هادی دریابی
زندگی بدون خوردن نمیشود. آدم باید همیشه بخورد تا زنده بماند و رشد کند. اگر کمی دقت صورت گیرد، متوجه میشویم که ما آدمها، خیلی از چیزها را میخوریم و گاهی، شرایط طوری رقم میخورد که یک عده دوست دارند ما یا کسی غیر از خودشان چیزهایی بخورند که در تاریخ بشر، یک نفر علاقهمند به آنچیزها را نداریم. اگرچه تاریخِ خوردن خوردن بشر بسیار پیچیده و جالب است، اما هرگز اتفاق نیفتاده که کسی در جهان پیدا شود و به آن چیزی که گاهی دوستان علاقه دارند ما آن را بخوریم، علاقهمند باشد و آن را بخورد. برای اینکه ما بتوانیم بخوریم، تنها به دست و دندان و مری و معده و اعضای متصل به معده ضرورت نداریم. گاهی خیلی از اعضا و چیزهای دیگر لازم اند که ما موجودات ناشناخته، بتوانیم بعضی چیزها را بخوریم. میگویند که خوردن و سخن گفتن رابطهی مستقیم با هم دارند. یعنی اگر من ادعا کنم که فلانی دانشمند، دانشمند خیلی خری بود و توانست در مدت یک هفته، مشکل صد سالهی اروپای غریب را حل کند، این گفتار من ناشی از چیزی است که من خوردهام. من میتوانستم بگویم که فلانی دانشمند، دانشمند خیلی سگی بود، یا دانشمند خیلی برجستهای بود، یا دانشمند خیلی باهوش و ستودنیای بود. اصلاً من میتوانستم بگویم که فلانی دانشمند، در سلسلهی نسب، در صدوبیستمین جد بزرگوارش، با من شریک میشود. تمام این گفتارها بستگی به نوع چیزی دارند که من حداقل 30 دقیقه پیش از گفتن این گفته، خوردهام. از جملهی انواع چیزهایی که در افغانستان معمولاً خورده میشوند، میتوان به حبوبات، غلهجات، میوهجات، سبزیجات، آبجات و گوشت انواع حیوانات حلالگوشت اشاره نمود. طبق گزارشها، متنوعترین حرفهای عالم در افغانستان گفته میشوند و این به معنای این است که چیزهای زیادی در افغانستان خورده میشوند. مثلاً کرزی گفته بود که ما حاضریم کاه بخوریم، ما شیر هستیم. اگر در هیچچیز دیگر نتوانیم شیر باشیم، در همین خوردن که شیر هستیم! هیچملتی توانایی خوردن چیزهایی که در افغانستان خورد میشوند را ندارد. مثلاً من رییس یک ادارهام. اول صبح، صبحانهام را محصولات لیلی تشکیل میدهند. شما را نیز به خوردن چیزهای لیلی دعوت میکنم. باور کنید، قیماق لیلی و پنیر لیلی و شیر لیلی، از هر گاو و گوسفند و بز دیگری بهتر اند. بعد از صبحانه، یکی از دوستان به من زنگ میزند و به تمام دار و ندار خداوند قسم میخورد که محتاج کمک بنده است. من هم راحت قسم میخورم که همین اکنون باید به دبی پرواز کنم؛ چون خیلی مهم است. بعدش میروم دفتر! احساس میکنم که باید چیزی دیگری هم بخورم، یکی از مراجعان میآید و یک پاکت به دستم میدهد و میرود. داخل پاکت یک پیشنهاد است که امضای من برای آن ضرور است. به هر اندازه که شدت ضرورت برای امضای من بیشتر باشد، به همان اندازه، فرصت خوردن من بیشتر میشود. اینکه حق در کجا تلف میشود، با خوردن کمی وجدان، حل میشود. حالا به نظر شما، کسی باشد که در افغانستان نخورد؟ نمیشود که نخوریم! شیطان هم مثل کوکاکولای اصل، یک رقم خوردنیها را حل میکند که هر چیزی عاروق بزنیم، ملت فکر میکند از شدت خدمت به مردم است! اما امان از دست ما آدمها! بعضی وقتها چیزهایی را به همدیگر برای خوردن پیشنهاد میکنیم که خیلی نژادپرستانه اند. من فعلاً از بردن نام آن چیز، صرف نظر میکنم تا متضرران این انتخابات بعد از اعلام نتایج نهایی، نه زیاد سفارش بدهند و نه هم سفارش دریافت کنند!
من شخصاً از اینکه در این انتخابات رای دادهام، خیلی افتخار میکنم. همین افتخار کردن به برکت همان چیزهایی است که من تابهحال خوردهام. اگر اشرف غنی بر رفتن انتخابات به دور دوم تأکید دارد، معلوم میشود که او هم خیلی چیزها خورده که این قدر مشتاق دور دوم است. لابد این مسئله هم در ذهنتان خطور کرده باشد که خیلی از چیزهای دیگر در دور دوم وجود دارند که نیاز به خوردن دارند. اگر عبدالله عبدالله از اعلام نتایج ابتدایی خوشنود نباشد، معلوم میشود لیست خوردنهای مسئولان کمیسیون و همکاران عبدالله با هم فرق دارند! اگر یکی از وزارتها بتواند 70 درصد بودجهی انکشافی خویش را مصرف کند و در عین حال، شکایت از کمکاری این وزارت در ولایات افغانستان وجود داشته باشد، معلوم میشود که خوردن خوردنهای این وزارت، نشان از تجربه و سیستم هاضمهی فعال این وزارت است. گفتم که گاهی برای خوردن، به چیزهای بیشتر از دست و دهان و دندان و مری و معده ضرورت میشود؛ مثلاً خیلی اتفاق افتاده که رسانهها از خوردن خوردن عدهای از وکیلان پارلمان سخن گفته باشند. یعنی هر وکیل برای خوردن بعضی پروژهها، در قدم اول به مردم نیاز دارد، در قدم دوم، به یک شریک خوردنوک در وزارت مربوطه!
خوردنوک (کسی که در خوردن، اگر از خود وکیل محترم قویتر نبود، ضعیفتر نباشد)!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
