آنچه در زیر خواهی خواند، یک شعر سپید است. این شعر سپید، با رنگ سیاه چاپ میشود! تقصیر من نیست! به عینالقضات قسم!
…
خدایا کمکم کن کوچی گردم
دلم تنگ است، مگر عایا نمیبینی؟!
شنیدهام نصف کابل منزل اعیان این جنس است
نگو راست است!
بگو هرسال در این چندسال، بهار با راکت یاران آن عشمت
و آن عشمت، کدام عشمت؟! همان عشمت که میگوید، «بروید سند بیاورید که سرزمین پدرانتان، ملکیت شرعی شماست!» (گلاب بر رو، عبدالرحمان هم سند شرعی صادر میکرده؟!)
همین عشمت! که انصافاً سی درصد میشود سهمش!
بهار با راکت و پیکای این جنس سومی ما
ز بهسود سر برون آرد و چون وحیای که سالهاست مُنزل دهقان بهسود است؛
به ما جاخوردگان گوید: «قروت را اگر نمک زنیم، نمک حرام نمیکند»
…
خدایا کمکم کن کوچی گردم
فقط یک شب، میان کوچی و بهسود معلق است
و آن، آن بورسیهها نیست که دوستان وزیر ما
یکایک دور یک میز مینشینند
قلیونی با طعم خرما، پسته و بادام و هزار کوفت دیگر را دود
کنند و چندنفر را نیز، بهنام اشهدُ ان که کوچی امتیازی نیست
مگر عایا نمیبینی خداوندا؟!
برابر میکنند چندبیسروپا را به کل قندوز و تخار
مگر کاخهای احمدزایی را عایا نمیبینیم؟!
چطور این کوچیها، بیجای و نان و علف و کوه و بیابانند؟
مگر آن کوچیهای تاجک و ازبک و قرغیز
چرا هرگز نشد کوچی شوند روزی
چرا هرگز نشد روزی از آن سهم و از آن ده کرسیِ مختص، یکی به این عزیزان هم رسد از روی ظاهراً!!!
چرا این جنس سوم قیمت مطلقهی خود را (ببخشید، مجبورم کمی از شعر سپید فراتر روم و توضیحی در این زمینه وارد کنم. قیمت مطلقه یعنی چرا همهی امتیازهای کوچیگری به کوچیهای یک قوم تعلق میگیرد؟ آن وقت چرا نمیتوانیم بگوییم که کوچیگری یک پروژه است، برای باجگیری از انسانیت و برابری! کوچیگری یک بازی است برای اغوای قبیلهسالاران سیاستمدار که همهچیز را در تُنگ معامله محک میزنند. چرا نباید ادعا کنیم که در روزگار بعد از مولانا و خیام و عمر ابن عبدالعزیز و سردار داوودخان و در روزگاری که ما همعصر اشرفغنی احمدزی و داکتر عبدالله عبدالله، که انشاالله انتخابات را به دور دوم برده و از سوی دیگر، ما همعصر اکادمی علوم افغانستان و وزارت اطلاعات و فرهنگ با کاپیتانی سید مخدوم رهین هستیم، چرا نباید ادعا کنیم که کوچیگری در همچو وضع، که تا شور بخوری، آفساید میگیرند، یک شرم و یک بدنامی است؟! همین داور بازی دوستانهی کویت-افغانستان را میگویم. خیلی نامرد نبود؟! اصلاً ما افغانستانیها حق داشتیم آن بازی را 2 بر یک ببریم، اما داور و 11 بازیکن کویت با 11 بازیکن تیم ملی افغانستان، بازی را طوری رقم زدند که سهم افغانستان دو گول، سهم کویت سه گول و سهم داور گلاب بر رویتان، هیچ یکی از پایههای دروازه هم نشد!
چرا این جنس سوم (نه مرد، نه زن، بلکه کوچی) قیمت مطلقهی خود را میان چتر جبر و محرومیت عرضه میدارد؟!
چرا بدتر از آن ماییم که باور میکنیم آن را
و زنگ رانش بهسود
و کوچ ایل آن نمرود
که گاهی طالبان هم کوچی میگردند
و ده کرسی و سی سهم و هزاران امتیاز دیگری در شهر
خدایا کمکم کن کوچی گردم
روم کشت رعیت را خورم، چون گاو هلمندی
زنم بر باغ گندم تیشهای از جنس نامردی
و رقصی در فضای شاد و شاش بر متن خرسندی
و بعد…
همان سهمی که نصف کابل و یک غزنی مقدار است
و بارگاهی که جای آن گدای سخت غدار است
و منطقی که کوچی هم بشر باشد
بشر را بایدش تکریم و حرمت کرد
مگر آیا همین گونه به ما هم چشم میدوزند؟!
نخیر خانم! نخیر آقا!

پایگاه عالی هست