شمسالله شمس
عبدالستار سیرت، دانشآموختهی دانشگاه الازهر مصر، مشاور خاص ظاهر شاه، وزیر عدلیه در زمان صدارت نور اعتمادی و یکی از جناحهای پادشاهساز در کنفرانس بن اول و القابی چون صوفی و خیرخواه و قاری را با خود یدک میکشد. در ضمن، افتخار نامزدی ریاست حکومت موقت در بن اول و نامزد پست ریاست جمهوری در انتخابات سال 1383 را با خود دارد. وی با ایجاد جبههی ملی صلح برای افغانستان در چنین شرایط حساس و سرنوشتساز، در تازهترین نشست رسانهای خویش ادعا کرده است که سرنوشت مردم افغانستان را باید از سر نوشت.
آقای سیرت تمام دستآوردهای سیزده ساله در افغانستان، از کنفرانس بن اول گرفته تا انتخابات شانزدهم حمل سال جاری، را مردود دانسته و خط بطلان به روی تمام آنها کشیده است.
ستار سیرت در یک نشست خبری چندی پیش در کابل گفته بود که روی طرح جبههی صلح در کشور کار میکند و پیشبینی میکند که افغانستان بعد از اعلان نتایج نهایی انتخابات به سوی بحران میرود و وی آماده است تا این بحران را در کنترول آورد.
اما دیروز بنگاه خبرپراکنی پژواک خبر داد که آقای ستار سیرت خواهان ایجاد یک حکومت موقت برای عبور از بحران در کشور شده است. وی در این نشست گفته است که در سیزده سال گذشته جامعهی جهانی توجه چشمگیری به افغانستان مبذول داشته است، ولی متأسفانه دولت افغانستان نتوانسته از این موضوع استفادهی درست کند.
از سخنان آقای سیرت برمیآید که تهداب مدیریت سیاسی در کشور از همان بن اول کج نهاده شده است و در صورتی که ما نتوانیم جلو بحران را در کشور بگیریم و به یک صلح فراگیر برسیم، لازم میافتد که دوباره یک حکومت انتقالی و موقت را پایهگذاری کینم و کمیها و کاستیها را دوباره آسیبشناسی نموده، مقدمات یک انتخابات دیگر را در کشور مهیا سازیم.
سیرت به این باور است که کمیسیونهای انتخابات مستقل نیستند، ولی اگر نتیجهی کار اینها مورد قبول مردم بود، ما هم گردن مینهیم و الا، اگر کشور به سوی تشنج پیش رفت، مسئولیت به دوش دولت فعلی و کمیسیونها خواهد بود.
سیرت در این کنفرانس خبری خویش گفته است، صلح را کسانی که جنگیدهاند نمیتوانند تأمین کنند، بلکه نیروی سومی در کار است تا صلح را در کشور بیاورد. وی ادعا کرده است که صلح در افغانستان از ناحیهی بسیج همت جوانان و تجربهی موسفیدان کشور که دست و نفسشان آلوده به هیجشائبهای نیست، تحققپذیر است.
اگر نگاه موشکافانه به ادعاهای جناب سیرت داشته باشیم و به موردهای کلیدی گفتارش توجه کنیم، درمییابیم که این فرد جامعالکمالات افغانی در قدم نخست بهشدت تاریخزده و گذشتهگرا است و در قدم دوم، بیاعتنا به تمام ارزشهایی که در این یک دهه و اندی، مردم افغانستان به دست آوردهاند.
ادبیات پوپولیستی که در این گفتار به خدمت گرفته شده و خط مشی پدرمآبانه و بزرگِ قوممنشانهی وی نه برای خیر و فلاح مردم افغانستان است، بلکه سرفصل تازهای از خشونتها و تنشها را در تاریخ کشور خواهد گشود.
آقای سیرت در توهم ساختارسازی قدرت و نظامسازی در کشور قرار دارد. سیرت به این باور است که اگر نقصی در نظامسازی به وجود آید، باید الفبای نظامسازی را از نو نوشت و دوباره از صفر شروع کرد و این ریشه در تاریخزدگی و گذشتهگرایی وی دارد؛ زیرا در افغانستانِ گذشته، قاعده برآن بود که اشتباه نظامداران ضعیف را میتوان با پی انداختن نظام جدید جبران کرد، در حالیکه در دنیای مدرن رسم برآن است که از اشتباهات نظامداران برای قوی ساختن نظام استفادهی بهینه مینمایند.
