دیروز نیویارک تایمز گزارش داد که دانالد ترمپ به دیپلماتهای امریکایی اجازه داده که در پی گفتوگوی مستقیم با طالبان باشند. بسیاری از منابع این روزنامه تأیید کردهاند که ترمپ از نتیجهی حضور سربازان کشورش در افغانستان راضی نیست و دوست دارد این جنگ طولانی به زودی پایان یابد. این تغییر در دیدگاه کاخ سفید به معنای تغییر در استراتژی جنوب آسیای دولت ترمپ است. اما برای شهروندان افغانستان به دلیل پیامدهای آن حامل دلالتهای متفاوت و نگران کنندهیی است.
از شروع «عملیات آزادی» کمتر از هجده سال میگذرد. در حالی که امریکا با راهاندازی این عملیات به دنبال انتقامگیری از سازمان القاعده و پایان دادن به تروریسمپروری در افغانستان بود، اکنون اما خسته از یک جنگ طولانی و طاقتفرسا به دنبال رهایی از منجلابی است که در آن گیر مانده است. ایالات متحده تا کنون دهها میلیارد دالر به افغانستان کمک کرده است. بر مبنای ارزیابیها سقف پولی که به افغانستان سرازیر شده از مرز یکصد میلیارد دالر گذشته است. برای مالیات دهندگان امریکایی مأموریت امریکا برای درهم شکستن لانههای تروریسم در افغانستان جذابیتی ندارد. به همین دلیل در کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری امریکا موضوع افغانستان به یک مسألهی حاشیهیی که اشتیاقی در میان هواداران دو نامزد مطرح، هیلاری کلینتن و دانالد ترمپ، بر نمیانگیخت تقلیل یافت.
کشته شدن صدها سرباز و صرف دهها ملیارد دالر برای مبازره با بنیادگرایی در افغانستان و دولتسازی نتیجهی رضایتبخشی برای امریکا ندارد؛ کشوری که بزرگترین عملیات علیه تروریسم بینالمللی را راهاندازی کرد و بسیاری از کشورها را نیز با خود همراه ساخت. چنانچه ترمپ نتواند به جنگ امریکا در افغانستان پایان دهد، حضور نظامی امریکا در افغانستان سر به دو دهه خواهد گذاشت، بدتر اینکه تلاشهای این کشور کمترین دستاورد ممکن را داشته است.
باراک اوباما با کشتن اسامه بنلادن در زمان نزدیک به پایان دورهی ریاست جمهوریاش دستاورد ملموسی برای شهروندان کشورش داشت. ترمپ نیز در وضعیت مشابهی قرار دارد. او با اعطای اختیارات بیشتر به دیپلماتهای این کشور اشتیاقاش برای پایان این جنگ را ابراز کرد. به همان ترتیب ترمپ به تعداد نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان افزود و میزان حملات هوایی در دو سال گذشته در حدی افزایش یافت که با سالهای ابتدایی حضور امریکا در افغانستان و گرمی نبرد با طالبان قابل مقایسه است. تمامی این تلاشها اما نه تنها به درهم شکستن طالبان و ویرانی لانههای تروریسم بینالمللی منجر نشد که حتا این گروهها به نفوذ، اقتدار و توسعهی قلمرو شان افزودند. در عمل طالبان در بیش از 50 درصد خاک کشور نفوذ دارند و بر بخشهای وسیع از این مناطق کنترول مستقیم دارند. یکچهارم ولسوالیهای کشور به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت کنترول طالبان است. آنها به راحتی در بسیاری از شهرها عملیات نظامی راهاندازی میکنند و در موارد معدودی برای کنترول مراکز برخی ولایات تلاشهای مؤثری انجام دادهاند. این گروه در دورهی ریاست جمهوری ترمپ درهم نشکسته و از اعتقادات اولیهاش یک گام عقب ننشسته است. این برای امریکا معنای روشنی دارد: بنبست جنگ و به تبع آن جستوجوی راهی برای درهم شکستن آن.
برای شهروندان افغانستان اما تلاش برای مذاکره با طالبان بدون هیچ نوع پیششرط یا محدویت روشنی، معنایی غیر از پذیرش شکست در برابر این گروه و جنایات آن ندارد. در جریان این سالها علیرغم ناامنی گسترده، کشتار بیوقفهی مردم، فساد حاکم و کندی روند بازسازی و توسعه، مردم از یک چیز برخوردار بودند: امید به بهتر شدن وضعیت و پایان جنگی که برای مردم افغانستان نزدیک به نیم قرن طول کشیده است. شهروندان افغانستان در یک و نیم دههی اخیر پیوسته از تمامی تلاشهای دولت و حامیان بینالمللیاش، خاصه امریکا، برای تحقق دموکراسی و زمینهسازی برای توسعه و ترقی حمایت کردهاند. آنها با تحمل هزاران کشته و فساد و فقر حاکم و حمایت از روندهای دموکراتیک و دولت افغانستان نشان دادهاند که به هر نحوی به بازگشت ظفرمندانهی طالبان موافق نیستند و در برابر آن مقاومت میکنند.
مردم افغانستان بیتردید از تعجیل در مصالحه با طالبان نگراناند. آنها نگران معامله بر سر ارزشهاییاند که حامی آناند و به آن وفادار بودهاند و برای تحقق آنها در این سالها هزینهی گزافی پرداختهاند. خستگی امریکا از جنگ افغانستان چنانچه با تلاش این کشور برای خروج یا دستکم مصالحهی دست و دلبازانه با طالبان همراه شود، برای مردم ناامیدکننده است و نتیجتاً آنها را به روند سیاسییی که پس از نشست بن یک شروع شده، بیباور خواهد کرد.
ناکامی یا ناتوانی در درهم شکستن طالبان محصول اشتباهات عمدی و ناخواستهی بسیاری است، از آنجمله باید نسخهی ناکامی روند پس از بن را در نتایج و توافق این نشست باید جستوجو کرد. به همین ترتیب، باید دید که طالبپروری و صلحخواهی جنونآمیزی که به شناسهی اصلی دو دولت پس از بن تبدیل شد تا کجا در افزایش هزینهی امریکا و شکست مردم افغانستان نقش داشته است. تجدید نظر و بازبینی در اصولی که برای نابودی تروریسم و از میان بردن لانههای آن تدوین شده بود، تنها راه گریز از یک شکست احتمالی در افغانستان است.
