نشست کشورهای عضو و ناظر سازمان همکاریهای اقتصادی شانگهای برای افغانستان، فارغ از آنکه زمینهی گفتوگوها در مورد توسعهی تجارت و سرمایهگذاری اقتصادی را هموار ساخت، حاوی یک رویداد مهم سیاسی نیز بود. دفتر مطبوعاتی ریاستجمهوری دیدار و گفتوگوی طولانی رییسجمهور غنی و نواز شریف، صدراعظم پاکستان را در حاشیهی این نشست تأیید کرده است، گفتوگویی که پس از حملهی خونین چهارشنبه، دهم جوزا، در کابل و نشانه رفتن انگشت اتهام مقامات حکومتی بهسوی پاکستان، عجیب به نظر میرسد.
به نظر میرسد، دیدار گفتوگوی غنی و شریف، بیشتر با همکاری و توصیههای چین، شریک استراتژیک پاکستان و علاقهمند به مسایل افغانستان، میسر شده است. شین جیپینگ، رییسجمهور چین در جریان دیدار با رییسجمهور غنی آشکارا برای میانجیگری میان کابل و اسلامآباد ابراز آمادگی کرد. بهدلیل اینکه چین از یکسو شریک استراتژیک پاکستان است و سرمایهگذاری اقتصادیاش در بندر گوادر چشمانداز ارتباط دوستانهی دو کشور را برای مدت طولانییی روشن کرده است و از جهتی دیگر این کشور بیش از هر زمانی با مسایل سیاسی، امنیتی و اقتصادی افغانستان درگیر شده است، میتوان گفت که دستکم برای مدتی یخ رابطهی کابل و اسلامآباد خواهد شکست.
موضع سیاسی چین در این مورد از دو جهت قابل تأمل است. اول از منظر برنامههای اقتصادی چین و توسعهی جادهی ابریشم، و دو دیگر، از این منظر که چین بهعنوان جدیترین رقیب سیاسیِ آسیایی ایالات متحده عرض وجود کرده است. به همین دلیل، ثبات نسبی سیاسی و امنیتی در افغانستان و نزدیکی دو کشور برای طرحهای اقتصادی و سیاسی چین اهمیت دارد. اگر دولت افغانستان بتواند فرصت تعامل سیاسی و اقتصادی بیشتری با چین ایجاد کند، میتواند از این طریق بر پاکستان هم فشار آورد تا دست از حمایت از طالبان و شبکههای تروریستی فعال در افغانستان بردارد.
اما رسیدن به چنین هدفی ساده نیست. چه اینکه همکاری و تعامل نزدیک با چین، برای افغانستان در غیبت دستگاه سیاسی بسیار فعال، پیامدهای ناگواری در پی دارد. چین در این مسأله، باید بهعنوان رقیب جدی امریکا در منطقه درک شود، به همان شکل که این کشور دوست نزدیک پاکستان و رقیب هند نیز است و دهلی نو و بیجینگ تنشهای مرزی حلنشده دارند. نخستین خطر این است که برجسته شدن نقش چین در معادلهی امنیتی افغانستان، شرکای استراتژیک کشور را –بهشمول امریکا و هند-برنجاند، رنجشی که دستیافتن به ثبات را پیچیده خواهد کرد. ضمن آنکه نباید از این نکته غفلت بورزیم که برای پاکستان، طرح «عمق استراتژیک»اش کماکان غیرقابل انعطاف است.
دشواری گفتوگوی معطوف به نتیجه با پاکستان در همین مسأله نهفته است. برای این کشور دخالت در امور افغانستان بهعنوان بخشی از استراتژی امنیت ملیاش شناخته میشود. مادامی که هند بهعنوان یک تهدید نیرومند از دو سو پاکستان را با خطر روبهرو کند، و رقابت دو کشور بر سر تأمین شبکهی حوزهی نفوذ در آسیای میانه و جنوب آسیا ادامه داشته باشد، این سیاست در برابر افغانستان ادامه خواهد یافت. از این جهت، مسألهی افغانستان با پاکستان نه دست برداشتن این کشور از حمایت از تروریسم، بلکه باید محدود به دست برداشتن این کشور از تجهیز و تقویت گروههای تروریستی فعال در افغانستان باشد.
پرسش این است که آیا حکومت میتواند از طریق چین دست به اعمال فشار کافی به پاکستان بزند؟ پاسخ به آن منوط به ایجاد موازنه در تعامل بینالمللی و منطقهیی برای کابل است؛ اینکه حکومت تا چهاندازه میان شراکت استراتژیک با امریکا و تعامل اقتصادی با چین توازن ایجاد کرده و اعتماد دو کشور را با خود همراه میسازد.
افسونگری چین و مسألهی ثبات در افغانستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
