هادی دریابی
دیروز سیوپنجمین سالروز انفجار نور در ایران بود. از این روز در کابل تجلیل شد، حلوا پخش شد، سخن گفته شد و هزار گره از مشکلات بنده نیز باز شد. یکی از مشکلاتی که تا هنوز نتوانسته بودم بر آن فایق آیم، مفهوم آزادی بود. دیروز به لطف آزادگان کابلی، بر این مشکل فایق آمدم و حالا آزادی را به تمام معنا میفهمم. من قبلاً فکر میکردم آزادی یعنی حیوانیت! آزادی یعنی بیپتی! اما حالا اینطوری فکر نمیکنم. حالا فکر میکنم آزادی یعنی انفجار نور! انفجاری که سالهاست حساسیتهای مذهبی را در کشورهایی چون افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و فلسطین دامن میزند. حساسیتهای که منجر شده هزاران انسان از زندگی فارغ شده و به جمع مخلوقاتی بپیوندند که تا اکنون شاید به مواد عضوی (نفت وگاز) تبدیل شدهاند. حالا فکر میکنم آزادی یعنی بگیر حسین کروبی را در زندان بیانداز، چون به خواستههای ولی فقیه لبیک نمیگوید. آزادی یعنی تهدید جنبش سبز ایران، آزادی یعنی امریکا شیطان بزرگ است و دشمن اسلام عزیز! (در حالیکه باراک اوباما افتخار دارد که امریکا سرزمین مسلمانان نیز است و امریکاییها با حضور مسلمانان در امریکا مشکلی ندارند).
اگر تا هنوز فکر میکنید که آزادی مهم نیست، به شرح تاریخی مسئله میپردازم. فرعون دوست داشت همه حرف او را بشنوند و به دستور او عمل کنند (حالا اگر حرف ولی فقیه را قبول نداشته باشی، میگوید به منافقین وابسته است). اما موسی زاده شد. موسی (ع) این کار را دوست نداشت. او دوست داشت هرکس حرف خود را بزند. موسی که پیامبر بود، معجزه کرد و بر فرعون غالب شد. ابراهیم خلیل را نگاه کنید. آن حضرت در کوه آتش انداخته شد، اما حاضر نشد علیه آزادی شعار بدهد. او دوست داشت انسان را از قید نمرود نجات بدهد و برای این کار، با معجزه بر نمرود پیروز شد. حضرت خاتم پیامبران (ص) را که همه میشناسیم. با اخلاق و ارزش دادن به ماهیت انسان، انسانها را مجذوب کرد. هرچند کفار بیناموس وی را تا دم غار حرا تعقیب کردند و معجزه شد که به داخل غار نرفت. بعد از حضرت محمد، خلفای راشدین، هرکدام چه زحمتهایی را تحمل کردند… خداوند از نعمات بهشتیشان کم نکند! تا که رسید نوبت به حضرت حسین (امام سوم شیعیان)، حسین با چند نفر یاری که داشت، تصمیم گرفت که برای آزادی انقلاب کند. اما به شهادت رسید (متأسفانه نور انفجار نکرد)، اما هیچمشکلی در پیروزی آزادی وجود نداشت، چون خون بر شمشیر پیروز میشود. به باور باستانشناسان، خداوند در ترکیب خون عناصری را از جدول مندلیف به کار برده که شمشیر را مثل خوره میخورد و بر شمشیر پیروز میشود. بعد از امام حسین (رض) نوبت به که میرسد؟ به باور شیعیان، به امام دوازدهم میرسد. اما امام دوازدهم غیب است(خدا نگهبانش باد!) اسلام هیچوقت از ولی خدا خالی نمیماند، ولی خدا هم باید برای آزادی اسلام مبارزه کند، نه چون ماندلا و گاندی که برای نجات انسان مبارزه کرد و پیروز شد. ماندلا و گاندی در حقیقت ابزاریاند به دست شیطان بزرگ که میخواهد ذهن جوانان بیدار مسلمان را در افغانستان و پاکستان و عراق و سوریه تخریش کند. اما دنیای اسلام هرگز به امریکا و غرب اجازه نخواهد داد که به اهداف شیطانی خویش برسد، دقیقاً به همین منظور بود که خمینی انقلاب کرد و نور را در سرزمین ایران انفجار داد. آزادی یعنی خمینی حق دارد در ایران نور را انفجار بدهد! و آزادی یعنی وابستگان خمینی باید در کابل نور را انفجار بدهند. بعدش، آزادی یعنی اعلام بیانیهی ورزشی خمینی در سیوپنجمین سالروز مرگش! در این بیانیه آمده است که جوانان ورزشکار در حقیقت ادامه دهندگان راه خمینیاند. آنهایی که فریب تبلیغات فرهنگی دنیای غرب را میخورند، معتاد میشوند. اعتیاد از دید امام خمینی یک نوع مرض است که جوانان اسلام عزیز، نباید بدان گرفتار شوند (فقط که 90 درصد معتادان افغانستان در ایران دچار این دام نشدهاند). آزادی یعنی همین!
میبینید که آزادی مهم است. اگر آزادی نبود، آیا بهشتیان جرأت داشتند که شکیلای بامیانی را مورد تجاوز قرار بدهند و بعدش بکشند؟ مطلقاً خدمت شما عرض کنم که نه! همهی اتفاقات عصر ما، به برکت آزادی اتفاق میافتند. مواد مخدر برای آزادی کشت، تولید و فروش میشود تا جوانانی که گرفتار تهاجم فرهنگی غرب میشوند را، آرامش عطا کند. من به یقین گفته میتوانم که آزادی تنها و تنها از آن کسانی است که خمینی را دوست دارند. بقیه مردم، قصهی مفت دارند و از نعمت آزادی تا قاف قیامت محروم خواهند بود. آزادی این نیست که زلمی رسول از تلویزیون طلوع اعلام کند که تیم وی، تیم اعتدال و سازندگی است و بعدش از طرف طلوع نشر شود که آنچه را دیدید، یک پیام بازرگانی بود. همچنان آزادی این نیست که یک وقتی فکر کنی آخوندهای صادره از قم، آزادی ندارند. باور کنید آنها از آزادی مطلق برخوردارند. آنها اینقدر آزادند که جهاد افغانستان را ادامهی راه انقلاب خمینی میدانند.
من شخصاً که نزدیک بود فریب غرب را بخورم و آزادی را به معنای آزادی تفکر، آزادی بیان، آزادی عمل و احترام به آزادی دیگران بفهمم. از این جماعت، یا بهتر است پارههای انفجار نور در ایران بگویم، تشکری میکنم که مرا از انحراف نجات بخشید و معنای آزادی را بر من وارد فرمود. حالا من آزادم و هر حرفی که از قم امر شود، میتوانم بگویم. اصلاً غم حریم دیگران، بهخصوص که ولی فقیه ایران را قبول ندارند، ندارم.
پ.ن: خاک بر سر عمال ولایت قبیح که هنوز هم از رسوایی خویش شرم نمیکنند. بابا اگر شما آزاد بودید، افشار آرام میگرفت. من بیش از آنکه از زخم ناسور تاریخ فریاد بزنم، از این میشرمم که افشار هر روز تکرار میشود. من بدون آنکه اهانت به خمینی کنم، عرض میکنم که انقلاب ایران هرچه بود، برای ایران بود. اینکه ایرانیان امروز آزادی دارند یا نه؟ از سانسور فیسبوک معلوم است. وظیفهی ایرانیان است که انقلاب را تجلیل کنند، نه تودهی احمقی که در کابل و کویته و سوریهاند، اما نان و نوایشان از تهران مقرر میشود!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
