هادی دریابی
قرار اطلاعات موثق و اساسنامهدار، قرار است تمام وزیران بر حرفهای رییس صاحب مهر صحه بگذارند. یکی از وزیران شاخدار کشور که همیشه بر دُم لنگ و بیرمق بازار آزاد کشور میخندیده است، ابراز داشته که رفتن امریکا به نفع مردم افغانستان است. او از مردم شریف تقاضا کرده که فعلاً به دلیل آب و هوای خراب سیاسی، اصلاً نیاز نیست دلیل مطرح کنند. وزیر نهایت محترم گفته، حداقل برای یکبار هم که شده شما حرفهای دولت را دربست قبول فرمایید. جمعی که وزیر در آن کلنجار میرفته، حاضری به اسم شفیع دربست داشته است. شفیع همین که شنیده وزیر دولت خواهان قبولی دربست شده، از شادی پرواز کرده و سجدهی شکر بر زمین نهاده و با صدای بلند خدایش را چنین شکر کرده است: «بار خدایا! میدانستم بالاخره روزی فرا خواهد رسید که شفیع دربست مورد قبول درگاه دولت قرار بگیرد. اینک همان روز فرا رسیده و شخص وزیر از مردم میخواهد که دربست قبول داشته باشند. خدایا، قول میدهم به پاس تشکری از این لطفت، هفتهی دوبار برای همسایهی خویش نان روغنی بخرم…» هنوز مراسم شکرگزاری شفیع دربست تمام نشده بود که وزیر حرف عوض کرد و گفت: شخصاً بدین باورم که رفتن خارجیها به ضرر است. ماندن خارجیها حداقل این لقلقهی بدنهی حکومت نیمبند را بیمه میکند. ما میتوانیم امیدوار باشیم که معاش دریافت خواهیم کرد. از برکت خارجیهاست که مردم فغانشان به آسمان برآمده که چرا قالین افغانستان به نام کشور دوست پاکستان، در بازارهای خارجی صادر میشود؟ اگر خارجیها بروند، قالین ما در سطح دنیا اول نخواهد شد. اول چه که اصلاً در بازارهای جهانی راه هم نخواهد یافت. به باور وزیر دولت، صدای اعتراض ما به برکت خارجیها به گوش جهانیان میرسد. اگر خارجیها نباشند، ما هر قدر گلو پاره کنیم، از خط دیورند پیشتر نخواهد رفت. وی در اخیر یکبار دیگر دچار سو باور شده و گفت که نه نه بهخدا… راست حرف این است که نباید زیاد ناز خارجی جماعت را ورداریم. اگر خارجیها میخواهند بروند، بگذارید بروند. ما یک رقم نه یک رقم عمر باقیماندهی خویش را خاک خواهیم کرد.
بیچاره شفیع دربست، از وقتی که از پوهنتون فارغ شده، نمازهایش را برای کار یافتن میخواند. از وقتی که جیبهایش درد گرفته، مدام روزه میگیرد. بدین باور است که روزه برای سلامتی جیبدردان مفید واقع میشود. برای اینکه دچار اضافه وزن نشود، مدام پیاده میگردد. از این وزارت به آن وزارت، از یک ریاست به هزار ریاست دیگر… اما همچنان دربست بیکار است و سرگردان! شنیدم وقتی کرزی قول داده بود که پیمان امنیتی را امضا میکند، شفیع دربست سه رکعت نماز ثوابی برای اموات کرزی خوانده بود، اما حیف که هیچچیز در افغانستان دقیق و محاسبه شده نیست.
اگر کرزی محاسبه داشت، اگر کرزی به حرفهای مردم ارزش قایل بود، اگر کرزی خود مرد خویش بود، تا حالا هم پیمان امنیتی را امضا کرده بود، هم همهی طالبان گرفتار شده را به سزای اعمالش میرساند. اما چه کنیم و چقدر بکنیم که در افغانستان، سرنوشت نوع بشر، کالایی است که همه علاقه دارند به تجارت آن بپردازند. طالب اما در این میان از همه شجاعتر و ستودنیتر است. حداقل روز روشن، در محضر خارجی و جامعهی مدنی و دولت، انتحار کرده و قربانی میگیرد. نه پروای مصالحه را دارد، نه بیم رفتن خارجی جماعت را. نه غم پیمان امنیتی را دارد و نه فشار خارجی را میپذیرد. انفجار دیروز کارته نو بیانگر این مدعاست. ذبیحالله مجاهد شخصاً اعلام کرده که در دفترچهی خاطرات خویش، از کرزی به عنوان یک سیاستمدار بدون اراده یاد خواهد کرد. وی مدعی است که ناز بیجا شخصیت آدم را پایین میآورد، اما اگر رییس دولت ناز بیجا بکند، به جایی میرسیم که مشخص نیست که باید قتل های ما را در برابر مردم افغانستان پاسخ بگوید. ذبیحالله مجاهد ابراز کرده که ما به هیچعنوان از کشتن نوع بشر دست برنمیداریم، هیچکسی هم مرد حساب گرفتن از ما نیست. اما برای کرزی یک پیشنهاد مردانه داریم؛ پیشنهاد ما این است که آقای کرزی حرفهای بیجا نزند. مجاهد گفته که طالبان صابون نیست که امریکاییها آن را بسازند. چندی پیش کرزی گفته بود که طالبان برادران ناراضی ماست. ما حتا برادری کرزی را قبول نداریم. برادران ما باید مرد باشند. کرزی اگر میخواهد برادر ما باشد، باید در مقابل جامعهی جهانی اعلام جهاد کند. کاش کرزی مثل خواصی مرد اعلام جهاد بود. خواصی صاحب که چندین نوع جهاد را تا حالا کشف کرده، جهاد در برابر امریکا، جهاد علیه رسانهها، جهاد علیه مقامهای داخلی دولتی که از دید خواصی خاصیت انسانی خویش را از دست دادهاند وووو هزاران نوع جهاد دیگر! اما کرزی هیچکاری بلد نیست. شب میخوابد، صبح بلند شده بگرام را کارخانهی طالبسازی میگوید. آخر کرزی خان! کاش بینظیر بوتو کشته نمیشد و حالا به جای همهی طالبان به ریشت خنده میکرد، اما حیف که او بیشتر از تو مرده است!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
