از وقتی که آقای کرزی ابلاغ فرموده که کلید صلح افغانستان به دست امریکا و پاکستان است، حس ارادت من نسبت به خودم دچار کاهش 50 درصدی شده است. من نیز مثل نامزدان عزیز دوست دارم چیزی را کشف کنم. تازهترین کشف من در سلسلهی کشفیات دانشمندان کشور، مربوط به ارادت در هنگام گفتار یک مسئله است. وقتی آقای کرزی گفت، کلید صلح به دست امریکا و پاکستان است و این دو کشور باید در زمینهی مصالحه، صادقانه عمل کنند، من از صمیم قلب متأسف شدم. من تازه داشتم به نیروهای امنیتی کشور ایمان میآوردم که کرزی صاحب این ایمان آوردن مرا به حالت تعلیق درآورد. من تا زمانیکه دولت افغانستان رسما اعلام نکند که نیروهای امنیتی ما توانایی حفظ امنیت، مبارزه با شورشیان و حذف تروریستان را دارند، ایمان و باور نیمدم خویش نسبت به تواناییهای نیروهای امنیتی کشور را سلب کرده و به خدا پناه میبرم.
شما میدانید که در پناه خدا بودن برای آدم آرزو خلق میکند. من نیز چند آرزوی کوچک دارم که خدمت شما صادقانه به عرض میرسانم؛ اول، آرزو دارم که زن و مرد کشور، به امید دوغ دیگران آش نپزند. ما خود زمینهای زراعتی داریم، آب فراوان داریم، نیروهای کار فراوان داریم، گاوهای کشور آمادهی زاییدناند، فقط کافیست به زمین و آب و نیروی کار خودمان به علاوه گاوهای مست و شیرده خود ایمان بیاوریم. تا زمانیکه گاوهایمان با ناامیدی ما و زمینهای کشور با بیرحمی ما مواجه باشند، از آش حلال و مزهدار خبری نخواهد بود. تا وقتیکه آبمان به آسیاب دیگران بریزد، زمینهی چاق شدن و بارور شدن گاو جماعت فراهم نخواهد شد. تا زمانی که نیرویکار کشور، دنبال کار به پاکستان و ایران سرگردان بگردند، آمار واجدین شرایط انتخابات دقیق نخواهد بود. آرزوی دومم هم شبیه آرزوی اولم است. آرزوی سومم در متن و حاشیهی ارگ میچرخد. دوست ندارم رییس جمهورم فریبخور باشد. فریب برای اعضای داخلی بدن مضر است. عبدالرحمان خان در گذشتهها فریب مفاد خانوادهگی را خورد، تا امروزهی روز خونریزی داخلی داریم. حکمتیار که فریب قدرت انحصاری را خورد، حالا خدا میداند به درگاه کدام شیخ رو آورده است. وحید مژده را نگاه کنید؛ او فریب طالبان را خورد، حالا سروکارش با عمال ایران شده… از این بدتر میشود عایا؟ عالی جناب رییس جمهور ما نیز فریب خواصی و گزارشهای طالبانی او را خورد، حالا باید روزنامههای خارجی اثبات کنند که گزارش خواصی یک دروغ محض بوده است. دروغ محض خواصی برای کرزی مثل کلسترول روغنهای بیکیفیت پاکستانی مضر است. قلب کرزی را دچار نوسانات کاری میکند. گردهاش از صدور فرمانهای نیک باز خواهد ماند. دستش از امضا کردن متنفر خواهد شد. چشمش یارای دیدن واقعیتها را نخواهد داشت. پایش توانایی حمل جنازه و اندیشهاش را از دست خواهد داد. گوشش دچار توهم و غر و غور بیاساس خواهد شد. موهایش که از وقت اعتصاب کردهاند، سرش هر روز با کاهش ارزش مواجه خواهد شد و عالمی از تاوانهای ساری دیگر…
آرزوی چهارمم کمی عاشقانه است. از آنجایی که انتخابات رسیدنی است، دوست دارم مردم و کاندیدان نیز به ارزش ذاتی انتخابات برسند. نامزدانی که فکر و ذکرشان جمعآوری آرای مردم است، اما مردم میان انتخاب درست و گذشتن از تعلقات قومی- مذهبی گیر ماندهاند. دوست دارم هر انسان این سرزمین، از اینکه یکی از چهارده میلیون واجد شرایط رایدهی است، بهشدت به خودش افتخار کند. مهم نیست، اگر خیلی مصروف باشد، میتواند روزهای جمعه به خودش افتخار کند. به قول کارشناسان کیلویی در تلویزیونهای کشور، افغانستان در یک مرحلهی حساس قرار دارد. حساسیت قرار ما از سیمای سرمایهگذاران پیداست. وزیر مالیه از سرمایهگذاران خواست که نگران کاهش 50 درصد کمکهای توسعهای امریکا نباشد، چون امریکا خواهان قانونمند شدن حضور نیروهایشان در افغانستان میباشد. کاهش کمکهای امریکا انگیزهی سیاسی دارد و ما به فضل خدا از تحلیل اقتصادی این کاهش، همچنان محرومیم. من هم در حاشیهی آرزوهایم بدین باورم که نمیتوان به امید گاو دیگران شلغم آبجوش کنیم. یکی از نامزدان که عنقریب به نفع یکی از رقیبانش کنار خواهد رفت، نیز بدین باور است. وی مدعی است، ذهنیت جمعی کشور طوری است که همهچیز در حالت فرار تصور میشود. در حالت فرار قرار داشتن، جنبههای منفی کاهش کمکهای توسعهای را بیشتر تبارز میدهد تا انگیزهی برای خود مبارزه کردن را. امریکا اگر صد سال دیگر به افغانستان کمک کند، ما باز هم نیاز داریم عنان کار را به دست خویش بگیریم؛ خود تولید کنیم، خود توزیع کنیم، خود مصرف کرده و اتن ملی برپا کنیم.
آرزوی پنجمم، پنج قرن است که نفس تنگی دارد. در تمام این قرنها، ما همهچیز را برای خود خواستیم، غافل از اینکه آرامش و آسایش همتبار ما ضرورتی است برای رفاه خودما! دوست دارم به نامزدی رای بدهم که رییس جمهور شدن خویش را با در نظر داشت شرایط متفاوت قندهار و بامیان محک بزند. نامزدی که به تفاوتها احترام قایل باشد و بر ایجاد مشترکات کوشا! نامزدی که درک کند یک ننگرهاری آرزو و آرمان متفاوتتر از یک بدخشانی دارد. نامزدی که استعدادهای لوگر و غزنی را جدا جدا درک کند و برای هرکدام میدان لازم را بدهد. فکر میکنید این آرزوی لعنتی ممکن باشد؟!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
