هنوز دیری از تحولی که به هدف آمدن صلح در افغانستان رخ داده نمیگذرد که یکی از ولسوالیهای ولایت قندوز به دست طالبان افتاده است. قلعهی زال، روز گذشته به کام طالبان سقوط کرد و این رویداد، حرف و سخنهای تازهیی را در رابطه با آیندهی صلح و نسبت گروههای تروریستی با مسألهی صلح در افغانستان بهمیان آورده است. توجیهات و دلایلی که بر له و علیه این رویداد ارائه میگردند، متنوع و متناقضاند. با اینحال، چیزی که نمیتوان به انکار و کتمان آن کوشید، این است که طالبان از نیرو و نفوذ نگرانکنندهیی در کشور برخوردار اند و با حوادث مرگباری که بهصورت متوالی در شهرها و ولایات کشور رونما میگردند، این نفوذ سیری رو به افزایش و همهشمول شدن را به نمایش میگذارد. تردیدی نیست که ادامهی این وضع، اعتماد و اتکای نیمبند شهروندان نسبت به صداقت و جدیت حکومت و مسئولین نهادهای امنیتی در امر تأمین امنیت و جلوگیری از وخیمتر شدن وضعیت را بیش از هر زمان دیگری در گذشته، با ضعف و فتور مواجه میکند. بنابراین، خطر جدی این است که مردم تقلاهای حکومتی را که در این آخرها پیامدهایی نیز بر آن مترتب بوده، حمل بر نوعی از فریب و دسیسه کنند و نگرانیهایشان مبنی بر انحصار قدرت توسط یک گروه قومی مشخص و احتمال نابهسامانی اجتماعی از این رهگذر، فربهتر گردد. سیر حوادث یک سال اخیر در کشور، با نشانههایی همراه است که حتا نگاههای کاملاً خوشبینانه و همدلانه نیز سمتوسوگیرهای قومی را در آنها تشخیص میدهند. به هر ترتیب، این یکی از دیدگاههای ممکنی است که هر روز، با برجستگی بیشتری در زندگی روزمرهی شهروندان جان میگیرد.
رخ عامتر قضیه اما این است که خلاف ادعاهای حکومتی و انتظارات مردم، وضعیت امنیتی در کشور نسبت به سالهای گذشته، بهصورت چشمگیری نامنظم شده است. حکومت وحدت ملی تاکنون با آغاز هر سال، از اقدامات و عملیاتهایی در برابر گروههای تروریستی حرف زده است که همه معطوف به نابودی تروریسم در کشوره بوده. به مدد همین ادعاها و وعدهها هم بوده که جامعهی جهانی را وادار به حمایت متداوم از خود کرده و کمکهای مالی هنگفتی را کمایی کرده است. البته لازم به یادآوری میدانم که کمکهای مالی و نظامی جامعهی جهانی بیشتر از اینکه بر وعدههای حکومتی استوار باشد، ناظر بر وخامت وضعیت امنیتی در کشور است. بدینمعنا که توجیه صدور این کمکها، جلوگیری از فروپاشی یا سقوط حکومت به کام تروریسم و بهفنا رفتن امید و هزینههای بیشمار کشورهای حامی طی چند سال گذشته بوده است. با اینحال، بدیهی است که هیچ کشوری نمیخواهد صرفاً بهدلیل اینکه در برابر تروریسم ایستاده باشد، وجوه مالی سنگینی را به خلا پرتاب کند. از این است که وجود و حضور دولت در مقام بهکارگیرندهی این وجوه در برابر تروریسم تبدیل به مسألهیی اساسی میشود و حکومت نیز بر این اساس، ظرفیت و استعداد استفادهی درست از این وجوه و کمکها را باید دستکم در حرف و سخنها، از خود نشان بدهد. حکومت افغانستان تاکنون در این زمینه، موفق عمل کرده و با سپردن وعدههایی که هیچ نتیجهی ملموسی در پی نداشته، جامعهی جهانی را در حمایت از خود حفظ کرده است. بهرغم این موضوع، این احتمال نیز وجود دارد که اگر حکومت سوای حرکتهای نمایشی و فریبنده، دیگر هیچ عمل جدی و مؤثری را در جهت بهبود وضعیت کشور در زمینههای مختلف نتواند انجام بدهد، کشورهای حامی –اگر نه بهصورت فوری و در کوتاهمدت- به فکر دیگری بیفتند تا بتوانند به توجیه قابل پذیرشی برای صدور کمکهایشان و مشاهدهی آثار و نتایج آن کمکها دست یابند.
سال گذشته، هنگامی که موضوع توافق صلح حکومت وحدت ملی با حزب اسلامی حکمتیار جدیتر از قبل شده بود، یکی از پرسشها این بود که حکومت از حکمتیار چه میخواهد؟ بهعبارت دیگر، حکمتیار با پیوستنش به حکومت، چه کاری برای تأمین صلح و انسانیتر شدن وضعیت و آیندهی این کشور میتواند انجام بدهد؟ تأثیری که بازگشت حکمتیار میتواند بر دیگر گروههایی که در یکونیم دههی گذشته حزب اسلامی در کنار آنها علیه دولت افغانستان جنگیده است، بگذارد، یکی از مسایل مکنون در پس این پرسش بود و هست: آیا ضمانتی وجود دارد که با بازگشت حکمتیار به عرصهی سیاست قانونمند، گروههای تروریستی مخالف دولت، پشتوانهی خود را -دستکم تا حدی- از دستداده فکر کنند و به اندیشهی توافق صلح با حکومت افغانستان بیفتند؟ این ضمانت وجود ندارد، اما اینک مسأله بر سر نفس تأثیرگذاری بازگشت حکمتیار بر آن گروههاست، فارغ از اینکه این تأثیر در سمت مثبت قضیه آشکار میشود یا در سمت منفی آن. سقوط ولسوالی قلعهی زال پاسخی است که گوشهیی از این پرسش را روشن میسازد. حادثهی تروریستییی که در صبح روز قبل از روز بازگشت آقای حکمتیار به کابل، در ساحهی ششدرک پایتخت اتفاق افتاد، یکی دیگر از این پاسخهاست. با اینحال، خطاست اگر معنای پیوستن حکمتیار به حکومت را، در این رخدادها خلاصه کنیم. شکافها و فاصلههایی که در این چند روز در میان جناحهای سیاسی و قومی کشور نمود یافتهاند نیز وابستگی مستقیم به این پیوستن دارد؛ پیوستنی که گسستها و گسیختگیهای بسیاری را سبب شده است. تنگ شدن افق برای آزادی بیان، بر باد رفتن آرزوهای دیرینهی قربانیان رنج و زخم و سنگین شدن فضا برای نفس کشیدن نیز از پیامدها و معناهای حضور حکمتیار در کابل است. با اینوضع، آینده تیره و ترسناک مینماید.
پیوستن گسستآفرین
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
