جارد دایموند
مترجم: غفار صفا
در جوامع باسواد و مدرن که آثار مکتوب آن افزون بر شرح احوال پادشاهان و سیارات، دربارهی مسایل دیگری نیز بحث میکند، لزوماً به این معنا نیست که تعهدی در زمینهی نوشتن از تجربههای گذشته داریم. برعکس، گرایش به فراموشی نیز داریم. ما امریکاییها برای یکی دو سال پس از بحران نفت خلیج در سال ۱۹۷۳، از استفادهی موترهایی دارای مصرف بالای تیل خودداری کردیم، اما این تجربه بهزودی فراموشمان شد و حالا علیرغم حجم بزرگی از انتشارات که دربارهی بحران سال ۱۹۷۳ صورت گرفته، موترهای دلخواه ما suv است. هنگامیکه در سالهای ۱۹۵۰ شهرتاکسون ایالت آریزونا با یک خشکسالی بسیار شدید روبهروشد، هشداری بود به شهروندان آن که تصمیم بگیرند استفاده از آبهایشان را بهتر تنظیم کنند. برخلاف، آنان بسیار زود برگشتند به استفادهی بیرویه از آب برای ساختن میدانهای گلف و آبیاری باغهایشان.
دلیل دیگر اینکه چرا جامعهیی در پیشبینی یک مشکل ناکام میماند عبارت است از قیاسهای نادرست بین شرایط متفاوت. وقتی ما با یک وضعیت ناآشنا روبهرو میشویم، برمیگردیم به ترسیم قیاسها از شرایط مشابه در گذشتههای دور. این مراجعه کردن در صورتیکه شرایط جدید و گذشته واقعاً باهم قابل مقایسه باشند، پسندیده است. اما در صورت سطحی بودن مشابهتها، این روش میتواند خطرناک نیز باشد. بهعنوان مثال، هنگامیکه وایتکنگها از ناروی و بریتانیا به آیسلند مهاجرت کردند (که در حدود ۸۷۰ م آغاز شده بود)، فریب مشابهتهای ظاهری نوعیت خاکهای این دو سرزمین را خوردند. خاکهای ناروی و بریتانیا در اثر ذوب یخچالها تشکیل شده و در صورت پاکسازی سطح سبز و قطع جنگلات آن نیز بهدلیل سنگینی، خاکهایش دچار فرسودگی نمیشد. استعمارگران وایتکینگ با ورودشان به آیسلند، با گونههایی از درختان و گیاههایی سرخوردند که برایشان آشنا به نظر میرسید (فصل ۶). متأسفانه، خاکهای آیسلند نه در اثر ذوب یخچالها که در نتیجهی فوران و انتشار خاکستر مواد آتشفشانی تشکیل شده بود و در صورت قطع درختان و پوشش گیاهیاش، به آسانی در معرض هجوم باد قرار گرفته از یکجا به جای دیگر منتقل میشد. وایتکینگها که فریب مشابهتهای ظاهری این خاکها را خورده بودند، بهخاطر ایجاد چراگاهها برای مواشیشان، شروع کردند به قطع جنگلات و در نتیجه باعث فرسودگی قسمت اعظم خاکهای آیسلند شدند.
یک نمونهی مشهور و تراژیکِ قیاس غلط در جهان مدرن عبارت از آمادگی اردوی فرانسه برای جنگ دوم جهانی است. فرانسه پس از خونریزیهای وحشتناک جنگ اول جهانی، دفاع از خود در برابر اشغالگری دوبارهی جرمنی را یک ضرورت حیاتی تشخیص داد. متأسفانه، رهبری اردوی آن کشور تصور میکرد که جنگ آینده نیز مانند جنگ اول جهانی خواهد بود، و آن اینکه در سنگرهای جبههی غربی جنگ بین فرانسه و آلمان مدت چهار سال خاموشی مطلق و جود داشت. فرماندهی نیروهای دفاعی پیادهی فرانسه سنگرهای جبهه را تقویت کرده و توانایی مقاومت در برابرحملات نیروهای پیادهی دشمن را داشت، در حالیکه نیروهای مهاجم بهصورت جداگانه و بهخاطر تقویت نیروهای پیادهی خویش تانکهای تازه اختراعشده را مستقر ساخته بودند. بنابراین، فرانسه یک سیستم پرهزینهی استحکامات را در خط مگنوکو برای تقویت جبههی غربی خویش در برابر تهاجم آلمان ایجاد کرد. اما فرماندهی ارتش آلمان که در جنگ اول جهانی شکست خورده بودند، ضرورت طرح و اجرای یک استراتژی جدید را در دستور کار خویش قرار داده، در اجرای حملات خود، بهجای پیادهنظام از تانکها استفاده کردند. تانکها را بهصورت جداگانه در اطراف اردوها مستقر و با عبور از خط مگنوکو بهسوی مناطق جنگی که در گذشته برای تانکها نامناسب ارزیابی میگردید، به پیشروی خویش ادامه دادند و در نتیجه فرانسه را ظرف فقط شش هفته شکست دادند. جنرالهای فرانسه با استدلالهای قیاسی پس از جنگ جهانی اول، همان اشتباه رایج را مرتکب شدند: این جنرالها برای جنگی که در راه بود مانند جنگ گذشته برنامهریزی کردند، بهویژه جنگی که پیش از آن، طرف پیروز خودشان بودند.
