مجموعهی واقع بینانهیی از اهداف برای حکومت جدید
فارین افِرز/سیت جونز
ترجمه: حمید مهدوی
دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده در جریان سخنرانیاش در 28 فبروری 2017 در یک نشست مشترک کانگرس قول داد گروههای تروریستی مانند دولت اسلامی(داعش) را «تخریب کرده و از بین ببرد». هرچند رسانههای امریکایی اکثرا در پوشششان روی عملیاتهای ایالات متحده در سوریه و عراق تمرکز کردهاند، افغانستان همچنان یک دولت مهم در خط مقدم جنگ علیه تروریسم است.
در حال حاضر، در مقایسه با دیگر مناطق جنگی فعال، نیروهای بیشتر ارتش ایالات متحده به آنجا اعزام شدهاند و گروههای کاملا مسلح تروریستی اسلامی– از طالبان گرفته تا القاعده و داعش – در این کشور و در کشورهای همسایهیی چون پاکستان باقی ماندهاند.
این واقعیت، جلوگیری از بعضی از گامهای اشتباهی که ایالات متحده در گذشته برداشته است – بهویژه همگانی ساختن مجموعهی ثابتی از ضرب الاجلها برای خروج نیروهایایالات متحده – را برای حکومت ترامپ مهم میسازد. در عوض، ایالات متحده باید در کنار حضور فعلی دیپلماتیکی، استخباراتی و توسعهییاش، یک نیروی نظامیکوچک، اندکی بیشتر از تعداد کنونی 8400 سرباز امریکایی، را در این کشور نگهدارد.
اهداف واشنگتن باید محدود باشند: تروریستانی که تهدیدی برای ایالات متحده هستند را بهشکل تهاجمی دنبال کند؛ از سرنگونی حکومت افغانستان توسط نیروهای طالبان جلوگیری کند و یک حکومت پایدارتر و کارآمدتر افغان را تشویق کند. حضور نظامیکوچک اما دوامدار ایالات متحده یک مزیت اضافی خواهد داشت: این حضور احتمالا رقابت امنیتی میان قدرتهای منطقهیی مسلح به سلاحهای هستهیی را تقلیل خواهد داد، رقابتی که قطعا با خروجایالات متحده تشدید خواهد شد.
به نحوی، ترامپ یک وضع چالشبرانگیزتری را در افغانستان به ارث میبرد، چالش برانگیزتر از آنچه که رییسجمهور قبل از او به ارث برد. طالبان در سال 2016 کنترلشان بر مناطق روستاییِ شرق و شمال افغانستان را اندکی افزایش دادند، هرچند طالبان هیچ شهری را کنترل نمیکنند. رهبری طالبان هنوز از پناهگاهی در کشور همسایه، پاکستان، برخوردار است، جایی که از آنجا رهبران طالبان بر ستیزهجویی نظارت دارند. چندین کشور دیگر، بهشمول ایران و روسیه، نیز ارتباطاتشان با طالبان را بیشتر کرده و کمک مادی محدودی را در اختیار آنها قرار دادهاند.
علاوه براین، حکومت وحدت ملی افغانستان ضعیف است و فساد آن را فلج کرده است، هرچند سازمان غیردولتی شفافیت بینالملل بهتازگی اصلاحات در تدارکات ملی افغانستان را بهعنوان یک «نقطهی روشن» در مبارزهی این کشور با فساد تحسین کرد. حکومت ترامپ با چندین پرسش دشوار مواجه است. اینکه افغانستان تا چه حد برای منافع امنیت ملیایالات متحده مهم است؟ اهداف اصلی ایالات متحده در افغانستان باید چه باشند؟ آیا این کشور باید نیروهایش را در افغانستان حفظ کند؟ و حکومت [ایالات متحده] همسایههای افغانستان، بهویژه پاکستان، را به ایفای چه نقشی تشویق کند؟ همه در دستور کار ترامپ خواهند بود.
مشکل ضرب الاجلهای خروج
ایالات متحده منافع ملی مهمیدر منطقه دارد که در خطر اند، بهویژه تروریسم نگران کننده. افغانستان پناهگاه گروههای بنیادگرا باقی مانده است. طالبان تهدید کلانی به حکومت افغانستان هستند و آمادهاند حملات شوروشیشان را در 2017 بیشتر کنند. جنگ در افغانستان همچنان گروههای تروریستییی را که تهدیدی علیهایالات متحده و متحدانش هستند – مانند شاخهی محلی القاعده، القاعده در شبهقارهی هند، ولایت محلی داعش، ولایت خراسان داعش و دیگر گروههایی چون لشکر طیبه و تحریک طالبان پاکستان – جذب میکند.
