سران دولت افغانستان و ناتو جلسهی اختصاصی ناتو در مورد افغانستان را با یک توافق خوب به پایان رساندند. ناتو تا سال ۲۰۲۴ به حمایت مالی، آموزشی و تجهیزاتی نیروهای امنیتی افغانستان ادامه و تا تحقق ثبات و صلح در افغانستان از دولت حمایت خواهند کرد. این خبری بود قابل پیشبینی، خرسندکننده اما ناکافی.
بخشی از این تعهدات پیش از این نیز در کنفرانسهای دیگر به جانب افغانستان تعهد شده بود و تنها تمدید زمانی آن یک گام مهم برای افغانستان و ناتو به شمار میرود. بیگمان بدون حمایت مالی ناتو و تامین مصارف مالی صدها هزار نیروی امنیتی، فروپاشی نیروهای امنیتی اتفاق خواهد افتاد و دولت بیپایهی افغانستان به این زودیها قادر نیست منابع مالی ارتش، پولیس و سایر نیروهای امنیتیاش را تامین و مستقلانه بر دوام ماموریت آنها حتی برای دو سال اثرگذار باشد. بنابراین تداوم این حمایت و تعهد تا سال ۲۰۲۴ یک گام مهم برای بقای دولت در افغانستان و نیروهای امنیتی آن است. اما در کنار مصارف هنگفت غیرقابل تامین توسط دولت افغانستان، اقدامات دیگری که میتواند به هدف نهایی که تحقق ثبات و امنیت است، از آجندای نشست ناتو غایب و یا با بیباکی تمام کنار گذاشته شد.
حداقل آمار تلفات و کشتهشدگان در افغانستان از مرز ۵۰ تن در روز گذشته است. این آمار میتواند در سنجش دقیقتر و ثبت تمام مرگها و حوادثی که منجر به گرفتن جان انسان در این کشور میشود تا دو برابر برسد. نشست ناتو از زاویهی دیگر به جنگ و ناامنی در افغانستان نپرداخت و بحثی در مورد آمار تلفات و جان باختگان در این کشور نداشت.
زندگی و مرگ انسان در افغانستان در حالی غایبی مهمترین اجلاس امنیتی در مورد افغانستان بود که میلیاردها دالر در طی هرسال نتوانسته بر سقوط جغرافیا به دست طالبان، در کاهش آمار گروههای تروریستی فعال در این کشور، کاهش آمار تلفات نیروهای امنیتی افغانستان، کاهش تلفات ملکیها و درکلیت بر ثبات در این کشور اثر مشهود بگذارد. به رغم افزایش تعهدات مالی، تمدید زمان این تعهدات، افزایش تجهیزات و آموزش و مشورهدهی به نیروهای امنیتی افغانستان آنچه در زمین رخ میدهد، خونریزی بیشتر و سقوط حاکمیت به دست طالبان است.
چه چیزی در این ناکامی نقش دارد؟ عوامل بسیاری اما نپرسیدن این سوال که چرا با وجود مصرف منابع مالی کافی، حمایتهای تجهیزاتی، آموزشهای فنی و مشورتهای الزامی هنوز نمیتوانیم جلو سقوط بند بند تاسیسات امنیتی را در افغانستان بگیریم، یکی از عوامل تاثیرگذار بر ناکامی است که گمان میرود همه بر کامیاب خواندن آن توافق داریم. آغاز حکومت وحدت ملی همزمان شده است با افزایش جانباختن سربازان در حد بیسابقه و سقوط جغرافیای بیشتر به دست آنانیکه حداقل دشمن میخوانیم. این اتفاق با وجود حمایتهای فراوان چگونه اتفاق میافتد. روایت دولت از شناسایی این عوامل آشکار است. عامل اصلی از دید دولت افزایش گروههای تروریستی فعال و تغییرات اساسی و بنیادینی است که تحت نطر رییسجمهور در نهادهای امنیتی افغانستان جریان دارد و برا پیروزی زمانگیر است. اما آیا واقعا چنین است که دولت میگوید؟
دولت با یک اتهام اساسی، قابل تامل و فراگیر مواجه است. آن انحصارگرایی و ترویج واگرایی است. این صدا را میتوان از ارگ تا بخش بخش قلمرو دولت از زبان ماموران شنید. مردم در کوچه و رسانه از این اتهامها سخن میزنند. این انتقاد در تمامی عرصهها وجود دارد و به تکرار گفته میشوند. نیروهای امنیتی و حوزه امنیت در افغانستان از این دیدگاه فراگیر مستثنا نیست. ویدیوی از سالهای قبل از یکی از صحنههای جنگ منتشر شد که سربازان صلاحیت فیر بر دشمن را ندارد و در سطح گستردهتر صلاحیت حمله بر دشمن را. ویدیوی دیگری نشان از بیآب و نانی سرباز داشت و در نهایت هنوز سخن از فسادی است که در سطوح امنیتی جریان دارد و حتی معین ارشد امنیتی در جلسهی «بامان خدایی» از شکم گرسنه سربازانش احساس تاسف و خجالت کرد.
غنی و حکومت وحدت ملی اختیارات و صلاحیتها را انحصاری کرد و سلسلهمراتبی را که در نهادهای ملکی و نطامی ایجاد شده بود، شکستاند. این همان انحصاری است که در حوزه امنیت در افغانستان اتفاق افتاده و استراتژی متغییر غنی و حکومت وحدت ملی در قبال طالبان بر سردرگمی نهادهای امنیتی در سراسر افغانستان افزوده است. برای پیروزی در قدم اول نهادهای امنیتی نیاز به برگرداندن این صلاحیتها و شکستاندن آن از دیوار ضخیم ارگ دارد. این قدرت و صلاحیت باید در میادین جنگ و ولایتهای ناامن توزیع شود نه در ارگ و شوراهای اختصاصی رییسجمهور.
یک روز جنگ و روز دیگر صلح گفتن، چالش دیگری است که همهی افغانستان با آن سرگردان شده است و نیروهای امنیتی بیشتر. سیاستهای عجیب و متناقض در عرصهی مدیریت نهادهای دولتی، تفویض و سلب صلاحیت افراد و نهادها، برخوردهای تفرقهافگنانه با انتصابها و استخدام ها، رویکرد انجویی با دولتداری از مواردی است که بر سلب انگیزه و شجاعت از نیروهای امنیتی اثرگذار بوده و میزان تلفات را افزایش داده است.
بنابراین، بازبینی استراتژی دولتداری و نطامیگری از جانب دولت افغانستان یک شرط اساسی برای پیروزی است. نیروهای امنیتی را این استراتژی حاکم که انحصار هرچه بیشتر اختیارات است، سر درگم و ناکارآمد ساخته است. این استراتژی مرگ را افزایش داده و زندگی را کاهش. بقای نیروهای امنیتی با تعهدات بیپایان مالی ممکن نیست. نهادهای امنیتی نیاز به حفاطت از جان سربازانش دارد. اگر روند پر تلفات کنونی متوقف نشود و راه حل سیاسی برای وضعیت موجود به نتیجه نرسد، کم کم باید برای سنگرهای بدون سرباز تدابیر گرفت. باید صالونها و تاسیسات جلب و جذب را دید که چقدر داوطلب دارند. سربازان را در شرایطی که به دلایل استراتژیهای ناکارآمد آمار تلفات شان بالاست نمیتوان تا ابد در سنگر نگهداشت و همینطور از قریههای که هر ازگاهی جنازه دفن میکنند، تنها با پول نمیتوان سرباز گیری کرد.
