بشیر یاوری
خانواده كوچكترين واحد جامعه است كه بر اثر نيازهاي زيستي، از زن و مرد تشكيل ميشود. خانواده كانوني است كه انسان در آن ميپرورد و همهی اعضاي خانواده با همديگر روابط و نياز متقابل دارند. نيازهاي اعضاي خانواده با همكاري متقابل رفع ميشوند. در تقسيمبندي خانواده از لحاظ ساختاري، خانواده را دو نوع دستهبندي ميكنند؛ يكي «خانوادهی هستهاي» و ديگري «خانوادهی گسترده».
در شكل نخست (خانوادهی هستهاي)، خانواده تنها متشكل از يك زن و مرد و فرزندانشان ميباشد و ساير وابستگان را شامل نميشود. اين شكل از ساختار خانواده در جوامع شهري كه به سوي نظام سرمايهداري و صنعتي نزديكتر ميشوند، به خاطر پيچيده شدن مناسبات و نيازهاي زندگي، بيشتر ديده ميشود و اما شكل دومي (خانوادهی گسترده) كه تنها از يك زن و مرد و فرزندانشان متشكل نيست و ساير بستگان (مادر، پدر، برادر و برادرزادهها) را نيز شامل ميباشد. اين نوع از ساختار خانواده، محصول جامعهی فيودالي و غيرشهري است و زيادتر در جامعهاي كه روح جمعي در آن حاكم است و هويت فرد وابسته به جمع بزرگتر (قبيله و قوم) ميباشد، وجود دارد، كه اين ساختار در جامعهی فيودالي كاركرد بيشتر دارد. همهي اعضاي خانواده در زمين كار ميكنند و با كار جمعيشان نيازشان را تأمين ميكنند. به همين علت است كه اين نوع از ساختار خانوادگي در جامعهي روستايي و جوامعي كه به نظام سرمايهداري نرسيده باشند، مستحكمتر است. فرد كلان خانواده مسئوليت مطلق تأمين معشيت همهي اعضاي خانواده را، برعلاوهی زن و فرزندان خودش، دارد و نيز ساير اعضا ناگزيرند كه براي نياز مشترك اعضاي خانواده كار كنند؛ حتا اگر اين سهمگيريشان مانع پيشرفت فرديشان شود.
در خانوادهی گسترده ریيس و مردان خانواده از صلاحيت و اختيار بيشتری برخوردار ميباشند و زنان نقش حاشيهاي را در تصميمهاي خانوادگي دارند. در جامعهی افغانستان به علت اينكه در مرحلههاي اخير دورهی فیودالي قرار دارد، خانواده به شكل گسترده ميباشد و تازه در شهرهاي بزرگ آن و بعضي روستاهايی كه ميزان سواد بالا رفته است، به گونهاي ساختار «خانوادهی گسترده» را شكسته شده است. زوجهاي جواني كه در خانوادههاي گسترده تازه زندگي مشترك خويش را آغاز ميكنند، محكوم به اين ناگريزي ميباشند تا مدت زيادي در جمع خانوادهی بزرگترشان زندگي كنند و از مزايا و پيشرفت زندگيشان محروم شوند، يا اينكه در پي اين باشند كه به بهانهاي سر جدايي و ناراحتي را باز كنند و به اين بهانهها از درون خانوادهی گسترده بيرون شوند. اين مسئله يكي از دشواريهاي فراراه زنان و مردان جوان ميباشد كه يكي از عوامل خشونت خانوادگي در جامعهی افغاني ميباشد و تنش و بحران را ميان اعضاي خانواده ايجاد ميكند و زنان در اين مسئله در محور مشكلات قرار ميگيرند. تجربه نشان داده است كه در اكثر موارد زنان عامل بحران شناخته شده و با آنها خشونت صورت گرفته است يا قرباني خشونتهاي خانوادگي شدهاند و مجبور شدهاند كه خودكشي كنند يا از منزلشان فرار نمايند.
با توجه به تغييرات جديد در جامعهی افغانستان و افزايش آگاهي و طرح گفتمانهای جديدی چون برابری حقوق زن و مرد و ضرورت كار و تحصيل براي زنان، مناسبات سنتي خانوادگي ميان زن و شوهر در خانوادهها متحول شده است و اين امر يك پديده جديدي است که اكثر خانوادهها و بهخصوي خانوادههاي جوان با آن روبهرو اند. خواستها و نيازهاي جديد و ارزشهاي سنتي كه زنان نبايد بيرون از خانواده بروند و بدون رضايت شوهر حق تحصيل و كار را ندارند و در مقابل، افراطگرايي زنان در دگرگون كردن اين مناسبات، يكي از عوامل جديد است كه باعث افزايش خشونت خانوادگي در جامعهی افغانستان شده است و در نهايت زنان قرباني خشونت ميشوند. در این صورت آنان مجبورند كه يا دست به خودسوزي بزنند يا براي اينكه جانشان را نجات دهند، از منزلشان فرار كنند، كه اين خود سرآغاز مشكلات بزرگتری براي زنان در جامعهی سنتي افغانستان است. نه حمايتهاي قانوني براي زنان و جود دارند و نه نهادهاي حمايت كننده براي زنان قرباني خشونت وجود دارند. براساس همين علل است كه روند خشونت در برابر زنان در جامعهی افغانستان افزايش يافته است و پروندههاي خشونت عليه زنان در مراجع قضايي سربسته باقي مانده و مورد پيگرد و دادخواهي قرار نميگيرند. زناني كه به علت خشونتهاي خانوادگي يا ارتكاب كدام جرم زنداني شدهاند، در زندان با آنها برخورد نادرست صورت ميگيرد و بعد از رهايي از زندان، خانوادههايشان حاضر نميشوند آنها را دوباره در جمعشان بپذيرند.
به گونهی مثال، چهار روز پيش 29 زنداني زن كه به جرم فرار از منزل زنداني شده بودند، از زندان رها شدند. اين زنان ميگويند، خانوادههايشان آنها را به خانهیشان نميبرند. به همين خاطر، با يك سرنوشت نامعلوم روبهرو اند. وزارت زنان آنان را در خانهی امن اين وزارت برده است كه از آنها نگهداري كند.
اينگونه رويدادها و خشونتهاي ديگر خانوادگي هرروز دامنگير زنان ميشوند. در يك مورد ديگر، چندروز پيشتر مردی در هرات خانم بيست سالهاش با بيل به قتل رساند. همهي اين واقعهها نشان ميدهند كه نارساييهاي ناشي از تقابل ارزشهاي جديد و كهن و فقر عوامل خشونتهاي خانوادگي اند كه بيشترينه قرباني اصلي اين خشونتهاي خانوادگي، زنان و كودكان ميباشند.