واشنگتن هم چنین منفعتی در جلوگیری از افزایش شدیدِ کشاکش قدرتهای بزرگ در منطقه، بهخصوص میان پاکستان و هند هستهیی، نهفته دارد. این دو کشور درگیر جنگ نیابتی در افغانستان هستند، بهنحوی که دهلی جدید به حکومت افغانستان کمک میکند و اسلامآباد برخی از گروههای شوروشی را یاری میرساند.
با توجه به پیچیدگی وضعیت، اعلان علنی برنامههای خروج ایدهی بدی است. باراک اوباما، پس از آمدنش به ریاست جمهوری وعده داد که به دخالت نظامیکشورش در جنگ افغانستان پایان میدهد. در ماه دسامبر 2009، او در ویست پونت (اکادمینظامیایالات متحده) اعلام کرد که هرچند ایالات متحده 30000 سرباز اضافی را در کوتاهمدت به افغانستان خواهد فرستاد، در سال 2011 روند خروج سربازان را آغاز خواهد کرد. در اواخر سال 2014، اوباما اظهار کرد که «ماموریت جنگی ما در افغانستان دارد پایان مییابد و طولانیترین جنگ در تاریخ امریکا مسئولانه به پایان میرسد». اما ستیزهجویی به رهبری طالبان بدتر شد و داعش ملیشههای محلی را به همکاری پذیرفت و به جنگ پیوست.
هرچند انگیزهی ضربالاجلهای ایالات متحده برای خروج نیروهای امریکایی و «پایان دادن» به جنگ در افغانستان تا حدودی خواستِ قابل ستایش تشویق افغانها به گرفتن رهبری عملیاتهای جنگی در کشوری بود که بسیاری از مقامهای امریکایی باور داشتند برای امنیت ملی ایالات متحده حیاتی نبود، جدولهای زمانی خروج هزینههای قابل توجهی داشت.
اول، آنها سیگنال دادند که تعهد ایالات متحده رو به افول است. بهدنبال خروج ارتش سرخ، ایالات متحده علاقهمندیاش را از دست داد و کمک نظامی و اقتصادی به گروههای مخالف در افغانستان را متوقف ساخت. اوضاع افغانستان بدتر شد و به یک جنگ خونین داخلی انجامید که به ظهور طالبان منجر شد؛ طالبانی که به القاعده اجازه دادند تا پناهگاهی برای برنامهریزی حملات یازدهم سپتامبر بسازد.
دوم، ضربالاجلهای ایالات متحده به همسایههای افغانستان، از جمله پاکستان، مشوقی بود که برای روز پس از خروج ایالات متحده برنامهریزی کنند. مقامهای حکومت پاکستان، از جمله مقامهای آی.اس.آی تاکنون به امید شکلدهی منطقهی پس از خروج ایالات متحده به طالبان پناه میدهند و به برخی از رهبران طالبان کمک میکنند.
سوم، وعدههای ایالات متحده به عزیمت [از افغانستان] چشماندازهای صلح را تیره کرد. طالبان مشوق اندکی برای رسیدن به یک توافق صلح داشتند چون چشمانداز میدان نبرد و موقف چانهزنی آن احتمالا با خروج نیروهای امریکایی تقویت میشدند. امروز، احتمال یک حضور کوچک اما مداوم نظامی، دیپلماتیکی و استخباراتی ایالات متحده فرصت مهمی برای تغییر شکل دادن به سیاست ایالات متحده در افغانستان و در قبال منطقه بهدست میدهد.
مجموعهی واقع بینانهیی از اهداف
بر اساس منافع آن، اهداف اصلی ایالات متحده باید جلوگیری از براندازی حکومت افغانستان توسط طالبان، هدف قرار دادن گروههای تروریستی و ستیزهجویی که ایالات متحده و منافع اصلی آن را تهدید میکنند و بالا بردن ظرفیت حکومت افغانستاان و متحدان محلی تا حد امکان باشند.
این اهداف محدود بوده و باید محدود بمانند. حکومت افغانستان ضعیف است و عملکرد ضعیف دارد – و احتمالا در آیندهی قابل پیشبینی چنین خواهد بود. بنابراین، ایالات متحده نباید از حکومت افغانستان انتظار شکست دادن طالبان در میدان نبرد در چهار سال آیندهی حکومت را داشته باشد. در عوض، واشنتگن باید یک هدف واقعبینانهتر تعیین کند: اطمینان یافتن از اینکه طالبان پیروز نمیشوند. برای انجام این کار، واشنگتن میتواند چندین گام بردارد.
اول، دیپلماتهای ایالات متحده باید به تشویق اصلاحات حکومتداری در این کشور، از جمله کمک به سازماندهی انتخابات شفاف و تضعیف فساد همگانی بزرگ ادامه بدهند. سیاستگذاران ایالات متحده نیز باید مصالحهی دیپلماتیک با طالبان را تشویق کنند. از جنگ جهانی دوم بدینسو، حدود 181 گروه ستیزهجو وجود داشتهاند. نزدیک به سه چهارم آنها در میدان نبرد شکست خوردهاند. اما از جمله تقریبا 30 درصدی که به مصالحه انجامید، اکثریت آنها در یک بنبست، جایی که هیچیک از طرفین پیروزیشان را ارزیابی نمیکردند، حلوفصل شدند. جنگ افغانستان اکنون در یک بنبست یا نزدیک به آن قرار دارد. بنابراین، با توجه به ناتوانی پیروزی هر دو طرف، گفتوگوها محتملترین راه به سوی پایان دادن به خشونتها خواهد بود.
دوم، ایالات متحده باید حداقل تعداد کنونی 8400 سربازش را در افغانستان حفظ کند، هرچند تعداد بیشتر سربازان غیر جنگی برای مشوره دادن به نیروهای ارتش افغانستان پایینتر از سطح قولاردو مفید خواهد بود. جان نیکولسن، فرمانده ایالات متحده در افغانستان، خواستار چند هزار سرباز اضافی از ایالات متحده و کشورهای شریک برای آموزش و مشوره دادن به نیروهای افغان شده است. این یک درخواست معقول است، هرچند بعید است بنبست را بشکند.
پاکستان از چه هراس دارد؟
تعهد دوامدار ایالات متحده به افغانستان یک سیگنال قوی را به پاکستان و دیگر همسایهها خواهد فرستاد که نیازی نیست آنها برای یک منطقهی پس از امریکا آماده شوند. با یک تعهد درازمدت امریکا، واشنگتن و اسلامآباد میتوانند روی برقراری یک همکاری سازنده و دوامدار سیاسی، اقتصادی و امنیتی تمرکز کنند. واشنگتن همچنان باید تشویق یک نقش فعالتر سعودی را برای متقاعد ساختن پاکستان به آغاز گفتوگوهای صلح با طالبان در نظر داشته باشد.
ایالات متحده همچنین باید به دنبال کردن دشمنانش بهشکل تهاجمی در هر جایی از منطقه که آنها را مییابد، متعهد شود. تا زمانی که پاکستان محاسبهی استراتژیکاش را تغییر نداده است، ایالات متحده باید آمادهی هدف قرار دادن القاعده، داعش، طالبان و دیگر گروهها – از جمله آنهایی که در خاک پاکستان هستند – باشد. در ماه می 2016، یک هواپیمای بدون سرنشین امریکایی اختر محمد منصور، رهبر طالبان، را در بلوچستان پاکستان کشت.
از جمله تمام کشورهایی که ایالات متحده در آنها علیه بنیادگرایان اسلامی درگیری نظامی دارد، افغانستان یکی از کمتر کشورهایی است که در آن حکومت محلی از نیروهای مسلح ایالات متحده استقبال کرده است. این واقعیت از اهمیت عراق، لیبیا و سوریه و دیگر کشورهایی که در خط مقدم جنگ با گروههای تروریستی قرار دارند، نمیکاهد. اما این بدان معناست که ترامپ باید از افغانستان و کشور همسایهی پاکستان یک بخش مهم و دوامدار جنگ علیه داعش و دیگر بنیادگرایان بسازد.
در حالیکه گروههای تروریستی در افغانستان فعالیت دارند، حکومت ترامپ باید جلوگیری از پیروزی طالبان را هدف قرار بدهد، مصالحهی سیاسی را در جایی که امکانپذیر است دنبال کند و گروههای تروریستییی را که ایالات متحده را تهدید میکنند هدف قرار بدهد. اینها اهداف محدود هستند. گزینیه جانشین عمده – خروج ایالات متحده از منطقه – احتمالا به فروپاشی حکومت در کابل، مشکل فزایندهی تروریسم و تشدید رقابت امنیتی میان قدرتهای هستهیی منطقه منجر خواهد شد. این، به نفع هیچکسی نخواهد بود.
