هادی دریابی
یک موتر زره برای رییس جمهور احتمالی، 15 مرد مسلح برای حفظ جانش، یک موتر زره برای هر یکی از معاونان و ده مرد مسلح برای حفظ هرکدام. به دنبال این آمادهگی وزارت امور داخله، یکی از ترافیکهای معظم شهر ابراز داشته که روزانه شش ساعت و 33 دقیقه ترافیک خدمت رییس جمهور احتمالی و 2 ساعت ترافیک برای هر معاون در نظر خواهند گرفت و امیدوار است که شهروندان کشور از این ناحیه، بر کمر شهرداری لعنت نفرستند.
از وزارت داخله پرسیده شده که چرا این هزینه را بدوش گرفتید؟ فرمودهاند که جناب امرخیل بسیار تشویش داشت. ما به خاطر جلوگیری از پیشرفت تشویش آقای امرخیل حاضریم بر ضد حملات موشکی پاکستان در شرق کشور، جوابیهی موشکپیچ روان کنیم، چه رسد به اینکه کاندیدان را مسلح با زره به میدان روان کنیم. به گفتهی وزارت داخله، هر کاندید حق دارد در جریان کمپاین یا مبارزات انتخاباتی خویش زنده باشد. همه میدانیم؛ در این کشور احتیاط رسم شده و چشم طمع داشتن مُد (!) دقیقاً به همین خاطر است که عدهای برای احتیاط و خلق فرصتهای خویشخوری در آینده، هزینهی کمپاین عالیجنابان را از جیب خویش میپردازند. این هزینههای فرصتی، در تجارت مقام بالا دارند و هر تاجری که احمق نباشد، در کنار یکی از نامزدان با احتمال پیروزی بیشتر میایستد و دالر باد میکند. شاید شهروندان به همین خاطر نسبتهای بدی به نامزدان میدهند، چون هر دالری که امروز به پای کمپاین باد شود، هزار دالر دیگر فردا از مشت دولت خواهد ربود (به اضافهی شرط پیروزی تیم مورد نظر).
از طرف دیگر، کمیسیون مستقل انتخابات اعلام کرده که هیچکاندیدی حق ندارد بالاتر از ده میلیون افغانی صرف کمپاین کند. من میپرسم چرا؟ کسی که دوست دارد از انبار خویش دالر باد کند، چه ربطی به من و تو دارد. یک آدم زحمت کشیده سالهای سال دالر اندوخته، به هر سوراخی دست دراز کرده، از هرجایی که برابر شده، موی خرس کنده، اگر حالا مصرف نکند، چه وقت مصرف کند؟ با توجه به همین سوال من، وزارت داخله اوج نکتهسنجی و دقت خویش را در عملکرد توأم با امنیت بیان کرده و گفته که نامزدان را در ولایات صعبالعبور با هلیکوپتر انتقال خواهد داد، مشروط بر اینکه سناریوی رفت و برگشت خویش را در اختیار وزارت داخله قرار بدهد. این همکاری تنها برای نامزدان ریاست جمهوری است. نامزدان شورای ولایتی اگر خواستند در ولایت دیگر کمپاین کنند، وزارت داخله هیچمسئولیتی نخواهد گرفت و همکاری هم نخواهد کرد؟ بلی…
کمپاین آغاز شد! یکی دهل زد و اتن کرد و سخن گفت و نان داد. دیگری نیز دربست در خدمت دوستان و رفیقان خود قرار گرفت و سخن گفت و پلو باد کرد. در هر گوشهی شهر، جنگهای تبلیغاتی و نرم این یازده مرد مبارز و زرهپوش و 22 معاون ذوقمل و وطنملشان به چشم میرسد. باران هم در روز شروع کمپاین تا توانست روی شهر را شست. خیلی تلاش کرد که شهر کثیف تشریف نداشته باشد، اما انگار کابل و کثافت لازم و ملزوم شده و کثافات همچنان بر رخ ما و فرهنگ ما عربده میکشید. این در حالی است که هیچکاندیدی نگفته من برای تغییر فرهنگ جامعه برخاستهام. انگار همهی این نامزدان قبول دارند که کابل همچنان باید روسریای از کثافات آدمی داشته باشد… که در این صورت شهروندان مستحقاند تا کارهای پردرآمد و بیجنجال افغانستان را به نامزدان نسبت بدهند!
بگذار کمی از صنایع ادبی استفاده کنم. باران با خمیازههای سیاسی شهر ناآشناست! آسمان، انگار ترکید و درونمایهی خویش را نثار روح سرگردان خلق خاکی نمود… کودکان بسیاری امروز از خدا مینالید و میگفت ما به باران ضرورت نداریم؛ باد و خاکت را بیش کن تا شیشه پاک کنیم و زندگی بخریم! اما کاندیدان همچنان پشت تریبونها با صدای گرم، به جماعتی بشارت کار و زندگی مرفه میدادند که با موترهای شیشه سیاه به محل رفته بودند. بازار غریبی است مشتری گرامی! بیوهزنی که قبلاً به امید رفتن فرزندانش پی علم و دانش، ساجق عمر دراز را میجوید، اینک باید به گدایی و مبارزه جهت زنده ماندن فرزندان خویش روزهای درازی را سر کند و شبهای سیاهی را شیون و زاری. آفتاب تن به ابرها سپرد، آنگونه که خیلیها دل به یک لقمه نان سپردند، اما با یک تفاوت! آفتاب همچنان آفتاب خواهد ماند، در حالی که چرباندیشان، ممکن است به زهر داروی درمانبخش وارداتی پناه ببرند. جوی نه، سرکها پر از آب، چشم به کار دوختهاند، در حالیکه چند مرد مبارز، بالای بیلبورد سوار و عکس کاکا را میخ میکند. موتری در سرحد انتحار، در وسط آب خاموش شد و مسافرانش در اوج شجاعت، تن به خیس شدن سپردند، به علاوهی چند فحش قناعتبخش و عامهپسند به دولت محترم!…
اما مبارزه همچنان ادامه خواهد داشت…
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
