در خبرها خواندیم که فعالیت نخستین ماهوارهی افغانستان آغاز شده است. ما، که اصلا همان من است، امروز توانستیم در یک گفتوگوی تیلفونی با ماهوارهی مذکور، بر فعالیتهای ایشان پرتو بیفکنیم:
ما: ماهواره جان سلام عرض میکنم، لطف کنید کمی در بارهی خود معلومات بدهید.
ماهواره: معلومات را چه میکنید شما؟ اگر چیزهایی هستند که شما نمیدانید، من در خدمتم.
ما: خوب در مورد مجهولات صحبت کنید.
ماهواره: با نام خدا و عرض سلام به شنوندگان روزنامهی شما…
ما: ببخشید، روزنامه است. شنونده ندارد، خواننده دارد.
ماهواره: درست است، ولی میدانید که در افغانستان یکی روزنامه میخواند، بعد به بقیه میگوید.
ما: به هر حال…
ماهواره: با نام خدا و عرض ادب خدمت ملت مجاهد، من «ماهوارهی قربانی» هستم، متولد 1972 میلادی. در رشتهی اتنوگرافی درس خواندهام و به همین دلیل تا حالا مجرد هستم.
ما: متوجه نشدیم. چه ربطی هست میان رشتهی تحصیلی شما و مجرد ماندنتان؟
ماهواره: ببینید، اتنوگرافی یعنی مطالعهی اقوام، یا دقیقتر بگوییم، ثبت احوالشان. من در فضا متولد شدهام، در ناحیهی «سپین هوا» که دریزبانها مدعی اند در اصل «سفید فضا» بوده. از آنجا که به طرف زمین نگاه میکنید، چیزهایی را میبینید که دیدنشان در زمین خیلی مشکل یا حتا ناممکن است.
ما: مثلا؟
ماهواره: مثلا شما از آنجا میبینید که افغانستان با تمام کر و فرش، جایکِ کوچکی است که چندنفری در آن زندگی میکنند.
ما: خوب؟
ماهواره: خوب به چهرهی بیمویت. این چندنفری که در این جا زندگی میکنند، از چندقوم اند و هیچکدام دیگری را قبول ندارد. من اگر با یکی از اینها ازدواج کنم، مجبورم تا آخر عمر جورش را بکشم. من ماهوارهام و کارم پخش اطلاعات است. تصور کن که هر لحظه یکی بیاید و سرم فریاد بکشد که این را پخش کن آن را پخش نکن. همین دیروز گفتم، «استاد عطا» و حالا هزاران نفر از زمین به طرف من سنگ پرتاب میکنند که چرا اول دهنت را مسواک نزدی. امروز طرفداران جنرال دوستم بر سر بامها برآمده بودند و فریاد میزدند که باید اصطلاح «دزدیزم» ایشان در تاریخ اندیشه و فرهنگ لغات ثبت شود. اصلا متوجه نیستند که من ماهوارهام و فرهنگنویس نیستم. همین حالا یک نامه دارم که 79000 نفر پایش را امضا کردهاند. گفتهاند که چرا امشب عکس برادر استاد خلیلی آن قدر خیره آمده بود؟ صبح یکی از بزرگان همین مملکت تیلفون کرده بود و میگفت: «ما 62 فیصد هستیم». هرچه من میگفتم که این که صد فیصد روشن است و ما هم قبول داریم، میگفت: «نه، نه، ما 62 فیصد هستیم». تنها مسئلهی قوم هم نیست. این ملای هراتی را دیدید که در سر منبر خطاب به من میگفت، «ای خواهر فاحشه! تو که سرهای برهنهی خانمهای غربی را در تلویزیون نشان میدهی، خوش داری که تنبان خودت در محضر عام از کمرت بیفتد؟ خوش داری که در آن لحظه همهی مردم از آنجا بروند و من و تو تنها بمانیم؟ خوش داری که من شمارهی تیلفونم را که 079122222654 است به شما بدهم و بعدها هم اذیتت کنم؟» هرچه به اینها میگویم که خواهر! برادر! من ماهوارهام و فقط پخش میکنم، قبول نمیکنند. حالا شما تصور کنید که یکی از این آدمها شوهر من شود.
ما: تصمیم ندارید گاهی به زمین بیایید؟
ماهواره: نه، من فرصت سر خاراندن ندارم. چهطور بیایم؟
ما: به هر حال، اگر آمدید خانم ماهوارهی قربانی، ما در خدمت هستیم. مادر ما شب و روز اصرار دارد که چرا ازدواج نمیکنی؟ کاش به مادر ما بگویید که دست از اصرار بردارد.
ماهواره: این را از طریق خود پخش کنم برای همه؟
ما: نه، نه، نه، نه. خواهش میکنم. ماهواره جان، این یک حرف خصوصی بود آخر.