دومین گام من در مسیر نقشهی راه: پس از اینکه جامعهیی در امر پیشبینی مشکلی یا بحرانی پیش از فرارسیدن آن موفق شد یا نشد، مهمترین موضوع فهم یا عدم فهم مشکلی است که عملاً فرا رسیده. اینجا حداقل سه دلیل برای یک چنین ناکامی وجود دارد که تمامشان در دنیای کسبوکار و دانشگاهها رایجاند.
نخست، ریشههای مشکلات واقعاً غیرقابل شناختاند. به گونهی مثال، مواد غذاییِ موثر در باروری خاک با چشم قابل دید نبوده و تنها در عصر مدرن بهوسیلهی تجزیه و تحلیل کیمیایی قابل اندازهگیری میشوند. در استرالیا، مانگراوا، بخشیهایی از جنوبغرب ایالات متحده و بسیاری از مناطق دیگر، اکثر مواد مغذی پیش از استقرار انسانها، توسط بارانها از اراضی دور شده بودند. وقتی انسانها در این اراضی مستقر شدند و شروع کردند به کشاورزی، فراوردههای کشاورزی بهزودی مواد غذایی باقی مانده در خاک را مصرف و زمین را کمشیمه ساخت و سرانجام سقوط کرد. بههر حال، این خاکهای کمشیمه یا بهلحاظ داشتن مواد مغذی ضعیف، اغلب دارای پوشش گیاهی ضعیف هستند؛ اکثر مواد مغذی ایکوسیستم (زیستبومشناسی) در گیاهها موجود بودند تا در خاکها، و با قطع گیاهها از بین رفتند. نه نخستین استعمارگران استرالیایی و مانگراوا، به تحلیل رفتن خاکها توسط تخلیه شدن مواد مغذیشان را درک میکردند، نه کشاورزان محلی از موجودیت نمک در عمق زمین (مانند مناطق غربی مونتانا و بخشهایی از استرالیا و مصر) آگاهی داشتند تا تکوین شورهزار شدن زمینها را بفهمند و نه هم معدن چیان سنگهای معدنی از موجودیت مواد زهری مس و اسیدهای منحل شده در فاضلابهای جاری معادن آگاهی داشتند.
یک عامل رایج دیگر در ناکامی برای شناخت مشکل پدید آمده، عبارت از اداره از راه دور است؛ مشکلی که بهصورت بالقوه در هر یک از جوامع بزرگ و عرصههای اقتصادی وجود دارد. بهعنوان مثال، بزرگترین صاحبان زمین و شرکتهای چوب مونتانا نه در داخل خود ایالت، بلکه ۴۰۰ مایل دورتر در سیاتل ایالت واشنگتن بهسر میبرند. به نسبت عدم حضور مدیران شرکتها در صحنه، آنها نمیفهمند که جنگلهایشان با مشکل عمدهی موجودیت علفهای هرز روبهرو اند. شرکتهای موفق مدیران خود را بهطور دورهیی به ساحه میفرستند تا از نزدیک مشاهده کنند که واقعاً آنجا چه میگذرد، و به این ترتیب مانع بروز یک چنین کاستیهایی میشوند. یک دوست قدبلند داشتم که رییس دانشکده بود. او بهطور منظم بهخاطر اینکه با طرز تفکر شاگردان از نزدیک آشنایی داشته باشد، در میدان باسکتبال با آنان بازی میکرد. موفقیت مدیران ساحه، دقیقاً نقطهی مقابل ناکامی مدیران بهدلیل دور بودنشان از ساحه است. یک بخش از دلیل اینکه چرا تیکوپینها دری ک جزیرهی باریک و مردمان نیوگینه در درههایشان توانستند موفقیتهای خود را برای بیشتر از یک هزار سال بهخوبی مدیریت کنند، این است که هریک از باشندگان جزیرهی تیکوپین و درههای نیوگینه، با تمام قلمروی که به آنان تعلق داشت، آشنایی داشتند.
ادامه دارد…
چرا برخی از جوامع تصامیم فاجعهبار میگیرند؟ – بخش سوم
با دیگران به اشتراک بگذارید