نظامسازی در کشور پس از اجلاس بن و دورهی انتقالی در سال 1381 شروع شد و این روند، سیزده سال ادامه پیدا کرد. میپذیریم که کمیها و کاستیهای وافری در این راستا وجود داشته و دارند، ولی ارزشهایی که در سایهی چنین نظامی در درون جامعهی بحرانزدهی افغانی نهادینه شدند، چیزی کمی نیست که از آن چشم پوشید و اغماض کرد؛ تشکیل ارتش، پولیس، ارزشهای دموکراتیک و رفتن چندبارهی مردم به پای صندوقهای رای، از بزرگترین دستآوردهایی اند که در جریان همین نظام فاسد و ناکارا به دست آمدهاند.
حالا سیرت آنچه از گفتههایش پیداست، حرف حسابش، کنترول بحران پسا اعلان نتایج انتخابات است، ولی منطق گفتههایش این را میرساند که در صورت وجود بحران، باز هم به دامان بحران جدیدی باید کوچید. وقتی سیرت دولت و نظام فعلی را عامل بحران در کشور میداند، چگونه است که خود دست به این تجربهی خطرناک میزند؟ مگر همین نظام از مجرای دولت انتقالی و موقت و بعد، انتخابات سر بیرون نکرده است که جناب ایشان توصیهی تمسک دوباره به چنین روندی را مینماید؟
بدیهی است که در حال حاضر کشور دارای ثبات سیاسی نیست و در این سیزده سال مدیران سیاست نیز نتوانستند ثبات را به میان آورند و این فرصت خوبی است برای لابیهای زرنگی چون خلیلزاد و جلالی و سیرت که در صدد تغییر ذهنیت مردم برآیند و اساس و بنیان باور عمومی را به انتخابات و دموکراسی متزلزل سازند. اگر بهزعم آقای سیرت، اساس این نظام از بُن اول کج نهاده شده است، چرا در این سیزده سال نکوشید که این قامت خمیده را راست نماید؟ حالا که مردم خودشان به سرنوشتشان رای دادهاند و حکومتداری را از درون کاخها به جادهها کشاندهاند، چنین مهملاتی میبافد.
حالا اگر روند انتخابات و مراحل نهایی این فرایند درست مدیریت شود و چهرههای پیشتاز انتخابات به حکم نهایی این کمیسیونها احترام قایل شوند، مسلما کشور به سوی بحران نخواهد رفت و مجالی برای ابنالوقتهایی چون ستار سیرت پیدا نخواهد شد که از آب گِل آلود کردهی خودشان ماهی مراد بستانند.
لابیست بودن و لابیگری عمدتا به گروهی نسبت داده میشود که از نفود معنوی و قانونی خویش در اوضاع سیاسی یک کشور اعمال نفوذ میکنند و بیشتر دیدگاه شخصی و تمایلات سیاسی خویش را به نفع شخص یا کشور دوم مطرح میسازند.
در یک رویکرد کلی، میتوان لابیست کسانی را خواند که برای تأثیرگذاری بر روند تصمیمگیریهای سیاسی-اجتماعی و تأمین منافع خاص خود عمل میکنند. در این میان، آنچه که یک گروه ذینفوذ را از یک حزب مجزا مینماید، بیعلاقگی این گروهها برای معرفی نامزد در انتخابات است. به عبارت دیگر، در حالی که احزاب در تلاش اند از طریق شیوههای مسالمتآمیز قدرت وارد ساختار قدرت شوند، گروههای فشار و لابی تنها به دنبال تأثیرگذاری بر دولتمردان و روند تصیمگیری هستند، کاری که دقیقا سیرت در دستور کار خویش قرار داده است و در صدد تحمیل دیدگاه خود، یا حمایت کنندهی خارجی خود بر مردم است.
و اینکه سیرت از کدام آدرس سخن میگوید، کاملا مبرهن است که از آدرس بیرونی در راستای تأمین منافع کشور دوم و شخص خود لب گشوده و برای مردم و آیندهی سیاسی کشور خط و نشان میکشد.
سیرت از کدام آدرس سخن میگوید؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
