چرا برخی از جوامع تصامیم فاجعه‌بار می‌گیرند؟ – بخش هشتم

اطلاعات روز

جارد دایموند
مترجم: غفار صفا

دنیای مدرن مثال‌های فراوانی از ارزش‌های شایسته‌ی این جهانی را در اختیار ما گذاشته است، ارزش‌هایی که ما تحت شرایطی به آن‌ها رو می‌آوریم که دیگر قابل فهم نیستند. استرالیایی‌ها شیوه‌ی پرورش گوسفندان را برای تولید پشم، روش‌های بهتر پرداختن به زمین و یک هویت بریتانیایی را از بریتانیایی‌ها گرفتند و سرانجام کار بزرگ اعمار دموکراسی جهان اول را با تقلید از سرزمین‌های دور دست (به استثنای نیوزیلاند) به انجام رساندند. اما اکنون می‌دانند که این ارزش‌ها نیز دارای جنبه‌های ناقص‌اند. در دوران مدرن دلیل این‌که چرا مردمان مونتانا به حل مشکلات ناشی از استخراج معدن، چوب‌بری و دامداری بی‌علاقه‌اند، این است که این سه رشته‌ی صنایع پایه‌های اصلی اقتصاد مونتانا اند و به هویت و فرهنگ دیرین مونتانا بستگی دارند. تعهد قبلی مردمان مونتانا به آزادی‌های فردی و خودکفایی موجب بی‌میلی آنان نسبت به برنامه‌ریزی‌های دولت برای محدود ساختن حقوق فردی شده است. کمونیست‌های چین نگرانی‌های ناشی از محیط زیست را نادیده گرفتند وآن را به‌عنوان یک اشتباه دیگر امپریالیستی مسخره کردند. و به این ترتیب امروزه با مشکلات زیاد محیط‌زیستی روبه‌روگردیده‌اند. آرمان‌های مردم رواندا در زمینه‌ی داشتن یک خانواده‌ی بزرگ با موضوع مرگ‌ومیر دوران سنتی مناسب بود، اما اکنون این آرمان موجب انفجار فاجعه‌بار نفوس گردیده. به نظر من امروزه دلیل این‌همه مخالفت‌های شدید در برابر نگرانی‌های محیط‌زیستی در جهان اول این است که وقتی ارزش‌ها برای اولین‌بار در زندگی به‌دست آمدند، هرگز بار دیگر آزمایش نمی‌شوند: باربارا تاکمن بار دیگر تأکید می‌کند که «حکام و سیاست‌گذاران از اصالت ارزش‌ها و نظریه‌هایی که به‌واسطه‌ی آن‌ها به قدرت رسیده‌اند، پاسداری می‌کنند».
به‌گونه‌ی دردآوری دشوار است تصمیم بگیرید که برخی از ارزش‌های مهم را به‌دلیل این‌که با مسأله‌ی بقای‌تان ناسازگار است، رها کنید. در چه نقطه‌یی ما به‌عنوان افراد جداگانه، به‌جای کنار آمدن و ادامه‌ی زندگی، مردن را ترجیح می‌دهیم؟ در جهان معاصر میلیون‌ها انسان، در واقع با این نوع تصامیم روبه‌رو اندکه آیا تنها زندگی خود را نجات دهند؛ به دوستان و بستگان خود خیانت کنند؛ در یک رژیم دیکتاتوری مانند برده‌های رام زندگی کنند، یا کشور خود را ترک کنند. گاهی ملت‌ها و جوامع نیز بایستی تصامیم مشابهی را به‌گونه‌ی جمعی اتخاذ کنند.
تمام این تصمیم‌ها مانند یک بازی است، به‌خاطر این‌که اغلب روشن نیست که چسپیدن به یک ارزش مهم فاجعه‌بار است یا برعکس مایه‌ی نجات. وقتی نورس گرینلندی‌ها، در تلاش برای باقی ماندن به‌عنوان کشاورزان مسیحی تصمیم گرفتند تا بمیرند ولی تحت حاکمیت اینویت‌ها زندگی نکنند، بازی را باختند. از میان پنج کشور کوچک اروپای شرقی که با اشغالگری ارتش روسیه روبه‌رو شده بودند، کشورهای استونیا، لاتویا ولتوانیا، آزادی‌شان را بدون جنگ در ۱۹۳۹ به‌دست آوردند؛ فنلندی‌ها سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ جنگیدند و استقلال‌شان را حفظ کردند؛ هنگری سال ۱۹۵۶ جنگید اما استقلال خود را از دست داد؛ چه کسی می‌تواند ادعا کند که کدام کشور هوشمندتر بود، و چه کسی می‌توانست پیش‌بینی کند که تنها فنلندی‌ها می‌توانستند برنده‌ی بازی باشند.
شاید راز پیروزی یا شکست یک جامعه در این نهفته باشد که بتواند تشخیص بدهد همراه با دگرگون شدن زمان، کدام یک از ارزش‌های اصلی را باید حفظ کرد و کدامش را کنار گذاشت، یا کدام ارزش جدیدی را جایگزین آن کرد. در ۶۰ سال اخیر قدرت‌مندترین کشورهای جهان، مهم‌ترین ارزش‌های‌شان را که عمر درازی داشته‌اند و در شکل‌گیری هویت ملی‌شان نقش مرکزی ایفا می‌کرده، کنار گذاشته‌اند، در حالی‌که برخی از ارزش‌ها را هم‌چنان حفظ کرده‌اند. بریتانیا و فرانسه از حکم روایی چند قرنه‌ی خود به‌عنوان قدرت‌های یگانه‌ی جهان صرف‌نظر کردند؛ جاپان از سنت داشتن ارتش و نیروی مسلح دست کشید؛ و روسیه تجربه‌ی طولانی داشتن نظام کمونیستی را ترک کرد. ایالات متحده به‌طور قابل ملاحظه‌یی (نه به‌طورکامل) در زمینه‌ی مسایلی که در گذشته برایش ارزش‌های مهمی به‌حساب می‌رفت، چون تبعیض نژادی، مخالفت با هم‌جنس‌گرایی، نقش درجه‌دوم برای زنان، و سرکوب روابط جنسی، عقب‌نشینی کرده است. استرالیا وضعیت جامعه‌ی کشاورزی روستایی باهویت بریتانیایی خود را بازبینی می‌کند. جوامع و افرادی که موفق شده‌اند احتمالاً همان‌هایی‌اند که شجاعت گرفتن آن تصامیم دشوار و شانس برنده‌شدن را در این بازی‌ها داشته‌اند. جهان به‌طورکل، امروزه با ‌چنین تصامیمی در رابطه به مشکلات محیط‌زیستی‌اش، روبه‌رو است که ما در فصل پایانی به آن خواهیم پرداخت.
آن‌چه گفته شد، نمونه‌هایی‌اند که نشان می‌دهند چگونه رفتارهای غیرعقلانی و تصادم ارزش‌ها (چه آن‌هایی که مانع تلاش یک جامعه برای حل مشکلات پدید آمده می‌شوند یا آن‌هایی که نمی‌شوند) با هم درآمیخته‌اند. افزون بر این‌ها، انگیزه‌های دیگر رایج در ناکامی برای حل مشکلات عبارت‌اند از این‌که مردم برخی از هشدارها را یا دوست ندارند یا به دلایلی نادیده می‌گیرند. مانند هشدارها و سپس اعتراضات حزب سبزهای تاسمانی در مورد معرفی روباه‌های بریتانیایی به تاسمانی استرالیا که مردم به آن چندان اعتنا نکردند، و یا بی‌اعتنایی مردم در برابر هشدارهایی که بار نخست دروغ ثابت شده‌اند. مانند داستان اسوپ (قصه‌نویس یونانی – م) درباره‌ی آمدآمدِ گرگ وگله‌ی گوسفندان (حکایت گرگ و چوپان‌بچه را حتماً شنیده‌اید که پیوسته به دروغ می‌گفت «گرگ آمد، گرگ آمد» ولی وقتی که واقعاً گرگ آمد کسی به کمک‌اش نشتافت – م)؛ یا هم مردم با استناد به این‌که «این مشکل دیگران است» از ادای مسوولیت‌های‌شان طفره خواهند رفت.(ص ۴۳۰)
قسماً ناکامی‌ها در اثر رفتارهای غیرعقلانی برای حل مشکلات پدید آمده، به تصادم میان انگیزه‌های کوتاه‌مدت و درازمدت یک فرد، رابطه دارد. کشاورزان رواندا و هاییتی و میلیون‌ها انسان در سراسر جهان امروز به‌شدت دچار فقر اند و فقط درباره‌ی غذای روز بعدشان فکر می‌کنند. ماهیگیران فقیر در مناطق استوایی برای کشتن ماهی‌های کوچک مرجانی، با این‌که می‌دانند منبع غذایی فردای خود را نابود می‌کنند، از دینامت و سیانید استفاده می‌کنند تا شکم فرزندان‌شان راسیرکنند (اتفاقاً باعث نابودی صخره‌های مرجانی نیز می‌شوند). دولت‌ها نیز معمولاً اقدامات‌شان را در یک بازه‌ی زمانی کوتاه متمرکز می‌کنند: حس می‌کنند فاجعه‌یی که در راه است آ‌ن‌ها را در خود فرو برده، و تنها به حل مشکلاتی توجه می‌کنند که در آستانه‌ی انفجار قرار دارند. به‌گونه‌ی مثال یکی از دوستان من که با اداره‌ی فدرال در واشنگتن دی‌سی، رابطه‌ی نزدیک دارد، به من حکایت کرد، وقتی او برای نخستین‌بار پس از انتخابات سال ۲۰۰۰ از واشنگتن بازدیدکرد، دریافت که رهبران جدید دولت فقط یک «تمرکز ۹۰ روزه » دارند: آنان تنها درباره‌ی مشکلاتی حرف می‌زدند که امکان داشت ظرف ۹۰ روز آینده فاجعه بیافرینند. اقتصاددانان آگاهانه تلاش می‌کردند تا این تمرکز غیرعقلانی را به حساب «کاهش» نفع آینده، توجیه کنند. آنان ادعا می‌کردند که بهتر است به‌جای این‌که برخی از منابع را جهت بهره‌برداری فردا دست‌ناخورده بگذاریم، همین امروز مورد بهره‌برداری قرار دهیم وروی سودِ بهره‌برداری شده‌ی امروز سرمایه‌گذاری کنیم. و به این ترتیب سودی که در فاصله‌ی زمانی بین امروز و زمان بهره‌برداری احتمالی فردا انباشته خواهد شد به‌مراتب ارزشمندتر از سود فردا خواهد بود. اما، نتایج نامطلوب آن برای نسل بعدی آشکار خواهد شد، نسلی که نمی‌تواند امروز اظهار نظر کند یا شکایت.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید