ترور جنرال رازق برای اکثریت مردم افغانستان غمانگیز و نگرانکننده بود. عمدهترین دلیلش شهرت رازق در مهار طالبان و برگرداندن امنیت به شهرقندهار بود. امنیت ملی و دولت افغانستان در گزارشها و صحبتهای متعدد، ترور رازق را طرحی از پاکستان عنوان کرد که توسط یک عامل نفوذی در جمع محافظان والی قندهار به اجرا گذاشته شد. چرایی و چگونگی این رخداد بیش از هر چیزی ناتوانی و ضعف استخباراتی نهادهای امنیتی و مشخصا امنیت ملی و ریاست امنیت قندهار را نشان میدهد. جغرافیایی که رییسجمهور از آن بهعنوان قلب سیاست افغانستان یادآوری کرد، در چند سال گذشته بیانگر پلیدی سیاست نیز بوده است. هدف اصلی آخرین مورد یک جنگ همه علیه همه، جنرال رازق بود، اما دامن هفده سال گذشته افغانستان را نیز گرفت. از جمله حضور نظامی امریکا در افغانستان را. پیش از آن، سال گذشته رازق زنده ماند اما معاون والی و سفیر امارات متحده عربی در دفتر والی قندهار هدف قرار گرفتند و قبل از آن، دو قوماندان امنیهی دیگر در قلب سیاست جان باختهاند. اگر شماری از متنفذان و روسای قبیله را نیز در فهرست اضافه کنیم، آنگاه تصویر سیاست در کشور ما و مشخصا در قلب سیاست روشنتر و پلیدیاش بیشتر میشود.
جای تردیدی نیست که دولت افغانستان در مورد تدفین و ترحیم موفقترین جنرال نظامیاش آنگونه که شایستگیاش را داشت، سهلانگاری و بهصورت آشکار، بیحرمتی و بیپروایی کرد. جنرال رازق در زادگاه مادری، در یک مراسم کوچکتر از اهمیت و تأثیرش، به خاک سپرده شد. توقع میرفت که حضور دولت در سطوح عالیتر و شکل مراسم به مراتب با شکوهتر و ملیتر از آنچه که انجام شد، برگزار میشد. اما چه کسی دل و جرأت رفتن به قندهار را داشت؟
بیتردید رییسجمهور نمیتوانست اجازهی امنیتی رفتن به قندهار را بگیرد. احتمال یک وقوع حملهی مشابه بر سران دولت وجود داشت و از همه مهمتر فاصله میان مردم و مقامات دولت زمین تا هواست و بدون زمینهسازی، حضور رییسجمهور و یا رییس اجراییه در قندهار ممکن نبود. این حضور زمانی ممکن شد که بهرغم مخالفت مقامات دولتی برای تقرر تادین خان ـبرادر جنرال رازقـ بهعنوان فرمانده امنیت ولایت قندهار، او قوماندان امنیه این ولایت شد و شماری از مقامات سیاسی و مدعیان رهبری به قندهار رفتند و برای حضور رییس امنیت ملی و مقامات امنیتی افغانستان زمینهسازی کردند و سپس سفر رییسجمهور افغانستان به قندهار ممکن شد.
قلب سیاست اگر قندهار است، واقعیت سیاست نیز همین است. تاریخ شاهد رویدادهای خونینی است که در قلب سیاست و حواشی آن چند دهه است که سیاست پرورده شده و تا اینجا با تغییر اندک از مردم قربانی گرفته است. افراد بیشماری توسط سیاست و نزاع بر سر قدرت قربانی شدهاند و میشوند. رزمایش سیاسی دیرهنگام در قندهار نیز بیش از اینکه بیانگر قدرت و دلسوزی و همبستگی ملی باشد، شبیه یک ماهیگیری مدام است که سالبهسال به شریان سیاست در افغانستان جریان یافته است.
خلای قدرت در قندهار و اهمیت مردم قندهار و جنوب در تعین قدرت و سیاست، برای سیاستمدارانی که قلب سیاست کشور را چنین کرده، فرصت بینظیری برای جولان زدن و امتیازگیری پیش از انتخابات است. جز موارد محدود از حضور سیاستمداران که جنبههای فریبنده و پوپولیستی آن کمرنگ بود، حضور مقامات و سیاستمداران پس ازمرگ رازق بیانگر بیاعتمادی، ترس و زوال اقتدار ملی افغانستان بود و بس.
به قسمت قابل توجه سخنرانی رییسجمهور افغانستان اگر گوش دهیم، چه چیزی در حد سخنرانی برای مردم و مرگ جنرال مقتدر افغانستان است؟ این سخنرانی زمانی معنادار میشود که رابطهی رییسجمهور و فرمانده مرحوم پولیس قندهار مجددا مرور شود و ببینیم که نگاه رییسجمهور به قندهار و مردمش در چندسال گذشته چقدر تابع سیاست و قدرت و مراوده مردم قندهار با سیاستمداران متعدد بوده است.
سخن آخر اینکه اگر قندهار را قلب سیاست افغانستان بدانیم، این قلب خونین است. اما رابطه و دیدار میان فرمانروایان و فرماندهان فقط زمانی ممکن است که رخدادی به این بزرگی رخ دهد و سیاستمداران نه به یاد مردم بلکه در روز غم به آنها مراجعه کند. از جانب دیگر، سیاست وضعیت را در حدی هابزی کرده است که رییسجمهور افغانستان بدون رشوت سیاسی نمیتواند با مردم ببیند. این قلب برای همه ترسناک است؛ هم برای فرماندهان و هم برای فرمانروایان.
