طنز مرگبار فرهنگ و ادب این سرزمین

اطلاعات روز

[su_label]ستار ثابت [/su_label]

دست‌کم می‌توان شمار زیادی از کسانی را که روزگارانی میان راه مکتب و خانه و نهادهای فرهنگی سرگردان بوده‌اند، نام برد که آشنایی اندکی با جلال نورانی داشته‌اند. جلال نورانی در حوزه‌ی فرهنگ و ادبیات افغانستان، نام استثنا و سره‌یی نیست، اما به هیچ‌وجه نمی‌توان منکر این واقعیت شد که سال‌های زیادی، آنی که برای کودک و نوجوان این کشور قصه و طنز می‌نوشت، ترجمه می‌کرد و زحمت بسیاری برای آموزش و معارف در این کشور کشید، جلال نورانی بود. او هفته‌ی گذشته در حالتی از این دنیا رفت که کوهی از رنج و فسردگی بر زندگی‌اش تلنبار شده بود. نورانی روزها و سال‌های آسوده و خوبی را هم گذراند که اغلب این سال‌ها مربوط به زمانی می‌شود که او در خارج از کشور زندگی می‌کرد. قصه‌ی آوارگی مردم این سرزمین، قصه‌ی تلخ و بدبهایی است. اما آواره نشدن هم سود چندانی برای شهروند این کشور نداشته است. غم و دیاسپورایی که مهاجرت و آوارگی بر فرد تحمیل می‌کند، طاقت‌فرسا و سنگین است. نه می‌توان آن را نادیده گرفت و نه هم زخمی است که مداوای آن جز با ترک آوارگی ممکن می‌شود. این مسأله‌یی است جهانی و بنابراین، خاص آوارگان افغانستان نیست. اما زمانی که وطن به جهنمی می‌ماند که ماندن و مقاومت در آن، هیچ دستاوردی جز تباهی و نابودی ندارد، آوارگی را به‌سادگی می‌توان توجیه کرد، با تمام درد و تلخی‌هایش. کم‌نیستند پرستوهایی که سال‌های سال، در غربت زیسته‌اند، با شور و شرار خاموشی‌ناپذیری در دل برای برگشت به وطن، واقع اما این است که هچ‌یک از آن‌ها، دیگر به آسانی آن کاشانه‌ی هرچند نامطمئنی که در دیار غربت دارند را حاضر نیستند از دست بدهند برای چیزی که هیچ اطمینانی در آن وجود ندارد. درست در چنین حالتی، جلال نورانی مرفه‌ترین سرزمین غربی را ترک گفت و به ویرانه‌های وطن بازگشت. جدا از تمام عشق و نفرت‌ها و نیت‌های پیدا و پنهانی که بنا بر عادت افغانی‌مان برای همه کس می‌سازیم، این خطر کردنی است که تقبل آن امر ساده‌یی نیست. چه کسی حاضر است در صورتی که اندک‌ترین تضمینی برای تداوم زندگی‌اش در این ویران‌کده وجود ندارد، زندگی رو به راه و مرفهی را نفی کرده و به فضایی بازگردد که تجربه‌های پیشین بازگشت یکسره بر شکست و ناکامی آن اعتراف می‌کنند؟
این بخشی از زندگی جلال نورانی است. بخش دیگری از این زندگی، احتمالاً رنج و اندوه بیشتری با خود دارد. رنجی که فرد طنز را تنها زبانی تشخیص می‌دهد که قادر به روایت گوشه‌هایی از آن است. بیهوده نیست که قدیمی‌ترین کلان‌روایت‌ها از معرفت بشری، زبان طنز را نه الزاماً در برابر تراژدی، بلکه هم‌وزن آن معرفی کرده و بزرگ‌ترین رسالت‌ها را بر دوش آن گذارده است. جلال نورانی به تبع از همین تشخیص معرفتی دیرینه‌ی بشری، جایگاه ویژه و نخستین را به طنز در زندگی‌اش بخشیده بود. توجه گسترده و جدی او بر وضعیت هنر طنز در سطح جهان و ترجمه‌ی منحصربه‌فردترین طنزها از کشورهایی چون بلغاریا و نظیر آن، نشان از درکی دارد که فراتر از درک و رویکرد امروزی نسبت به طنز می‌رود. طنز برای نورانِی تنها امکانی برای خوش‌وبش گفتن و به‌قول معروف، غم‌غلط کردن نبود، همان‌طور که ماهیت طنز نیز هیچ‌گاهی چنین نبوده، بلکه او زبان طنز را، زبانی می‌دانست که امکان‌ها و توان‌مندی‌های بیشتری نسبت به زبان و بیان مرسوم و روزمره دارد، برای روایت و تبیین همین تجربه‌های روزمره.
مسأله‌ی این یادداشت اما این است که، روز به خاک‌سپاری جلال نورانی، شاید یکی از غریب‌ترین روزهایی تدفین در این کشور بوده باشد. جلال نورانی به‌عنوان فردی فرهنگی و ادبی، فردی که سال‌های بی‌شماری را به‌شکل خستگی‌ناپذیر برای کودکان و بزرگان و حوزه‌ی فرهنگی این کشور تلاش کرده بود، سرانجام در تکان‌دهنده‌ترین وضعیت از میان این مردم رفت. واقعیتی که در روز خاک‌سپاری نورانی بر سر قبر او شکل گرفته بود، تصویر گویایی بود از این واقعیت بزرگ‌تر که فرهنگ و ادب در این سرزمین، با وجود تمام ادعاها و چون‌وچراهای مضحک، از اندک‌ترین ارزش و اهمیتی برخوردار نیست. این نماد و نشانه‌ی خوبی نیست. خبر از آینده‌های تلخ و ترسناک‌تری برای دانایی غریب و نداشته‌ی این کشور می‌دهد. نویسنده در چنان حالتی مردن و دفن شدن، بازنمایی‌کننده‌ی میزان ارزشی است که این مردم به فرهنگ و نویسندگی‌شان می‌دهند. در چنین وضعیتی، به نظر می‌رسد زیاد هم حیرت‌انگیز نباید باشد که گروه‌های تاریک‌اندیشی چون طالب و داعش، به‌سادگی در این سرزمین خانه می‌کنند و از دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و معرفتی کشور، ندای حمایت از آن‌ها برمی‌خیزد. سیاست دیرینه و ناروای ضدیت با دانایی و معرفت، وضعیت شوم و سیاهی را برای مردم تدارک می‌بیند که حالت جاری، به‌تمامی از آن نمایندگی می‌کند. طنزی که نورانی و امثال نورانی نوشتند تا روحیه‌ی دیگری به زندگی طنزواره‌ی مردم ببخشند، امروزه دیده می‌شود که به هیچ دردی نخورده است جز این‌که کمیک-تراژیک‌ترین زندگی و مرگ را بر خودشان تحمیل کند. حقیقت زندگی ما این بود که هیچ‌گاهی جدیت طنز و طنزنویس را درک نکردیم و این عدم درک، باعث آن شده است که زندگی و مرگ ما تبدیل به طنزی غریب گردد. نورانی تجسم شفاف و عینی این طنزشدگی زندگی و مرگ فرهنگ و ادب و متن این سرزمین بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه