[su_label]واشنگتن پست/ستیفن هادلی، اندریو ویلدر و سکات وردن [/su_label]
[su_label]ترجمه: حمید مهدوی [/su_label]
بمباردمان دو هفته قبل سنگر دولت اسلامی توسط ایالات متحده در شرق افغانستان و خبرهای روز پنجشنبه مبنی بر کشته شدن دو سرباز ارتش در یک عملیات ضد دولت اسلامی، یادآورهای مورد نیاز اند از اینکه چرا هنوز در افغانستان سرباز داریم. در کوههایی نزدیک آن کوهها که زمانی اسامه بنلادن را مخفی کرده بودند، یک گروه تروریستی که بهدنبال حمله بر ایالات متحده است، بار دیگر بهدنبال پناهگاه است. حملهی ویرانگر هفتهی گذشته بر یک پایگاه ارتش افغانستان در مزار شریف که بیش از 140 سرباز را کشت یادآور تلخ چالشهایی است که حکومت ترامپ همزمان با تکمیل کردن بررسی استراتژیاش در قبال افغانستان با آن مقابله میکند. ایالات متحده چطور میتواند تهدیدهای تروریستی بینالمللی را که از افغانستان سرچشمه میگیرند، در حالی نابود کنند که حکومت افغانستان جنگ فرسایشییی را پیش میبرد که در آن طالبان دست بالاتر یافتهاند؟
در جریان یک دیدار موسسهی صلح ایالات متحده از پاکستان و افغانستان در ماه جاری، ما با مقامهای ارشد و رهبران جامعهی مدنی و فعالان اقتصادی دیدار کردیم. براساس آن گفتوگوها، ما باور داریم که راهحل در سیاست افغانستان و منطقه نهفته است، نه صرف در میدان نبرد. ایالات متحده باید استراتژیاش را تغییر داده و به دستیابی به یک توافق سیاسی در میان گروههای افغان، بهشمول طالبان، براساس قانون اساسی افغانستان اولویت بدهد. برای انجام این کار، حکومت ترامپ میتواند سیاستاش را از جلوگیری از شکست به سیاست دستیابی به پیروزی تغییر بدهد.
استراتژی درست باید چهار اجزای اصلی را شامل باشد.
اول، ایالات متحده باید از قابلیت موجود مبارزه با تروریسماش برای نابود کردن تمام عناصر دولت اسلامی و القاعده در افغانستان استفاده کند. این کشور همچنین باید حمایتش از نیروهای امنیتی افغانستان را بیشتر کند تا آنها بتوانند مانع پیروزیهای استراتژیک طالبان در میدان نبرد شوند. نیروهای ویژه بیشتر افغان، قابلیت بیشتر حمایت هوایی نزدیک و ظرفیت استخباراتی بهتر برای حفظ کنترل مراکز کلان و پرجمعیت و شریان حملونقل افغانستان نیاز است. افغانستانی که بهوضوح بتواند بدون یک توافق صلح دوام بیاورد، به احتمال بیشتر به یکی دست خواهد یافت.
دوم، چنین کمکهای نظامی باید بخشی از یک استراتژی سیاسی برای رسیدگی به عوامل مناقشه باشد که به طالبان اجازه داد که بهصورت مداوم قلمرو کسب کنند. اگر حکومت افغانستان اقدامات سختی برای کاهش سرطان فساد روی دست نگیرد، افزایش نسبی در کمکهای نظامی افغانستان را باثبات نخواهد ساخت. حکومت باید با شکلدهی اقتصاد به روشی که شغل خلق کند حمایت عمومی بیشتری کسب کند و انتخابات معتبری برگزار کند که مشروعیت بیشتری برای حکومت خلق کرده و موقفاش را در یک روند صلح در آینده تقویت خواهد کرد. ایالات متحده و افغانستان برای پشتیبانی از این تلاشها باید تعهدات دوجانبه بدهند.
