خبرنگارناراضی

اطلاعات روز

هادی دریابی
همان‌طوری‌که می‌دانید، بیرق افغانستان برای سه روز، در سراسر جهان به حالت نیمه‌‌برافراشته درآمده است. این نوشته نیز نیمه‌برافراشته است.
مرگ حق است! هر قدر آدم مفید، آدم مغرور، آدم مقتدر، آدم بزی و شتری و خر باشیم، بازهم روزی در دامن مرگ می‌افتیم. ای خوشا آنان‌که نام‌شان به نیکی گرفته شود! مرگ معاون اول رییس جمهور آن‌قدر بر رمق نوشتاری من تأثیر منفی وارد کرده که کمیسیون انتخابات‌ اگر 19 روز نان بی‌نمک بخورد، بازهم قادر به درک آن نخواهد بود. بدین ملحوظ و با استناد به پیام تسلیت کرزی، از این‌جا به شما اعلام می‌کنم که من ماتم‌زده‌ام. کسی که ماتم دارد، درد می‌کشد. من هنوز درد 21 سرباز شهید و 11 قربانی برادران ناراضی کرزی در ارزگان را هضم نکرده بودم که گرفتار یک درد مارشالی شدم. به نظرم این اوج بدچانسی بنده‌ی حقیر را به نمایش می‌گذارد. اما خوب است که مراجع و مراکز بی‌شماری برای تسکین درد آدم در کشور وجود دارند. به‌طور مثال، شما به گزارش ویژه‌ی تلویزیون طلوع از مرگ مارشال گوش کنید، اتومات دردتان فروکش کرده و احساس می‌کنید که در پارک زرنگار، کنار یک دخترک ماه‌رخ نشسته‌اید و قهوه‌ی کوستاریکایی می‌نوشید: (شما شش ساعت است که برنامه‌ی ویژه‌ی مارشال را از تلویزیون‌های طلوع، طلوع نیوز، لمر و رادیوهای آرمان و اراکوزیا به صورت زنده تماشا و گوش می‌کنید… هم اکنون شما پیش خانه‌ی مارشال را به صورت زنده از تلویزیون‌های طلوع، طلوع نیوز و لمر تماشا می‌کنید. تنها مارشال افغانستان درگذشت و شما برنامه‌ی درگذشتنش را به صورت مستقیم و زنده‌ از تلویزیون‌های طلوع، طلوع نیوز و لمر تماشا می‌کنید! و تکرار درگذشتن مارشال صاحب و پافشاری روی این‌که به صورت زنده از سه تلویزیون و دو ایستگاه رادیویی می‌بینید، آن‌قدر آرامش‌بخش است که اصلاً آدم فراموش می‌کند که مثلاً مارشال فهیم درگذشته!) اما خاطرات خوش اکثریت کاندیداها و مقام‌های دولتی و غیر‌دولتی، یک‌بار دیگر آدم را در دنیایی از غم پس و پیش می‌کند‌ و این کار آن‌قدر برای من حس و انگیزه‌ی مقاومت می‌دهد که همین اکنون تصمیم دارم علیه مرض شکر به قیام برخیزم و تقاص مرگ مارشال را پس بگیرم! اما مقام‌های سیاسی کشور به من اجازه نمی‌دهند! آن‌ها مصروف ثبت نام برای اشتراک در مراسم تشییع جنازه‌ی مرحوم فهیم اند و از من خواستار صبر و حوصله‌اند. وقتی می‌بینم شرایط حساس انتخابات و در کل وضع سیاسی افغانستان‌ این‌قدر بی‌چاره می‌شود، دوباره در دریایی از غم و ناشادی فرو‌ می‌روم. کم می‌ماند که به کلی غرق شوم که یک‌بار‌گی چشمم به موتری می‌افتد که از دست مخالف (خلاف قانون) با هارن بی‌نظیر و بلند و سرعت فوق‌مناسب در حال رد شدن است و عکس مارشال روی شیشه‌اش چسبانده شده است. دوباره با عالمی از انرژی و امید به این حیات بی‌ارزشم بر‌می‌گردم! آن‌قدر با انرژی بر‌می‌گردم که ناگهان این مسئله در ذهنم خطور می‌کند که آقای مارشال از کدام تکت انتخاباتی حمایت می‌کرد؟ بعد به این فکر می‌کنم که این کاندیداتورهایی‌ که از مرگ مارشال اشک تمساح ریختند، چرا به نفع تکت مورد حمایت مارشال کنار نمی‌روند! مگر این‌که حرف‌های این آقایان در رابطه به فهیم دروغ باشند. در هر‌دو صورت، من گرفتار یک تحلیل نیمه‌برافراشته می‌شوم و آن مرده‌گرایی این ملت است! عبدالعلی مزاری در میان هزاره‌ها، احمد شاه مسعود در میان تاجک‌ها، داوودخان و ظاهر شاه در میان پشتون‌ها‌ نماد افتخارند! هرکسی که حس نشنلیستی‌اش گل کرد، به یک قطعه عکس پناه برده و در سرحد انفجار به آن افتخار می‌کند. چون تحلیلم در حالت نیمه‌برافراشته قرار دارد، من این کار را نوعی ظالمانه و مغایر اساسات و روحیه‌ی دموکراسی می‌پندارم. همه می‌دانیم که در اکثر ادارات دولتی، عکس احمد شاه مسعود به عنوان قهرمان ملی روی دیوار وجود دارد و از طرف دیگر، فساد اداری در همان ادارات، بیخ ملت را کنده! و این یعنی که عکس کاری نمی‌تواند و مردم ارزشی به عکس قایل نیست (حالا یک‌دفعه از یخن نیمه‌برباد من نگیرید که چرا به آمر صاحب شهید توهین می‌کنی؟ می‌دانم و می‌دانی‌ که عکس قهرمان ملی، باعث فساد نمی‌شود، فقط ممکن روحیه‌ی کاذب به مفسدین ببخشد). همه می‌دانیم که طول و عرض سرک دشت برچی، با عکس مزاری مزین است، اما هیچ‌انگیزه‌‌ای برای تحرک و بهبودی زندگی، به‌خصوص در قسمت‌ خدمات عمومی در این قسمت شهر وجود ندارد (خدمات شهری که فاتحه‌اش خوانده است و‌…)‌ به عین ترتیب، یا به عین نسبت، نه ظاهر شاه و نه داوود خان‌ توانایی بازداشتن برادران ناراضی کرزی از قتل و کشتار را ندارد. حالا که مارشال فهیم جهان فانی را وداع گفته، به‌زودی شهر پر از پوسترها و عکس‌های این مرحوم خواهد شد. البته این تقصیر رهبران نیست، چون این مردم است که گرفتار این سنت غیرمفید شده… با این تحلیل نیمه‌برافراشته و باور مزخرفم، یک‌بار دیگر، خودم را در دریای غم فرو می‌برم تا جنبه‌ی حقوق بشری این ضایعه‌ی ملی را نقض نکرده باشم! نمونه‌اش احمد سعیدی ‌است که از مرگ هم توقع جلب توجه دارد! مردی که سراسر عمرش را در توبیخ کارکردهای دولت، به‌ویژه رییس جمهور گذراند، دیروز به رسم ادای احترام به فهیم می‌گفت که کرزی هیچ‌کاری را بدون مشورت با مارشال صاحب انجام نمی‌داد. بعدش علاوه می‌کرد که مارشال صاحب یک سیاست‌مدار صادق، متعهد، مجاهد، فهمیده و وطن‌دوست بود! من که از پشت تلویزیون گفتم، خجالت بکشه، نمی‌دانم کشید یا نه؟

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه