پس از چهار دهه خشونت و جنگ، اکنون به نظر میرسد افغانستان در آستانهی دستیابی به یک توافق صلح و پایان دادن به منازعات خونباری است که در طول چهل سال به کشور آسیبهای سنگینی وارد کرده است. گفتوگوهای فشرده میان دیپلماتهای امریکایی، نمایندگان طالبان و احزاب و سیاستمداران افغانستان منهای دولت وحدت ملی، روز به روز، امیدها و روزنههای جدیدی به دستیابی به مصالحه باز میکند و چشمها، به توافقات جدید پس از هر دور گفتوگو، خیره شده است. افغانها، پس از چهار دهه خشونتهای خونبار، اکنون تصور میکنند که شاید، بخت به آنها رو کرده و پس از برقراری توافق احتمالی بر سر مصالحه، بتوانند فصل جدیدی در تاریخ معاصر افغانستان باز کنند.
فارغ از گفتوگوهای سیاسی و پیشرفت مذاکرات میان نمایندگان طرفهای درگیر در خشونت، در بعد اجتماعی اما، به نظر نمیرسد دستیابی به مصالحهی اجتماعی، به راحتی طی شدن مذاکرات سیاسی و دستیابی مرحله به مرحله به توافقات دیپلماتیک باشد.
با جدی شدن مذاکرات صلح، اگرچه در جبههی سیاست، دیپلماتها و نمایندگان سیاسی طرفهای درگیر در منازعهی افغانستان، با گذشت هر روز و هر مرحلهی مذاکرات، نویدها و امیدهای بیپیشینهای از پیشرفت گفتوگوها و نزدیک شدن به دستیابی به توافقات نهایی خبر میدهند اما در سوی دیگر، به همان میزان، نگرانیها، مخالفتها و اعتراضها به مصالحه با طالبان، شدت گرفته است. از چندی به این سو، در پایتخت، تعداد قابل توجهی از فرهنگیان، نویسندگان، فعالان اجتماعی و مدنی، در اعتراض به تفکر و ایدئولوژی طالبانی، برنامههای اعتراضی مختلفی برگزار کردهاند و به نظر میرسد که برگزاری چنین برنامهها همزمان با پیشرفت مذاکرات، بیشتر شود. آنها به زبان شعر و ادبیات و کارزارهای نمادین اجتماعی، مدنی و ادبی، مخالفت صریح و آشتیناپذیرشان با تفکر و قرائت طالبانی از نظم سیاسی و اجتماعی را به نمایش گذاشتهاند.
اگرچه، توافقات و مذاکرات سیاسی، مهمترین بخش منازعه و مصالحهی افغانستان را تشکیل میدهد و دوام جنگ یا برقراری صلح، به توافق یا عدم توافق سیاسی گره خورده است، اما نمیتوان انکار کرد که مصالحهی افغانستان، یک بعد قوی اجتماعی نیز دارد. تفاووتها و اختلاف نظرهای عمیق و تنشباری میان افغانستان جدید و حوزهای که طالبان در آن زندگی میکنند، میجنگند و حکم میرانند وجود دارد. افغانستان جدید، با جهش سریع و شتابناکی که در هجده سال پس از سقوط امارت اسلامی انجام داده است، با آن قرائتی که طالبان از نظم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد، به صورت مطلق بیگانه است. میان ایدهآلها و قرائتی که در کلان شهرها از نظم سیاسی و اجتماعی وجود دارد و قرائتی که طالبان در مناطق تحت حاکمیت عمدتا روستاییشان به زور تفنگ و جنگ جاری میکنند، هزارها فرسخ فاصله است. طالبان به سختی میتوانند تغییراتی که در هجده سال غیبت حاکمیتشان بر نظم اجتماعی و سیاسی، رخ داده است را بپذیرند. در سوی دیگر، جمع غالب، جوان، نواگرا و شهری افغانستان، با آنچه طالب از نظم سیاسی و اجتماعی تفسیر میکنند، به کل بیگانه اند و در راستای حفظ دستاوردها، ارزشها و باورهای اجتماعی و سیاسیشان، به قطع تا مرز یک مبارزهی نفسگیر مدنی-اجتماعی با تفکر طالبانی به پیش خواهند رفت.
به فرض دستیابی دیپلماتها و نمایندگان سیاسی طرفهای درگیر در منازعهی افغانستان به یک توافق مطمئن سیاسی، نمیتوان پایان منازعهی افغانستان را اعلام کرد. اگرچه در آن صورت، منازعه به وسیلهی تفنگ و گلوله و درگیریهای نظامی پایان مییابد اما در این پایان، آغاز دیگری نیز نهفته است و آن، کلید خوردن یک منازعه و مصاف نرم اما جدی اجتماعی و فرهنگی میان دو حوزهی جنگ و خشونت و رفتارها و عملکردهای مدنی و شهری است. تصمیمگیرندگان و سیاستمدارانی که در پهنهی پایان دادن به خشونت افغانستان و دستیابی به یک توافق صلح، فعال هستند، باید به بعد اجتماعی مصالحهی افغانستان به صورت جدی توجه کرده و برای آن، چاره بجویند. مصالحهی افغانستان جدید با طالبان و تفکر طالبانی، هرگز به راحتی و شتاب توافقات سیاسی صورت نخواهد گرفت.