سوم، ایالات متحده باید واضح بسازد که یک نتیجهی موفقیتآمیز، مستلزم شکست نظامی طالبان نخواهد بود. در عوض، هدف باید یک روند صلح افغانی و به رهبری افغانها باشد که یک توافق سیاسی میان تمام عناصر جامعهی افغانستان، بهشمول طالبان، تولید میکند. این حلوفصل باید از حقوق بشر تمام افغانها چنانچه در قانون اساسی درج است محافظت کرده و ضمانت کند که قلمرو افغانستان هرگز برای حمایت از تروریسم بینالمللی استفاده نخواهد شد. این، مستلزم آن است که افغانها، همسایگان افغانستان، ایالات متحده و شریکان بینالمللی آن روی یک چارچوب برای یک روند صلح همهشمول به توافق برسند. ایالات متحده، بهعنوان بخشی از این روند، در هماهنگی نزدیک با حکومت افغانستان، باید گفتوگوهای مستقیم با طالبان را در نظر بگیرد.
سرانجام، ایالات متحده باید برای تشکیل دوبارهی اجماع منطقهیی برای یک افغانستان باثبات کار کند. حکومت ترامپ باید یک گروه تماس بینالمللی را برای همسوسازی تمام قدرتهای بیرونی دخیل مجددا احیا کند. پیام کلیدی برای روسیه، چین و ایران این است که ما یک حلوفصل سیاسی میخواهیم. نیروهای ما صرف تا زمانی که حکومت افغانستان بخواهد، آنجاست. وقتی این کشور باثبات، عاری از گروههای تروریستی و قادر به جلوگیری از بازگشت آنها باشد؛ میتوانیم جدول زمانی را برای کاهش و خروج تدریجی حضور نظامی ما به بحث بگیریم.
پاکستان باید یک متحد استراتژیک ایالات متحده باشد. اما پاکستان از رهبری طالبان افغانستان میزبانی کرده و از آنها حمایت مادی میکند. ایالات متحده باید به نگرانیهای استراتژیکِ مشروع پاکستان در مورد تهدیدات ناشی از قلمرو افغانستان، بار میزبانی از مهاجران افغانستان و ضرورت رروابط بهتر با هند رسیدگی کند. در مقابل، پاکستان باید اقداماتی را برای مهار طالبان، با شروع از متوقف ساختن حمایت و مهار آزادی رفتوآمد طالبان در داخل پاکستان، روی دست بگیرد. اگر پیشرفتی حاصل نشد، ایالات متحده و متحدانش باید اقدام سختی علیه آنهایی روی دست بگیرد که در حمایت از طالبان و گروههای تروریستی فراملیتی دخیلاند.
این استراتژی، یک سرمایهگذاری مقرون به صرفه خواهد بود. میزان هزینهی قبلی سالانه 120 میلیارد دالری ایالات متحده به 20 تا 25 میلیارد کاهش یافته است. این، در مقایسه با حدود 1 تا 2 تریلیون دالر زیانِ ناشی از یک حملهی دیگر به بزرگی حملات یازدهم سپتامبر بر خاک ایالات متحده، مبلغ کوچکی است.
یک افغانستان باثبات همچنان بالاترین اولویت امنیت ملی ایالات متحده خواهد بود. در این منطقه از جهان، حکومت فعلی افغانستان یک متحد نادر و مایل در کانون مبارزه علیه دولت اسلامی و تروریسم بینالمللی است. فروپاشی آن دوباره یک پناهگاه برای سازمانهای تروریستی ایجاد خواهد کرد که ایالات متحده را تهدید کرده و میتواند پاکستان مسلح به سلاح اتمی را بیثبات سازد. هدف درازمدت یک افغانستان مرفه ارزش حمایت ایالات متحده و حمایتهای بینالمللی را دارد. اما این برآیند تا حد زیادی در دست خود افغانها است. هدف فوری ایالات متحده باید پایان دادن به تهدیدات تروریستی نشاتگرفته از افغانستان به ایالات متحده و دوستان و متحدان ما، کمک به افغانستان در تامین ثبات در خودش و منطقه و کمک به آغاز روندی به هدف دستیابی به یک حلوفصل سیاسیِ پایدار مناقشه باشد. زمان آن است که تعریف پیروزی در افغانستان را از پیروزی در جنگ به پیروزی در صلح تغییر بدهیم.
