عیسا قلندر
خیالپلو رقمرقم است. بگذارید چند مثال آرایششده خدمتتان ارائه کنم. یکی از بچههای خالهام استعداد عجیبی در خیالپلوزدن دارد. او میگوید «دوست دارم یکی از روزها، درحالیکه قدم میزنم پایم به سنگی، خشتی، آهنی یا چیزی بند شود و من با صورت بخورم به زمین. چندتا دندانم بشکند، دماغم خونین شود، پشت چشمانم پاره شود، پیشانیام پوست شود، کف دستم سنگچل و ریگ گور شود، بعد که بلند شدم یک کیسهی پردالر پیدا کنم.» وقتی ازش پرسیدم که چطور است بدون زمین خوردن و این همه آسیب یک کیسه پر دالر پیدا کند؟ خندید و گفت «من معتقدم که نابرده رنج، گنج میسر نمیشود. برای همین دوست دارم رنج زمینخوردن را بکشم و به گنج برسم.»
منم شخصا هرازگاهی خیالپلو میزنم. دیروز داشتم از پل سوخته رد میشدم. چشمم به غرفههایی افتاد که از همین حالا باز شده و تا بیشتر از یک ماه دیگر، پرچم، سربند، بلوز، قمه، زنجیر، دستبند و بروشورهای منسوب به حسین، نواسهی پیامبرِ آخر خدا و یارانش بفروشند. در خیالم دیگ پلو بار کردم و گفتم کاش پول میداشتم تا به هر کدام از اینها یک مبلغ هنگفت میدادم و خیمهای افراطفروشیشان را برمیداشتم و از آنها خواهش میکردم بهخاطر لقمه نانی، کوری و فاصله در جامعه عرضه نکنند. گرم این خیالپلو بودم که مینیبسی پای گوشم هارن کرد. چنان بیخبر و غیرمنتظره بود که با باسن روی لبهای جدول افتادم. حالا از شرم نه پیش دکتر رفته میتوانم که اسکنی از لگنم بگیرد و نه تاب درد را دارم. یک رقم درد میکند که نمیتوانم بخندم، نه میتوانم گریه کنم. موسا سکندر هم که انگار موشاش گاو زاییده باشد، هی پای گوشم میخواند که دیگر به خاندان حسین کار میگیری؟ دفعه بعد چپ فکر کنی دربارهیشان، خدا داند کجایت را پاره کنی و کدام پرزههایت از کار بیفتد. خخخخخخخخ میخندد.
شما هم مطمیینا خیالهای در سر میپلوانید. مقامات و بزرگان ما هم یک عالم خیال را در سر شان پلو کرده. به محمد محقق، به جنرال دوستم، به امرالله صالح، به انورالحق احدی و همتایان خیالناک و پلوبارشان نگاه کنید؛ هر کدام به میزان رای و محبوبیتی که دارد، در همایشهای انتخاباتی بلوف میزند. قسم میخورم روی رای ما و شما هم حساب کرده. خیال کرده ما قدرت سبک و سنگینکردن تیمها و ستادها را نداریم، خیال کرده دموکراسی و انتخابات را بهتر از ما میفهمند و خیال میکنند ما به امر آنها پای صندوق رای میرویم و با نهیشان از رایدادن به کاندیدای موردنظر خود منصرف میشویم. بیچارهها نمیدانند که ما رای خود را به هرکسی که خود دوست داریم میسپاریم.
حالا اگر شما بپرسید که چرا آدمها خیالپلو میزنند؟ کار سخت میشود. دانشمندان زیادی روی این مسأله تحقیق کرده، ولی به جواب جامعی نرسیدهاند. اولومماشاک دانشمند لهستانی میگوید: «اگر پیچیدگیهای خلقت را بخواهیم موشکافی کنیم، میبینیم ک بشر دو درصد این پیچیدگیها را هم نمیفهمند، باز خود را بشر هم میگیرد.» این یک خیال است که در ذهن یک لهستانی شکل گرفته. فردریک ماتیچ، جامعهشناس کرواتالاصل فرانسویتبار میگوید: «افراد خیالاتی در سر دارند که یا از کمبودات یک جامعه نشئت میگیرند یا از وفور. اگر در کشوری، شهروندان در خیالشان رییسجمهور مملکت را تنبیه میکنند، بدانید که رییسجمهور آن مملکت یا شخص فاسد است، یا زورگوی بدخوی است، یا متقلب فرصتسوز است، یا دیوانهای تمامعیار. (بیایید این دانشمند را فحش بدهیم، چرا که غیرمستقیم منظورش اشرف غنی رییسجمهور ما میباشد.)
حالا شما از خود بپرسید که آخرین خیالپلو تان چه بوده؟ اگر فرصت دارید خیالپلو بزنید.
