در آخرین ماه پاییز، آسمان پایتخت، اندکاندک به کام یک لایهی ضخیم، آلوده و سیاه از دود بخاری فرو میرود. دهها هزار لوله، آلایندگی سیاه و سمی ناشی از موادسوخت دودزا و عمدتا زغال سنگ را از پنجره و دودکش خانهها، به صورت بیوقفه به آسمان میفرستد. صبحگاه و شامگاهان که آتش کردن مواد سوخت عمدتا دودزا فزونی میگیرد، نفس کشیدن حقیقتا دشوار و با سوزش گلو همراه است. طعم بدمزه و روغنی دود ذغال سنگ، به عینیت در کام حس میشود. در زمستانها، لباسهای به رنگ روشن را نمیتوان بیش از یک روز پوشید. سر و صورت پس از یک گشت کوتاه در سطح شهر، دودی میشود و دماغ از سیاهی دودی که شهر را در قرق گرفته، پر میشود. دهها هزار خانواده، با فرستادن حجم بزرگی از دود به آسمان پایتخت، پناه گرفته به درون اتاقهای مسدود، از گرمای خانهها کیف میکنند اما در بیرون، آسمان پایتخت در قرق آلودگی غلیظی فرو میرود. چهار ماه تمام، کابل حبس است. با آمدن بهار، ریسمانهای این خفگی بیرحمانه، از گلوگاه آسمان پایتخت میرهد اما زخم آن پابرجاست.
آلودگی هوای کابل به ویژه در زمستانها، چالش جدی و خطرناکی است که از قضا کمترین توجهی به آن صورت نگرفته است. شهروندان پایتخت، هزاران تن زغال را در فصل سرما برای فرار از آن، مصرف کرده و شهر عملا حبس میشود. تبعات ناشی از این آلودگی فزاینده در صورتی که به خوبی طرح و توضیح داده شود، میتواند وحشتناک باشد. مردم به دلیل فقر و عدم دسترسی به مواد سوخت بدیل، ظاهرا چارهیی جز دوام این وضعیت ندارند. به نظر میرسد که برای کاهش تبعات و اضرار آلودگی فزایندهی پایتخت، چند اقدام گرهگشا و دم دست باشد.
یکی از نخستین اقدامها در جهت کاهش استفاده از سوختهای آلاینده، عرضهی بیوقفه، تمام وقت، ارزان و کافی برق در پایتخت است. در صورتی که مردم به صورت تمام وقت به برق جریان قوی دسترسی داشته باشند، بخش قابل توجهی از استفادهکنندگان سوختهای آلاینده، از برق برای گرم کردن خانههایشان استفاده میکنند. توزیع گاز ارزان و دگر سوختهای مشابه نیز میتواند استفاده از ذغال سنگ را کاهش بدهد. فارغ از عرضهی سوختهای بدیل توسط نهادهای مسوول، اقدام دیگری که به کاهش این چالش خطرناک کمک میکند، تدوین مقررات، تعزیرات و محدودیتهای جدی برای خرید و فروش سوختهای آلاینده است. نهادهای دولتی و غیردولتی فعال در امور محیط زیست، میتواند نقش تعیینکننده در مهار این چالش خطرناک داشته باشد.
به نظر میرسد که فارغ از اقدامات اجرایی که فهرست، جزئیات و کم و کیف آن میتواند به صورت حرفهییتری مطرح شود، نخستین گام، طرح مسأله باشد. از میزان توجهی که به آلودگی فزایندهی هوای کابل میشود، چنین بر میآید که این موضوع هنوز به عنوان یک “چالش خطرناک و جدی” معرفی و پذیرفته نشده است. افغانستان اگرچه در عالم واقع، درگیر چالشهای بزرگی نظیر حفظ قلمرو، بقا و ثبات سیاسی است اما آلودگی هوا به آن پیمانه که در زمستانهای پایتخت جدی میشود، نمیتواند از یک تهدید کشنده، کمتر باشد. اولین گام، برای توجه به این چالش بزرگ، طرح یک کارزار بزرگ اجتماعی و رسانهیی در خصوص آلودگی هوای کابل در زمستان هاست. باید بپذیریم که پایتخت هر سال بیش از سال قبل، در خفگی فرو میرود که تبعات آن به معنای واقعی “خطرناک و کشنده” است. بیایید سکوتمان را بشکنیم. پایتخت به طرز کشندهیی آلوده است، پایتخت دارد خفه میشود. چه میتوان کرد و مهمتر از آن، چه باید کرد؟
