از قندهار تا برچی
احمدشاه ابدالی از ایران صفوی جدا شد. قندهار را گرفت و سران قبایل را جمع کرد؛ نامش را گذاشت، لویه جرگه. سران قبایل همه رای دادند که احمدشاه شاه خراسان شود. مرغ دولت را دستور دادند تا بر سر این شاه بنشیند. شاه حکم الاهی نیز با خود داشت. قندهار گفت که احمدشاه از طرف خدا آمده است و بعد از این امیر این مملکت خواهد بود. کسی جرأت نداشت خواستهی خدای قندهار را قبول نکند. از آن روز به بعد، این شیوهی کار افتاد و تبدیل به سنت ملی شد. اکنون، سنت ما سنت قندهار است. در سنت قندهار، خدا و خلیفهاش تعیین کنندهاند و مردم در آن نقشی ندارند. سنت قندهار فقط درانی را مسلمان میداند؛ هرچند که این درانیزاده ممکن است، مشروطهخواه، تجددخواه یا کارگر باشد؛ چون درانی است، پس مسلمان است.
از آن روز که مرغ دولت احمدشاه را انتخاب کرد، تا به امروز، سنت قندهار پایدار و هر روز جدیتر از پیش وارد عمل شد. مخالفت با این سنت شرور، مخالفت با اوامر الاهی و دولت الاهی بود. مخالف باید نابود میشد، حتا اگر درانیزداهای از آن سرپیچی کند، باید او را کور و کر کرد و به زندان زندگی انداخت. اگر کوچک نگاهی به واپسین تحولات افغانستان بیاندازیم، باز هم قندهار را در کابل میبینیم. یعنی کابل، قندهار بوده است. مشروطهخواهان از قندهار به کابل آمدند، ملا عمر نیز همین مسیر را پیمود. کرزی از قندهار به بُن رفت و با لهجهی قندهاری وارد کابل شد.
بهرغم باور غالب، که از سنت قندهار ما را گریزی نیست. در انتخابات گذشته تعداد زیادی از منورالفکران به دور زلمی رسول حلقه زدند تا شریک سفرهی قندهار شوند. این عزیزان مجذوب و دلباختهی انار قندهار بودند. اما چنین نشد. کاملا برعکس، قندهار جایش را با برچی تبدیل کرد. میان این دو تفاوت است. برچی با مردمش تعیین کننده است. خدا و سنت الاهی چندان نقشی در انتخاب ندارد. سنت برچی، سنت انتخاب است. حضور در پای صندوقهای رای، یگانه چیزی است که برچی را ماندگار میکند. برچی شاهساز شده است؛ اما خودش شاه نمیشود. باید منتظر بود و دید، برچی دوام این نقش را چگونه رقم میزند.
