شورای وزیران و وزارت تحصیلات عالی در سهمیهبندی بورسیههای تحصیلی، تعدادی از برادران را فراموش کردهاند. آنچه از آنها انتظار میرفت، این بود که در کنار برادران کوچی، به برادران ناراضی (طالب) هم از این بورسیهها سهمی میدادند. مهم نیست چه کسانی از طرف دولت به این بورسیهها میروند و وقتی رفتند، چه گلی را به آب میدهند، مهم این است که از این بورسیهها برای برادران همخونمان سهمِ بیشتری برداشته باشیم.
وقتی منطقی در شورای وزیران نیست که بگوید، چرا باید سهم چندخانه کوچی- اگر کوچیای داشته باشیم- نصف سهم کابل به این بزرگی و پرنفوسیاش باشد، چرا نباید از این بورسیهها برای برادران ناراضی هم داد؟
وقتی سهم چندخانه کوچی- که کوچی به معنای واقعی کلمه در افغانستان نداریم- چندین برابر ولسوالیهای پرنفوس این کشور، از سوی برادران همخونشان در ارگ و وزارتخانهها بریده میشود، چه منطقی وجود دارد که آنها را از بریدن سهم برای برادران ناراضی بازدارد؟
وقتی وزیر تحصیلات عالی- بالاترین نهاد علمی در کشور- عبیدالله عبید باشد، که چیزی جز آنچه از طبابت میداند، در چانته ندارد، چرا نباید همهچیز را به لجن کشید؟ مهم این است که به گونههای مختلف، منطق قبیلهایمان را به کار بندیم و به نام گوناگون از مردم افغانستان برای برادرانمان امتیاز بگیریم.
بنابراین، از شورای وزیران توقع میرفت که از این بورسیهها سهمی را برای برادران ناراضی هم میبرید، تا کشورهایی که به آنان دانشجو میفرستیم، بر گور پدر هرچه وزیر و رییس جمهور در افغانستان است، میخندیدند!
شاید هم اینگونه آنها (برادران ناراضی) راضی میشدند با دولت مذاکره کنند!
