منبع: الجزیره
نویسنده: ریچارد فالک
برگردان: خلیلالله حمیدی
هیچ محافظ قابل اطمینانی از عقل متعارف نسبت به اکونومیست وجود ندارد و بهتازگی پناهگاه خود را بهنام «نظم نوین جهانی» اعلام کرده است. آنها براین باورند که رییس جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، به عنوان فرمانده تانک و با ویژگیهای شوم خود، هرگونه ابهام در اهداف خود را حذف مینماید. آخرین چنین پیکرنگاری به صورت قابل توجه از طرف جورج بوش پدر، در بسیج حمایتی برای پاسخ به تجاوز انضمامی عراق به کویت در سال 1990، ناشی از تجاوز صدام اجرا شده بود.
بوش پدر در صدد بود تا نشان دهد که فشار و پیچیدگیهای جنگ سرد کاهش یافته است، که در نهایت شورای امینت سازمان ملل توانست واکنش نشان دهد و متجاوزان عراقی را با واکنش جمعی پاسخ دادند. با وجود بیمیلی، شورای امنیت توانست حکم استفاده از زور را برای دفع متجاوزان عراق به منظور حفاظت از حق حاکمیت کویت، صادر کند. با توجه به عمق قضیه، برخی از شایستگیها در تازهترین ادعا و آخرین عمل تحریکآمیز روسیه وجود دارد. در جریان جنگ سرد، بعید بود که بغداد بدون چراغ سبز مسکو کنشی را انجام دهد و این نیز بعید است که کرملین اجازه دهد تا متحد تاریخیاش به چنین ماجراجویی خطرناکی دست بزند. این هم بعید است که حتا عراق به خواست خود عمل کند یا از مسکو نظر موافق دریافت ننماید. نتیجهی بحران ممکن است یک ژست کاملا ژیوپولیتیکی و بدون ادعا به ایجاد یک «نظم نوین جهانی» خاتمه یابد. این به معنای رویارویی، تشدید و تولید هستهای جنگ جهانی سوم است که شبیه مرحلهی نهایی مسابقات در جریان بحران موشکی کوبا در سال 1962 بود.
امپراطوری- عصر پساجنگ سرد
همانطوری که آشکار است، جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 منجر به ویرایش قبلی نظم جهانی شد. دستور شورای امنیت بهسرعت و یکطرفه به جنگ خاتمه بخشید. صدام حسین تسلیم شد، بیشترین تنبیه ناشی از جنگ را پذیرفت و صلح بر کشور شکست خورده تحمیل شد. این الگو بار اول توسط آلمان در پیمان ورسای بعد از جنگ جهانی اول پذیرفته شده بود. در ساختار بینالملل، اغلب سهم بزرگی از تقصیر به خاطر عمل افراطی به گردن آلمان ریخته شده بود. بوش پیروزی جنگ عراق را صرفا با شعار جغرافیای سیاسی ادعا کرد که «ما نشانههای ویتنام را برای همیشه حذف کردیم». به این معنا که ایالات متحده نشان داد که میتواند جنگ را با سرعت و با حداقل هزینه برنده باشد. برخی جرأت نشان دادند و این را به معنای نظم نوین جهانی واقعی نام نهادند.
سوالاتی راجع به استفاده از اقتدار سازمان ملل متحد راجع به جنگ مطرح شدهاند: آیا به واقعیت، قوانین بینالمللی و منشور سازمان ملل متحد، آخرین راهحل را در جنگ میدانست؟ استدلال منتقدان این بود، تحریمی که بالای عراق پس از حمله به کویت اجرا شده بود، باید زمان بیشتری برای دستیابی به نتایج داده میشد. گزارشهای معتبری وجود داشتند که صدام در اطمینان از اینکه کدام حمله صورت نمیگیرد، آمادهی صرف نظر از حملات انجام شده در کویت بود. چنین اطمینانی هیچگاه از طرف ایالات متحده و متحدان وی داده نشد، فقط توسط دبیرکل سازمان ملل متحد یک اولتیماتوم تعین شد. همچنان، سوالاتی راجع به عملیات نظامی به رهبری ایالات متحده و شکست نقش نظارتی شورای امنیت در رابطه با تعهد نظامی در فاز عملیاتی وجود داشت. سوالاتی مطرح شدند که آیا دستور ایالات متحده بود تا قوای بیش از حد و فراتر از محدودهی «ضرورت نظامی» استفاده شود، ادعای گزارش وزین سازمان ملل طوری جمعبندی شده بود که زیرساختهای صنعتی عراق نابود و کشور بهشدت بمباران و به عصر سنگها برگردانده شود.
سپس بارها سوالاتی راجع به حفظ 12 سال تحریم گسترده مطرح شدند که کشور را با نابودی و شکست و آسیبهای جدی مواجه کرده بود، که حتا سیستم تصفیهی آب همه به نابودی گرایده بود. در دههی پس از جنگ در حدود 700.000 شهروندان عراقی به دلیل اثرات ناگوار تحریم پس از جنگ، مردند، که میتوان به طور گستردهای این عمل را به عنوان یک شکل از جنگ بیرویه یاد کرد که نمیتوان مطابق به عرف بینالملل محکوم کرد و به صورت آشکار، نمونهای از ورسای به نظر میرسید. از دید آرمانگراها، نظم نوین جهانی باید در زودترین فرصت «به قفسه» برگردانده شود. به گفتهی توماس پیکرینگ، دیپلمات برجستهی ایالات متحده، ایالات متحده برای دفع تجاوز آماده نبود، اما با تهدید منافع ملی و استراتژیکی مواجه شد و قطعا مایل نبود تا به شورای امنیت سازمان ملل اجازه دهد تا دریابد که چه زمانی نیروهای بینالمللی باید مورد استفاده قرار گیرند یا به عبارت دیگر، تجارت بر حسب معمول!
جمیز بیکر در بازدید از دانشگاه پرینستون، دعوت شده بود تا به سوالات مطرح شده پاسخ دهد. من در نوبت خود پرسیدم: «در نظم نوین جهانی چه اتفاقی افتاد؟ جواب ایشان جالب بود: «ما اشتباه کردیم. ما نباید با سازمان ملل متحد همراه میشدیم؛ در واقع ما میخواهیم که جهان دارای نظام اقتصاد آزاد و از دموکراسی مبتنی بر قانون، همانند ما برخوردار باشد» برای بیکر آنچه قابل دفاع بود، اقتصاد نیولیبرالی در دنیای اقتصاد بود، نه یک نظام قانونگرای مبتنی به امنیت جمعی. در واقع بیکر، وزیر امور خارجهی دولت بوش معتقد است که نظم نوین جهانی بسیار متفاوت از ایدهی مُد روز که توسط فرانسیس فوکویاما در موضوع «پایان تاریخ» منتشر شد، نیست، یعنی که ایدههای لیبرالی پیروزی جهانی را با بهترین حکومت در ایالات متحده تمثیل نموده است. البته، استناد به «نظم نوین جهانی» تابهحال برخی از بازخوانیهای زشت را با خود داشته است، بهویژه نوعی از اتحادها به نمایندگی از نازی فاشیسم.
پس ما باید چه نوسازی راجع به توصیف مداخلهی پوتین در اوکراین ارائه کنیم؟
روسیه تنها کشوری نیست که قوانین بینالمللی را نقض کرده است. از دیدگاه سیاستمداران، شکی نیست که روسیه با استفاده از نیروی نظامی برای به دست آوردن قلمرو متعلق به اوکراین، استقلال کشور و قوانین بینالمللی را نقض کرده است. روسیه در حقوق بینالملل اشتباهاتی را مرتکب شده و پیمانی را که با اوکراین در سال 1994 به امضا رسانیده بود، تا مرزهای موجود همدیگر را احترام کنند، شکست. این مورد نیز تصریح شده است که اوکراین ذخایر کلاهکهای هستهای خود را برای نگهداری پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به روسیه انتقال داده بود. اگر من یک شهروند اوکراین بودم، تعجب میکردم که آیا مرزهای اوکراین محترم شمرده شده یا آیا حکومت کلاهکهای هستهایاش را حفظ کرده است و اینکه اقدامات رییس جمهور ولادیمیر پوتین در منافع دولتهای کمتر قدرتمند و دستیابی به چنین سلاحهایی عامل بازدارنده است. اکثر سازمانهای بینالمللی اقدامات پوتین را به عنوان یک عمل خطرناک در توافقنامههای بینالمللی دانسته و آن را بهشدت سرزنش نمودهاند و این عمل را نوعی کینهتوزی خواندهاند که در آن از قدرت نرم در قلمرو یک همسایه و برای به چالش کشیدن تمامیت ارضی و استقلال سیاسی آن استفاده شده است. استدلال روسیه بنابر «نجات» اقلیت روس در این کشور، مورد ادعا است، که میتواند در جاهای دیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد. رسانهها از باراک اوباما خواستهاند تا تحریمهای سنگین را برای روسیه وضع نماید؛ زیرا مرزهای بینالمللی باید بنابر استقلال سیاسی و تمامیت ارضی دولتها در چارچوب توافقنامهی بینالمللی احترام گذاشته شوند و به هیچکس حق داده نشود تا این توافقنامه را بشکند.
معیارهای دوگانه
دو نوع مسایل مطرح شده وجود دارند؛ گزینههای مفهومی و گزینههای سیاسی. در مسایل مفهومی، مسئلهی انسجام وجود دارد. آیا روسیه پیشبینی کرده بود که مقاومت در برابر توافقات بینالمللی و با نقض استقلال و پویایی داخلی یک کشور در مرز خود با چالشهای غرب روبهرو میشود؟ در حالی که هیچنشانهای از تلاشهای غرب برای بیثباتی اوکراین به رهبری ویکتور یانوکوویچ یا گمراه کردن اوکراین برای پذیریش اعتبارات غربی یا طرفداری از اروپا وجود نداشته است. در واقع این حرکت به هدف ترکیب اروپای شرقی به اتحادیهی اروپا و استقرار سیستمهای موشک دفاعی در کشورهای اطراف روسیه صورت گرفته بود.
برای حفظ نظم جهانی براساس قوانین بینالمللی، غرب و طرفداران این نظریه باید مجموعهای مشابه از قوانین و توافقنامههایی برای زندگی کردن در شرایط دیگر در نظر داشته باشند. پوتین با اشاره به سابقهی اعلام استقلال کوزوو از صربستان به عنوان یک توجیه قانونی برای تصرف کریمه استفاده مینماید و این تا حدی معقول است؛ اما استدلال کافی وجود دارد که صربستان حقوق حاکمیت خود را از کوزوو با ارتکاب جنایت علیه بشریت در دورهی فروپاشی یوگسلاوی سابق، گرفت. نمونهی بارز، حملهی امریکا به عراق در سال 2003 است. با آنکه شورای امنیت سازمان ملل متحد دخالت نظامی در عراق را رد کرد، ولی باز هم صورت گرفت. این یک نمونه از تجاوز آشکار، کاذب و خلاف منطق بود؛ رژیم تغییر کرد و با استفاده از تنشهای مذهبی و قومی، قدرتهای اشغالگر نوعی سیستم یا نظامی را که میخواستند، ایجاد کردند. آیا این جهانی است که اکونومیستها و همفکرانشان در خیال دارند؟
سابقهی عراق
مداخله در عراق اگر توسط روسیه صورت میگرفت، این رفتار توسط غرب به عنوان تجاوز مورد انتقاد قرار میگرفت، اما زمانی که توسط ایالات متحده صورت میگیرد، استفاده از قدرت نظامی با مهربانی تمام به عنوان «پیگیری تهاجمی از منافع امریکا» توصیف میشود. این الگو، به نظر من بدتر از جهانبینی پوتین در رابطه با اوکراین است. اگرچه سرمقالهی اکونومیست مسئلهی عراق را نادیده نگرفته و آن را به عنوان یک انحراف زودگذر و یک حرکت نابخردانه توسط غرور اغراقآمیز جورج بوش دانسته که در جهان یکقطبی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رونما شده است و سرمایهگذاری را «خفه در گرد و غبار عراق» دانسته بود. اما چنین انحرافات امریکا و استفاده از نیروی نظامی در عراق، پیامدهای خونینی به دنبال داشته است؛ نه تنها در عراق، بلکه در تعدادی از کشورها، از جمله ایران، 1953، گواتمالا، 1954 و شیلی، 1973 نیز چنین پیامدی را به همراه داشت. استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و کشنده در کشورهای پاکستان، یمن و سومالی چه؟
