سفر روز گذشتهی رییسجمهور غنی به ترکمنستان در نوع خود سفری ویژه و خاص نبود. توافقاتی که طی این سفر میان اشرف غنی و قربانقلی بردی محمدوف صورت گرفتند نیز از جنس آن توافقاتی بودند که حامل هیچ نوع دستآورد خاصی برای کشور نیستند. با اینحال، این سفر میتواند از جهات دیگری برای کشور ارزنده تلقی گردد. بهویژه از این منظر که تاکنون دولت افغانستان در روابط خارجی خود معمولاً با کشورهایی بیشتر اظهار همسویی و از آنها تقاضای همکاری با افغانستان کرده که بهلحاظ سیاسی با این کشور همسطح نبودهاند و مهمتر از این، هیچ تعهد درازمدتی بهعنوان کشورهایی مشترکالمنافع با افغانستان ندارند. روشن است که معنای این سخن، نادرستی رویآورد دولت افغانستان بهسوی آن کشورها نیست، اما آیندهی افغانستان بهعنوان کشوری مستقل همراه با روابط دوجانبهی سالم با همسایهگان نیز از درون این رویآورد رقم نخواهد خورد. بدین لحاظ، اهمیت یک رابطهی نزدیک و سالم دولت افغانستان با کشورهایی که در همسایهگی آن قرار دارند و دارای منافع و ضررهای مشترکاند، برجسته میشود. بخش عمده و انکارناپذیر بحرانی که اکنون افغانستان با آن دستوپنجه نرم میکند، معلول نبود رابطهی سالمی است که در طول سالها افغانستان قادر به برقراری آن با همسایهها نشده است. رابطهی پرتنش دولت افغانستان با پاکستان، نمونهی روشنی در این مورد بهدست میدهد. سخنانی که در سفر اخیر آقای غنی به ترکمنستان میان رؤسای جمهور افغانستان و ترکمنستان مبنی بر همکاریهای دوجانبه میان دو کشور تبادله گردیده، حتا اگر هیچ نتیجهی فوری و دمدستی بر آنها مترتب نباشد، دستکم این حسن را دارد که افغانستان را بهلحاظ روابط خارجی از وضعیت یک کشور قطبیشده، بیرون میکند. پیامدهای سیاسی مورد انتظار از این سفرها یکسوی قضیه است، سوی دیگر و احتمالاً مهمتر قضیه اما این است که همین پیامدهای سیاسی و اقتصادی وسیلهیی میشود برای اینکه افغانستان اندکاندک تبدیل به کشوری شود که در بازسازی فرهنگ حاکم بر منطقه نقش داشته باشد و همسایهگان برای آن یک حساب فرهنگی و درازمدت باز کنند.
با اینهمه، اینها جزء مسایلی هستند که در ذیل سیاست خارجی دولت افغانستان میتوان آنها را مورد بررسی و سنجش قرار داد. اما همین امر، مسألهی دیگری را ناگزیر با خود مطرح میکند که در بررسی میزان کامیابی و ناکامی یک دولت، نقش اساسی را بازی میکند و آن، وضعیت داخلی یا درونی آن دولت است. از این منظر، میتوان مسأله را اینگونه بیان کرد: افغانستان در یکونیم دهه و اندی گذشته، چه در دوران حکومت آقای کرزی و چه در دروهی حکومت اشرف غنی، از نگاه روابط خارجی و جلب توجهات لازم، تا حد زیادی موفق عمل کرده است. اگر بخشی از حمایتهای مستمر جامعهی جهانی از افغانستان، بهدلیل وضعیت رقتبار جامعه صورت گرفته، نمیتوان انکار کرد که بخش دیگری از آن، حاصل نوع رابطهیی است که دولت افغانستان توانسته با جامعهی جهانی برقرار کند. با اینحال، این مسأله فقط میتواند یکسوی معادله باشد. سوی دیگر معادله اما، نتیجهی ناگوار و سرخوردهکنندهیی دارد: دولت افغانستان به همان اندازه که در جلب توجه جامعهی جهانی و یا ایجاد رابطهی حسنه در سیاست خارجی خود با کشورها موفق عمل کرده است، در سیاست داخلی خود، ادارهی امور بهشکل درست آن و تأمین امنیت کشور و خلق امکانهای هرچند محدود برای یک زندگی مطمئن و قابل پذیرش برای شهروندان، ناکام و ناتوان بوده است. شاید صرفاً یک تصادف نباشد اینکه سفر آقای غنی به ترکمنستان و بهمیان آمدن گفتوگوهای امیدوارکننده با آن کشور، در داخل کشور مصادف شود با اعتراض مدنی وسیعی از سوی شهروندان که حکایت از وخامت اوضاع در کشور و ناکامی حکومت در امر حکومتداری درست دارد. همزمان شدن «پروسهی کابل» با اعتراض دیگری که آن نیز حامل اسنادی از ناکامی حکومت بود، چندی قبل، نمونهی دیگری از این تقابل بود که یکسوی آن بیانگر تلاشها برای حفظ آبرویی بود که با شکنندگی رقتباری مواجه شده و سوی دیگر آن، حقیقتی را بهنمایش میگذاشت که آبروی ریختهی همان حکومت و ناتوانی در کتمان آن را با خود حمل میکرد. از اینرو، میتوان گفت که دستآوردهای این حکومت نیز بهنوعی در حالت تعلیق قرار دارد؛ تعلیقی که نابهسامانی اوضاع در داخل و اتفاقهای مرگبار در کشور آن را انکارناپذیر ساخته است.
حفظ بیرون و فروپاشی درون
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
