، رسم و رواج و فرهنگ روستا را در شهر پیاده می‌کنند و این مسأله سبب تضاد سنت و مدرنیته می‌شود، به‌ویژه هنگام ازدواج فرزندان‌شان که تحصیل ‌کرده و چشم‌شان به روی دنیا بازتر شده است.

ستاره ترگان معتقد است که مشکلات زندگی جمعی از تضاد سنت و مدرنیته در خانواده‌ها ناشی می‌شود

با توجه به وضع اقتصادی مردم و عرف و سنت‌های اجتماعی، عظیم به شرمل می‌گوید زمانی که زوج‌های جوان شرایط زندگی مستقل را ندارند باید به‌جای تقابل با پدر و مادرها و نسل گذشته، از راه گفت‌وگو و مدارا آن‌ها را تغییر بدهند.

«به‌نظر من نسل جدید نسبت به نسل قدیم بیش‌تر ملامت است. نسل گذشته درس نخوانده، تحصیل نکرده و روان‌شناسی، جامعه‌شناسی نمی‌داند. اما نسل جدید دانشگاه رفته تحصیل کرده و با استفاده از روان‌شناسی و جامعه‌شناسی تا حدودی کوشش کنند نسل گذشته را تغییر دهند و با آن‌ها کنار بیاید».

نجیب ناصری اما می‌گوید از جنبه اقتصادی اگر به قضیه نگاه کنیم به نتیجه‌ی مثبت نمی‌رسیم؛ سیستم مالی خانواده‌ی داماد از قبل طراحی شده و با اضافه‌شدن یک عضو جدید یک منبع مصرف بر آن افزوده می‌شود و عروس و داماد نیز باید به یک شکلی از سیستم قبلی پیروی کنند. به باور آقای ناصری حالا ‌که روش زندگی مدرن ایجاب می‌کند تا زوج‌های جوان زندگی مستقلانه‌شان را داشته باشند، زیرا عروس به‌راحتی می‌تواند خودش را با زندگی جدیدش وفق دهد و هر دو از نو سیستم جدید زندگی را طراحی و اجرایی کنند: «سیستم درآمد جدید، سیستم مصارف جدید، سیستم مدیریتی جدید و در کل مدیران جدید.» به اعتقاد نجیب در چنین حالتی تقابل میان خانواده‌ها کم‌تر اتفاق می‌افتد و آمار طلاق نیز کاهش می‌یابد.

سارا که حالا در خانواده شوهرش با شش برادرشوهر، چهار خواهرشوهر و زنان برادرشوهرش یکجا زندگی می‌کند، به همان تضادی برخورده که نجیب از آن یاد می‌کند. او حتا اختیار انتخاب لباس دختر کوچکش را هم ندارد: «دردناک‌ترین قسمت زندگی جمعی این است که در زندگی خود حق تصمیم‌گیری نداشته باشی و در مورد فرزندانت دیگران تصمیم بگیرند.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
3 دیدگاه