منبع: نیویورک تایمز
نویسنده: BILJANA HUTCHINSON
برگردان: حمید مهدوی
در سال 2010، من در ولایت شمالی قندوز با یک شرکت مشاورهدهیای که با ادارهی توسعهی بینالمللی ایالات متحدهی امریکا قرارداد داشت، کار میکردم. من با شش تن از همکارانم به این ولایت اعزام شده بودیم. مأموریت ما این بود که برنامههای جدید و کُند در راستای جلب حمایت مردم از دولت محلی در افغانستان را کمک مالی کرده و از آن حمایت کنیم. ما آن را «تحکیم ثبات» نامیدهایم.
به تاریخ 2 جولای، حدود ساعت 3 بامداد یک مهاجم انتحاری طالبان موتر حامل مواد انفجاریاش را بیرون از ساختمان انفجار داد. بعد از آن پنج مهاجم بر ساختمان یورش بردند. من و همکارانم برای شش ساعت در وسط جنگ جهنمی میان طالبان و نیروهای اردوی ملی افغانستان، که توسط نیروهای ایالات متحدهی امریکا حمایت میشد، گیر ماندیم. در جریان جنگ، دو تن از دوستانم کشته شدند و سه تن دیگر آنها زخم برداشتند. من نیز در ناحیهی بازو تیر خوردم.
در حالیکه مردم افغانستان اعلان نتایج انتخابات ریاست جمهوری 5 آپریل را انتظار میکشند، سیاستگذاران در واشنگتن منتظرند که آیا رییس جمهور جدید در کابل راه را برای امضای موافقتنامهی دوجانبهی امنیتی، که برای مدت طولانی به تعویق افتاده است، باز خواهد کرد یا خیر؟ موافقتنامهای که در صورت امضای آن، تعداد اندکی از نیروهای امریکایی بعد از سال 2014 در افغانستان خواهند ماند.
به هر صورت، مسئلهی واقعی این نیست که آیا رییس جمهور جدید افغانستان از این موافقتنامه حمایت خواهد کرد (تمام نامزدان تمایلشان به امضای این موافقتنامه را ابراز داشتهاند)، مسئلهی اساسی این است که آیا این نیروها در زمینهی حفاظت از امدادگرانی که به شکل روزافزون با خطر مواجهاند و در افغانستان خواهند ماند، کمک خواهند کرد؟
اکنون که بیش از دوازده سال از آغاز طولانیترین جنگ ایالات متحده میگذرد، دهها میلیارد دالر در پروژههایی که به منظور تقویت حمایت از حکومت رییس جمهور افغانستان، حامد کرزی، طراحی شده بودند، به مصرف رسیدهاند. اما برای آن عدهای از ما که در آنجا کار کردهایم و شاهد کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از همکارانمان بودهایم، امنیت امدادگران به اندازهی میراث امریکا در افغانستان و هر پیمان امنیتی مهم است. نیروهایی که در افغانستان میمانند، باید در تأمین امنیت برنامههای انکشافی کنونی در این کشور کمک کنند؛ هر چیزی غیر از این، کمکاری در انجام مسئولیتهای امریکاست.
در سال 2010، من در ولایت شمالی قندوز با یک شرکت مشاورهدهیای که با ادارهی توسعهی بینالمللی ایالات متحدهی امریکا قرارداد داشت، کار میکردم. من با شش تن از همکارانم به این ولایت اعزام شده بودیم. مأموریت ما این بود که برنامههای جدید و کُند در راستای جلب حمایت مردم از دولت محلی در افغانستان را کمک مالی کرده و از آن حمایت کنیم. ما آن را «تحکیم ثبات» نامیدهایم.
به تاریخ 2 جولای، حدود ساعت 3 بامداد یک مهاجم انتحاری طالبان موتر حامل مواد انفجاریاش را بیرون از ساختمان انفجار داد. بعد از آن پنج مهاجم بر ساختمان یورش بردند. من و همکارانم برای شش ساعت، در وسط جنگ جهنمی میان طالبان و نیروهای اردوی ملی افغانستان که توسط نیروهای ارتش ایالات متحدهی امریکا حمایت میشد، گیر ماندیم. در جریان جنگ، دو تن از دوستانم کشته شدند و سه تن دیگر آنها زخم برداشتند، من نیز در ناحیهی بازو تیر خوردم.
بعد از سه سال بیثباتی روانی، درد فیزیکی و مبارزهی دوامدار برای غلبه بر این دو، هنوز وقتی از حمله بر امدادگران میشنوم، عضلاتم به شکل غیرارادی منقبض میشوند. در ده سال گذشته، ماه مارچ اولین ماهی است که در آن ارتش ایالات متحده در افغانستان تلفات نداشته است.
