نعمت باستانی
«بیا که غیر از درد دل چیزی برای گفتن نداریم». این کنایهی سنگینی است که محمدمحقق در دیدارش با سرور دانش به زبان آورده است. دو سیاستمداری که جایگاه سوم را در ریاستجمهوری و ریاست اجراییه که دو نهاد اصلی قدرت در افغانستاناند، دارند و این روزها روزگار مناسبی ندارند.
حکومت وحدت ملی تحولی بزرگ و عملی برای شکستاندن انحصار قدرت در افغانستان بوده است. بهلطف همین تحول ساختاری و سیاسی است که سرور دانش و محمدمحقق هردو در جلسات مهم دولتی حضور دارند و از کرسی معاونیت دوم یک توافق سیاسی امتیاز میگیرند و درگیر در فیزیک قدرتاند.
سه سال بعد از تشکیل حکومتی که قرار بود ساختار سیاسی قابل پذیرشتری برای گروههای قومی متعدد در افغانستان ایجاد کند و تمرکز بیش از حد قدرت را بشکند، سرور دانش و محمدمحقق از کرسی سوم دو قطب قدرت دیداری انجام میدهند و چایی مینوشند.
قصه از همین توافق آغاز میشود. محمدمحقق به دانش میگوید: در مورد هیچ چیزی صحبت نکنیم، بیا درد دل کنیم که غیر از آن چیزی نداریم. او ادامه میدهد: اگر پیامی از طرف ارگ است، باید سلام رحیمی و اتمر بیاید که همرایشان حرف دارم.
هر دو چای مینوشند و پس از درد دل کوتاهی دیدارشان پایان مییابد.
حرف اما واقعیتی است که محمدمحقق گفته است. او از جایگاه دوم معاونیت ریاست اجراییه، عضو شورای امنیت ملی و جلسات کابینه بود. اکنون پس از اطهارات اخیرش در مورد فاطمیون در ایران از این جلسات محروم شده است و یا بهنقل دیگری، جلسات شورای امنیت ملی صرفاً بهدلیل جلوگیری از حضور او برگزار نمیشود. وقتی رییسجمهور غنی با عصبانیت تمام از حذف محقق از جلسات کابینه و شورای وزیران سخن میگوید، عبدالله عبدالله مخالفت میکند و اینگونه جلسات شورای امنیت ملی تعطیل میشود.
در تازهترین اطلاعات عبدالله عبدالله با حضور چند روز قبلش در خانهی محقق از او میخواهد که با رسانهها مصاحبه نکند تا راه حضورش در جلسات شورای امنیت ملی و از سرگیری جلسات این شورا فراهم شود. اما محقق سخن خودش را میگوید و با مخالفت بیاعتنا از اشتراک در این جلسات و غیرمهم بودن آن سخن میگوید و گفته است که تصمیم دیگری دارد.
اکنون محمدمحقق از کرسی معاونیت دوم ریاست اجراییه تنها جلسهی مهم دولتیاش، نشستهای شورای وزیران است. دفتر خودش که معاونیت دوم ریاست اجراییه است، حتا یک خبر مهم در سه سال گذشته برای رسانهها نداشته است و مشخص است که این دفتر به استثنای دریافت معاش برای عدهی معدودی از نزدیکان محقق، از هیچ اختیاری بر خوردار نیست.
سرور دانش که از آغاز یک خلای سیاسی در درون جامعهی هزاره به معاونیت دوم ریاستجمهوری رسید، بیش از آنکه رهبر یک کرسی سیاسی باشد، در قامت یک مأمور حقوقدان و کارشناس دولتی ظاهر شده است. او وظایف معاونیت دوم را بهخوبی اجرا میکند. موفقانه و بهتر از شش نفر اول حکومت. اما در بازیهای سیاسی که از ساختار سیاسی کنونی و تحولات امنیتی، اجتماعی و سیاسی میخیزد، دانش هنوز آقای علم و پژوهش است و قانونپوه.
باوجود اینکه آقای دانش کرسی دارای اختیار بیشتری دارد و یک تشکیلات وسیعتر، محور حرفهای این کرسی در سه سال گذشته در چند جمله ختم میشود: قانون، تبعیض بد است، تذکرهی الکترونیکی توزیع میشود، باز توزیع میشود و باز تاریخ جدید، انتخابات بهموقع برگزار میشود، انتخابات شفاف برگزار میشود و …
هنوز بخشی از کارمندانش -به اطلاع یکی از کارمندان اصلیاش- از دریافت معاش و امتیازات مدرسه و حوزه دست نشسته و بدینسان، این کارمندان بیش از اینکه برای پیشبرد امور یک کرسی مهم دولتی و اجرایی دارای تخصص و تجربه باشند، مشغولیت اصلیشان «بنیاد اندیشه» است؛ جاییکه سرمایهگذاری بزرگی از سوی دانش در آن صورت گرفته، اما کارش تا هنوز نشر «فصلنامه» و چاپ «کتاب» بوده است. فراتر از آن، این نیرو محصول فکرش را در سرمایهگذاری جدید آقای دانش میریزند که دو روزنامه است: «افغانستان ما» و «Outlook».
روزهای اول که اعلا رحمتی آمده بود تا بر دفتر آقای دانش ریاست کند، طرح خام حزب سیاسیسازی در نطفه خنثا شد وشاهحسین مرتضوی نیز نتوانست این نطفهی سیاسی را بزرگ کند.
فراتر از این، چیزی از دانش دیده نمیشود. او در جلسات کابینه این روزها اندکسخنی در مورد جابهجاییها و برنامههای کلان ندارد. برگشت مهاجران حساسترین بحث است، بحثی که میلیونها دالر پشت مهاجران پاکستانی فندریزینگ شده است، مهاجران افغان برگشته از ایران از هیچ برنامهیی مستفید نمیشوند. با اینحال، دانش ساکت است و بیصلاحیت.
برای همین، محقق دانش را درک میکند و دانش حال و روز محقق را. هر دو چایی مینوشند و درد دل میکنند. محقق در فیسبوک یادگاری مینویسد از عکسهای مشترکش با دانش، و استاتوس میزند: «لحظاتی با مرد قلم و سیاست».
«بیا که غیر از درد دل چیزی نداریم»
با دیگران به اشتراک بگذارید
3 دیدگاه
3 دیدگاه

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش. باز جوید روزگار وصل خویش. دانش و محقق هر دو نه سیاستمدارند و نه صداقت در عمل با مردمشان. تنها دل شان را به این خوش کرده بودند که چند صباهی نان چرب گیرشان بیاید و یکی دوتا بادیگارد همراهی شان کند. هر دو شباهتشان بیشتر به دللال ناوارد می مانند و بس. نه سیاستمدار محقق که در زن گرفتن و تولید مثل شهره است و دانش خوش گوسفند را دارد کم حرف و کم جرات.
بدون شک تحلیل بجا وشایسته است . جناب استاد دانش از جایگاه معاونت دوم ریاست جمهوری که دارای صلاحیت تعریف شده است استفاده موثر نتوانسته واین جایگاه را به اندازه یک مامور حقوقدان تنزل داده است . دریک نکاه کلی اکثریت ماموران بلند رتبه قوم هزاره از مردمان نیست که جسارت و شجاعت وشهامت دادخواهی از حق مسلم مردم شان را داشته باشد ، آنها تمام فکرش واندیشه وهدف شان حفظ چوکی ومنافع شخصی خود ونهایتا خانواده شان می باشد . ازهمین روست که از کنفرانس بن تا اینجا آنچه داشتیم همه به تدریج از ما گرفته شد . واین روند به رصورت سیستماتیک هنوز هم ادامه دارد ، حضور این بزرگواران فقط توجیج کننده مشارکت مردما از جانب ارگ در ساختار قدرت است . اگرگفته هزاره در قدرت سهم نداره فورا از جناب دانش به عنوان معاون دوم یاد می کند واز استاد محقق هم چنان به عنوان معاون دوم ریاست اجرائیه درحالیکه این ها به اندازه یک مامور هم صلاحیت ندارد .
دانش مرد حلیم و حقوق دان است. چیزی که دانش کم دارد مهارت و شجاعت سیاسی است. دانش گاهی بعنوان سخنگو و توجح گر برنامه های قوم گریانه غنی در رسانه ها سر بلند کرده است.