من فکر میکنم آیندهی انسانی و بشری را میتوان با اتخاذ رویکرد قانون بینالمللی به منظور صلح و عدالت تضمین کرد و تنها در صورتی که از آن به طور مداوم و دوسویه کار گرفته شود. پس در پایان باید این سوال را مطرح کنیم که ایالات متحدهی امریکا در دههی اخیر به دنبال چه نوع نظم جهانی است؟ آیا این همان چیزی است که اکونومیستها ادعا میکنند؟ یا واقعا قبل از بحران اوکراین، کشورهای غالب غرب به سازگارها و قوانین بینالمللی احترام قایل شده است؟ البته قوانین بینالمللی به عنوان مجموعهی سهولتهای دیپلماتیک اند که هر زمان میتوانند یک سیاست خارجی را حمایت کنند. ایالات متحده به صورت ماهرانه سوار براین استدلال است. با این حال، معیار واقعی تبعیت از قوانین بینالمللی وابسته به رویهی رهبری دولت است، زمانی که قانون بینالملل در برابر یک عمل مانع میشود. آنهایی که با مخالفت با قوانین بینالمللی، ادعای قدرت تصمیمگیری برای منافع خود را دارند، نوعی از رژیم هژمونیک نظام جهانی است که نابرابری دولتها را میپذیرد. کشورها در یک قاعدهی بازی در یک ساختار ساکن، یا نظام قانونگرا یا ويرانگر ایجاد شدهاند. ایالات متحده و به میزان کمتر اروپا، از سال 1945 به بعد هردو راه را خواستهاند: آزادی عمل برای خود، حاکمیت قانون برای رقیبان خود. بحران اوکراین هردو طرف بحث را با در نظرداشت مشکلات خود در برمیگیرد.
ریاکاری آشکار
در شرایط فعلی «استثناگرایی امریکایی» یک بحث شرمنده و ریاکاری آشکار است. بنجامین رودز، معاون مشاور امنیت ملی اوباما گفته است: تا زمانی که روسیه از نقض قوانین بینالمللی دست برندارد، ما روسیه را از نشستهای اقتصادی اخراج خواهیم کرد. یعنی تا زمانی که روسیه در صدد حفظ سیاستهای خود در اوکراین است، از دید رودز، «روسیه خارج از مقررات جادهای است». چه واکنشهایی باقی مانده تا برای حرکت پوتین در نظر گرفته شوند. در اینجا، واقعیتها و عوارض مجموعهای از نتیجهگیری را بیان میکنند که میشود تفسیرهای متفاوت از آن به دست آورد. در حقیقت، هیچ دستورالعمل یا قانونی در این مسیر وجود ندارد. بازیگران خارجی به صورت آرام به مداخله و بیثباتی طرف دیگر اقدام مینمایند و طرف دیگر به شکل آشکار واکنش نشان میدهد. چنانچه در این ضربالمثل آفریقایی میگویند: «هنگامی که دو فیل به جنگ افتند، چمن نابود میشود».
من باور دارم که نوع موضعگیریهای به وجود آمده در بحران اوکراین در جواب سوالهای اکونومیستها مطرح شده: ما چگونه نظام جهانی داشتیم؟ و ما چه نوع را میخواهیم و نیاز داریم؟ بنابراین، آیندهی انسانیتر را میتوان با اتخاذ رویکرد قانون بینالمللی برای صلح و عدالت، تضمین کرد، اما تنها در صورتی که از آن به طور مداوم و همهجانبه استفاده به عمل آید. به عنوان مسایل فعلی، منافع ملی اکثر کشورها اساس سیاست خارجی را تشکیل میدهند، اما تعهد و اطاعت از قانون یا مسیر تعیین شده توسط قوانین بینالمللی یا چارچوب ملل متحد از اهمیت کمتری برخوردار است.
با در نظرداشت همهی مسایل و نیز وقوع بحران اخیر اوکراین، نشانههایی از «نظم نوین جهانی» را میتوان دریافت، که این امر میتواند نوعی شاهدی از تداوم «نظم قدیم جهانی» باشد که پشیمانی و افسردگی را به دنبال دارد. این نوع رفتار تحریکآمیز نه تنها در تخلف از قوانین و نظم بینالمللی است، بلکه نوعی خودمختاری برای گسترش منافع ملی، خشونت و رفتار غارتگرایانه را تشویق میکند، که فاقد نهاد اخلاقی، معنوی و خلاف خواست منافع جهانی بشریت است.
نظم نوین جهانی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
