رییسجمهور غنی یک بار گفته بود که مشکلات او را آرام میکند. اگر باور کنیم که وی قصد دیگری از بیان این جمله نداشته، اکنون باید فصل آرامش مردی باشد که آمده تا «فصلهای ناتمام» تاریخ افغانستان را تمام کند.
بگذارید مشکلات افغانستان را اینگونه فهرست کنیم: سازمان ملل متحد دربارهی خطر خشکسالی از احتمال «بروز فاجعه» خبر داده است. پیش از این نیز این سازمان در مورد کاهش غلات در سال جاری هشدار داده بود و گفته بود که تا یکونیم میلیون تُن گندم برای امدادرسانی به مردم نیاز است. میزان فقر به بیش از 50 درصد رسیده است. یک گزارشِ دو سال پیش بانک جهانی رقم فقر را 34 درصد اعلام کرده بود و اینک این رقم به 54 درصد رسیده است. بسیاری از شهروندان کشور به دلیل بیکاری و ناامنی به صفوف پناهجویان پیوستند. احتمالاً پس از سقوط طالبان، مهاجرت مردم در خلال سالهای 1393 تا 1395 بزرگترین موج مهاجرت و خروج دستهجمعی از کشور به حساب میآید. گزارشهای رسانهیی نشان میدهد که روزانه بین 100 تا 200 تن از نیروهای امنیتی جان میبازند و شمار نیروهای امنیتی پیوسته کم میشود. قلمرو طالبان وسیعتر شده و این گروه چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی نشانههای امیدبخشی از پیروزی را میبیند. وضعیت سیاسی بیش از هر زمانی دچار بیاعتمادی و اختلاف است. معاون اول رییسجمهور در تبعید به سر میبرد و تنها پیوند مشترک دو شریک حکومت نیز محافظت از قدرت در برابر رقبای سیاسی بیرون از حکومت است نه چیزی فراتر از آن. عبدالله بارها به مصالحهی اشرف غنی با حکمتیار تاخته و هیچ فرصتی را برای پاسخ گفتن به گفتههای جنجالی رهبر حزب اسلامی از دست نداده است. حامد کرزی از شکلگیری یک حکومت مؤقت دیگر که راه را برای یک انتخابات دیگر و توزیع دوبارهی قدرت باز کند، استقبال میکند.
رییسجمهور غنی برای هرکدام از این مشکلات دیدگاه خاص خودش را دارد، همانطور که راهحلهایش نیز به شدت متناقض و دوگانه است. آقای غنی در تازهترین دستورش به مستوفیتهای ولایات و گمرکها گفته که باید درآمد دولت در سال به هشت میلیارد دالر برسد. رییسجمهور در حالی چشم به افزایش درآمد دولت تا مرز هشت میلیارد دالر در سال دوخته که در عمل اعضای کابینهاش و افراد نزدیک به وی متهم به غارت درآمد ملیاند. یکی از مهمترین موارد، جمعآوری محصول خدمات مخابراتی است. حکومت هیچ توضیح قناعتبخشی تا کنون از اینکه محصول خدمات مخابراتی به کجا میرود، به مردم نداده است.
به همین ترتیب وی آخرین امکانهایش را برای راضی نگهداشتن پاکستان و مصالحه با طالبان مصرف میکند و در این راه تا آستانهی اعلام یک آتشبس یکساله پیشرفت و هنوز مشتاق است که توجه طالبان را به مصالحه جلب کند. اما طالبان نشان دادهاند که ارزشی به تلاشهای حکومت قایل نیستند. از این منظر تلاشهای رییسجمهور برای مصالحه نتیجهی برعکس داده است. او در کوششاش برای جلب رضایت طالبان مردم را از خود رانده و با گروههای ضد طالبان دشمنی آشکاری را شروع کرده است؛ تا آنجا که به وجههی نیروهای امنیتی نیز آسیب زده است. او در حالی از غیر قابل تحمل بودن زورگویی فرماندهان محلی سخن میگوید که خودش برای عفو طالبان و چشمپوشی از دو دهه کشتار و خونریزی آنها لحظه شماری میکند.
برای غلبه بر بیکاری ظاهراً رییسجمهور جز آنکه چشم به آینده بدوزد، راه حلی ندارد؛ گرچه در زمان کارزارهای انتخابات ریاستجمهوری وی قول داده بود که سهم افغانستان در بازار کار جهانی را افزایش میدهد و از این طریق مشکل بیکاری را در کشورش حل خواهد کرد. افغانستان در حال حاضر با بحران کمآبی، افزایش کشت کوکنار، افزایش اعتیاد به مواد مخدر، افزایش بیکاری و فقر روبهرو است. اما تقریباً در هیچ کدام از این موارد نمیتواند نشانهیی از تلاش دولت برای رفع یا کاهش مشکلات را جستوجو کرد و دید.
به نظر میرسد رییسجمهور غنی میان تثبیت اقتدار سیاسیاش، تأمین و تضمین منافعگروهیاش و پایان دادن به اختلافها و رسیدگی به خواستها و نیازهای مردم، دچار سردرگمی است. به همین دلیل، تصامیم و رفتار رییسجمهور دچار تناقض و دوگانگی شدیدی شده است. او در حالی فساد را غیر قابل تحمل میخواند که بزرگترین نمونهی فساد در ادارهی او وزیر است.
تاکنون راهکارهای رییسجمهور غنی به شکست انجامیده است. لااقل این راهکارها هیچ منفعتی را برای کشور تضمین و تمهید نتوانستهاند. دیوار بیاعتمادی میان مردم و حکومت بلندتر شده است و بدتر از آن اعتبار بسیاری از نهادها، خاصه نهادهای امنیتی آسیب دیده است. به نظر میرسد زمان برای تغییر دیدگاه رییسجمهور هر لحظه تنگتر میشود.
