نامهی سرگشاده
جلالتمآب ريس جمهور افغانستان، محترم حامد كرزي، اسلام عليكم و رحمتالله وبركاته!
باوردارم كه جناب شما از وضعيت نابهسامان، رنجآور و فراموش شدهي ولايت باستاني بغلان آگاه هستيد و ميدانيد كه در سالهاي اخير، چه وقايع وحوادثی دامنگير باشندگان اين سامان گرديدهاند و چهقدر جور و جفا در حق اين مردم شريف و باعزت صورت گرفته است.
ولايت بغلان يكي از ولايات مهم افغانستان و در سمت قطغن سالها مركز اداره و رهبري ولايات قندوز، تخار و بدخشان را به عهده داشته است و در تمام ادوار گذشته در دفاع از ننگ، ناموس و عزت مردم افغانستان قرار داشته و يگانه ولايت است كه در آنجا اقوام مختلف، مذاهب مختلف و نژادهاي گوناگون زندگي مينمايند، ولي امروز بر سر مردمان اين جغرافيا چه ميگذرد؟ در رهبري و ادارهی كشور بغلانيها كمتر راه يافتهاند و اگر تصادفا بنا به لياقت و شايستگي يكي از آنها مقرر شده باشند، با شناخت اينكه از بغلان است، بهزودي از وظيفه سبكدوش و بيسرنوشت ميگردد. دليلش واضح است؛ آناني كه از حقوق و امتيازات مردم بغلان بايد دفاع كنند، آگاهانه دفاع نميكنند. با برنامهريزي و ايجاد اختلاف در ميان بزرگان بغلان، بغلانيها را بيچاره ساخته، با زيركي و هوشياري خود در تضعيف ولايت بغلان كوشيده، در فكر يكجا ساختن بعضي از ولسواليهاي همسرحد به ولايت خويش هستند تا ولايت نامنهاد خويش را به يك ولايت بزرگ پيوسته با جغرافيای شمال افغانستان وصل و تقويت نمايند. آنان قوت و منافع خود را در تضعيف و پراگندگي و بياعتمادي بغلانيها ميبينند؛ چون بغلان با تاريخ پرافتخار خويش در مسير تجارتي افغانستان شمالي قرار داشته، شمال را با مركز وصل ميكند و يك نقطهی استراتژيك است كه براي برادران خودخواه جاهطلب و انحصارطلب قابل تحمل نيست. بغلانيها از اين بابت بسيار متضرر شدند، بهحدي كه مأموران عادي آن در نقاط مختلف كشور، جبراً برطرف ميشوند؛ به طور نمونه، چندنفر بغلاني بيچارهی بيپشتيبان در بندر آقينه اند كه توسط محترم وزير تجارت بيسرنوشت شده و به جاي اين بغلانيها، وطنداران خويش را كه از قوم ازبك اندخويي اند، شايد از اعضاي خانوادهی جناب وزير باشند، مقرر نموده است.
تأسف و نگراني ما در اين نيست كه ازبكها به جاي بغلانيها مقرر شدند، تشويش و نگراني ما در اين است كه در كابينهی شما بوي گنديدهی قومي ديده ميشود و جناب وزير تجارت كه عضويت حزب دمواكراتيك خلق را و در اين اواخر عضويت حزب جنبش ملي را دارد، چرا با ادعاهاي بلندبالای خويش از باشندگان ولايت بغلان بيزاري و نفرت نشان ميدهد. او روزگاري چه ميگفت و حال كه وزير شده چه ميكند؟ ميدانم كه تعلقات قومي و زباني را بالاتر از منافع ملي و وحدت ملي ميداند. اميدوارم به صداي بغلانيهاي فراموش شده گوش فراداده، گاهي به مردمي آسيبديده و رنجكشيدهی بغلان عطف توجه نموده و موضوع را مورد برسي قرار دهید و ممنون سازيد.
بااحترام
برادر شما، اكبري
Obaidullah Akbari
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