اما حملات بر امدادگران بینالمللی و همکاران افغانی آنها، به شکل هشدار دهندهای افزایش یافته است. این امدادگران هنوز برای فعالیتهای خشونتآمیزی که برای پاک کردن رد پای حضور امریکا در افغانستان طراحی شدهاند، اهداف آسانی اند. این حملات که در ماه جنوری با حمله بر رستورانت تاورنا در کابل آغاز شدند، چندین بار با حمله بر امدادگران و جاهایی که آنها رفت و آمد دارند، تکرار شده است.
در اواخر ماه گذشته، مؤسسهی ریشههای صلح (Roots of Peace)، مؤسسهی غیردولتیای که در زمینهی پاکسازی زمینهای کشاورزی از ماینهای دوران شوروی کار میکند، هدف حملهی پیچیدهی مردان مسلح و مهاجمان انتحاری قرار گرفت. در این جریان دو محافظ افغان زخمی شدند و دو غیرنظامی دیگر افغان و پنج مهاجم کشته شدند.
موج جدید خشونتها علیه غیرنظامیان، برای مردم افغانستان و برای ثبات منطقهای نشانهی بدی است. این همه در حالی است که آقای کرزی که زمانی امنیت شخصی او توسط نیروهای ویژهی امریکایی تأمین میشد، در حمایت از الحاق کریمه به روسیه سخن میگوید و از ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه به خاطر سرمایهگذاریهای دوران شوروی این کشور در افغانستان ستایش میکند. این امر باعث میشود تا استراتژی اوباما در مورد خروج از افغانستان بهترین گزینه به نظر برسد. حضور امدادگران بعد از خروج نظامیها ستونی از این استراتژی را تشکیل میدهد. کاهش نفوذ امریکا در افغانستان، به معنای قرار دادن این مردان و زنان در معرض خشونتهای مرگآور است.
این تنها امنیت امدادگران نیست که با خطر مواجه میشود، بلکه این خطر اعتبار امریکا در منطقه را نیز شامل میشود. در ماه دسامبر سال 2009، اوباما وعده داد که روی کمک امریکا به افغانستان، در زمینههایی چون کشاورزی که میتوانند تأثیر فوری روی زندگی مردم افغانستان بگذارند، متمرکز خواهد شد. اما زمانی که برنامههایی چون ریشههای صلح در حومههای نسبتا امن کابل مورد حمله قرار میگیرند، چندان نمیتوان انتظار داشت که کمک امریکا به کسانی که بیشترین ضرورت را دارند، برسد.
رهبران امریکایی درک میکنند که انفعال نمیتواند گزینهای در افغانستان باشد. امریکا همزمان با اینکه روی استراتژی خروج کار میکند، باید استراتژی توسعهی بشری را ایجاد کند که به محدودیتهای پیشروی برنامههای کمکی در افغانستان رسیدگی کند. برای کارمندانی که در افغانستان میمانند، باید امنیت کافی تأمین شود تا آنها وظایفشان را انجام داده بتوانند. در غیر این صورت، کمک امریکا در هیچمیزانی ارزش این خطر را نخواهد داشت و هزینهی واقعی اوضاع بعد از خروج نیروها میتواند بسیار بالاتر از چیزی باشد که تحمل شده بتواند.
من اغلب به حیرت میافتم که اگر آن روز نیروهای امریکایی در قندوز در نزدیکیها نمیبود، در چه وضعی قرار میگرفتیم. این بحث به استفادهی بیشتر نیروهای امریکایی در افغانستان مربوط نمیشود. اما من با تمام چیزهایی که قربانیهای افراطگرایی چندین دهه پنداشته میشوند، بهخوبی آشنا هستم: ارادهی خوب به تنهایی نمیتواند از امدادگران در برابر کسانی که به دلایل ایدیولوژیکی مصمم به ویرانی اند، محافظت کند.
دفاع در برابر کسانی که کار انساندوستانهی ماینروبی یا فراهم کردن فرصتهای آموزشی برای دختران را به چالش میکشند، مأموریت متفاوتی است. اینکه این مأموریت چگونه خواهد بود، پرسشی است که به برنامهریزان نظامی برمیگردد، اما امدادگران خط مقدم باید بخشی از گفتوگو باشند. سیاستگذاران، که اهمیت حیاتی انکشاف در افغانستان را درک میکنند، نباید خطرهایی که مأموریت کمک به این کشور را تهدید میکنند را دست کم بگیرند؛ کشوری که هنوز از فقر و بیثباتی رنج میبرد. این کار (دستکم گرفتن مأموریتهای کمکرسانی)، صرف زندگیهای بیشتر را با خطر مواجه خواهد ساخت.
قربانیانِ جنگِ جهنمی در افغانستانِ پس از 2014
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
