با ابن خندون

اطلاعات روز

سخیداد هاتف

امروز در سایت بی بی سی خواندم که یونسکو روز بیست و سوم اپریل را “روز جهانی کتاب” نامیده است. کتاب از آن چیزها است که برای آدم آبرو و اعتبار می خرند در عین حال، می دانیم که با این همه مشغله که هر کدام از ما داریم کتاب خواندن هر روز دشوارتر می شود. منطقا یکی از این دو راه را باید در پیش گرفت: یا باید با هزار مشقت کتاب خواند یا باید از خیر اعتباری که با خواندن کتاب کسب می کنیم گذشت. من ( به عنوان کسی که همیشه دست محتاجان را گرفته و کمک شان کرده) این وضعیت را تجربه کرده ام. به همین خاطر مدت ها فکر می کردم و در پی چاره می گشتم. با خود می گفتم: ببین کاکا، وقت و حوصله و شوق کتاب خواندن را که نداری. از آن سو، اگر چند مورد پیش بیاید که از تو بپرسند فلان و فلان و فلان کتاب را خوانده ای یا نه و جواب تو منفی باشد، دیگر کارت تمام است.چه کار می کنی؟
سر انجام راه میانه یی پیدا کردم. حالا سال ها است که کتاب نمی خوانم ولی هم چنان به عنوان یک آدم کتاب خوان شناخته می شوم. حتما می پرسید چه کار کردی؟ روش خودم را عرض می کنم: من معمولا یک کتاب مد روز را پیدا می کنم و مستقیما می روم به صفحه ی 97 یا 134 یا 215 اش. همان یک صفحه را خوب می خوانم و حد اقل یک جمله یا یک پاراگراف آن را به هر زحمتی شده حفظ می کنم. آن گاه، همان جمله یا پاراگراف از بر شده را در مجلس دوستان و روشنفکران بازگویی می کنم. صفحه اش را هم می دهم. در ضمن، من چند تا دیکشنری دارم: فرهنگ آلمانی- فارسی، فرانسوی- فارسی، اسپانیایی- فارسی و روسی- فارسی. می روم کتابی از یک فیلسوف آلمانی یا نویسنده ی روسی یا جامعه شناس فرانسوی را در کتاب فروشی ورق می زنم. یک جمله ی نسبتا ثقیل را بیرون می کشم و به کمک دیکشنری ترجمه می کنم. آن گاه عین همان جمله ی آلمانی یا فرانسوی یا روسی را در گفت و گوهای روشنفکرانه نقل می کنم و می گویم: ” به نظر من برای این که بتوانیم به عمق تئوری های فلان فیلسوف دست پیدا کنیم باید آثار او را در زبان اصلی بخوانیم. معمولا دوستان به ترجمه متوسل می شوند. ترجمه ها هر قدر هم خوب باشند، نمی توانند آنچه را در زبان اصلی بیان شده به خوبی منتقل کنند”. آن وقت بسیاری فکر می کنند که من نه تنها زیاد کتاب می خوانم، که کتاب ها را در زبان اصلی شان هم می خوانم. گاهی که دیدم کم می آورم از پیش خود یک عنوان کتاب می سازم و محتویات اش را نقل می کنم. کی می داند که کتابی با عنوان ” مدرنیته یا زبان ناقص انسان وحشی” اصلا وجود ندارد؟ کی می داند که نویسنده اش ” پاتریک مونی هابسبام” را خود من ساخته ام؟ این روزها زحمت می کشم و آخرین پاراگراف از کتاب “روسپیان غمگین من” گابریل گارسیا مارکز را از بر می کنم. یادم باشد لیستی از نویسنده گان معروف پیر و بیمار آماده کنم و اسم کتاب های شان را از همین حالا در فیس بوک خود بگذارم. دیدی که یک دفعه مثل این گارسیای نامرد مردند و مرا غافل گیر کردند. من تنبل ام و گرنه در زمینه ی کتابخوان نمایی استعداد شگرفی دارم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه