عادت کردهایم در مواجهه با رخدادها، همیشه بیپایهترین سخنها را بر زبان آوریم. این عادتی عمومی است. سران حکومت پس از هر حادثه و رخدادی، از خود واکنشی نشان میدهند که غالباً در دو مرحله خلاصه میشود. مرحلهی نخست و عام آن، محکوم نمودن حادثه با «شدیدترین الفاظ» است، و انتظاری که در پس این نوع واکنش نهفته است، این است که کمر عاملان آن رخداد با این واکنش و یا «شدیدترین الفاظ»، بشکند و دیگر قادر به خلق رخداد نباشند. اما پس از اینکه دیده میشود نیروی مقاومت «دشمن» بیشتر از آن است که الفاظ شدید آقایان رییسجمهور و رییس اجراییه بتواند آن را نابود کند، مرحلهی دوم و نهایی فرا میرسد که معمولاً دارای دو صورت است؛ صورت اول نسبت به صورت دوم اندکی مداراجویانهتر بهنظر میرسد و آن عبارت است از: «دشمنان زبون مردم ما با این رخداد نشان دادند که توانایی مقابله با نیروهای امنیتی ما را ندارند»، و این واکنش زمانی آشکار میگردد که توجه به چگونگی وقوع رخداد و نفوذ «دشمنان»، به همان اندازه فوری و جدی باشد که رسیدگی به قربانیان و زخمیانی که آن رخداد از خود به جا گذاشته است. در چنین وضعی، به نظر میرسد «دشمنان حقیر و ترسو»، دستکم برای مدتی باید دست از ترور و فاجعه بردارند و در پی این شوند که چگونه باید خودشان را از دم تیغی به چنین برندگی، نجات دهند. لیکن دوام رخدادها و فاجعههای مستمر نشان داده است که در این نظر، کمی بیشتر از حد واقعیت خوشبینی به خرج داده شده است: دشمنان ترسو از گوشه و کنارهها به مرکز شهر میآیند و درست بالای مراکز نظامی در پهلوی گوش ارگ ریاستجمهوری حمله میبرند. تعداد انبوهی از انسانها میمیرند و تمامی ملت داغدیده میشوند. اینجاست که صورت دوم و یا نهاییترین صورت واکنش حکومت در برابر «دشمنان ترسو»، آشکار میگردد، و آن این است: «ما انتقام خون مردم خود را خواهیم گرفت». ابراز این واکنش همان و محو و نابودی کامل «دشمنان بزدل و ترسو» همان.
عبارت «ما انتقام خون مردم خود را خواهیم گرفت»، همان عبارتی است که برای چندمین بار، دو روز قبل پس حملهی داعش بر شفاخانهی نظامی سردار داوودخان و کشته و زخمی شدن نزدیک به صد نفر، بر زبان رییس اجراییهی کشور جاری شد و مبنای آن نیز لابد سخنی است که پیشتر رییسجمهور در پیوند با همین فاجعه در مقام اتمام حجت خود با عاملان آن، ابراز داشته بود: «حمله به شفاخانه، حمله به تمام مردم افغانستان است». فاجعهیی که در دو قدمی ارگ، مرکزی را نشانه میرود که مربوط وزارت دفاع کشور است و تمام افتخار حکومت این است که چهار مهاجم مسلح از پای درآمدند. نفوذ «دشمنان ترسو» در چنین مرکز و موقعیتی، خبر از حقیقتی میدهد که برای فهم روشنتر از آن، میبایست به چیزهایی فراتر از لاف و بلوفهای هرروزینهی سران حکومتی فکر کرد، چیزهایی که از قضا، نیازمند حل معماها و ظرافتهای خاصی هم نیست. فاجعه خود سخن میگوید و برای فهم آن، هیچگاهی نباید به حرف و سخنهایی اکتفا کرد که از فرط تکرار و پوچی، دیگر مصرف رسانهیی هم ندارند. سخنان رییسجمهور و رییس اجراییه از همان سنخ سخنان پوچ و بیمصرفاند. زیرا آنچه که واقعیت جاری را برمیسازد، همین رخدادهای غمبار و اجساد بیکسوکوی شهروندان است نه تکرار مکرراتی که اینک خریدار آنها جز سخنگویان دو نهاد ریاستجمهوری و ریاست اجراییه، کس دیگری نیست. برای اینکه حقیقت برناگذشتنیتر رسانهیی این است که سازمان ملل متحد گزارش میدهد اوضاع امنیتی افغانستان رو به وخامت نهاده است. مصداقهای این وخامت نیز همین رخدادهای تکرارشونده است که تکرار آنها در سراسر کشور سرعت بیپیشینهیی بهخود گرفته است.
آمارها خبر از افزایش وقوع رخدادهای امنیتی میدهند و حضور گروههای تروریستی در نقطهنقطهی کشور، بهمراتب برجستهتر از سالهای قبل بهمشاهده میرسد. این را میشود از بروز حوادث گوناگون، از هول و ترس مردم و از شمار کشتهشدگان حوادث مختلف امنیتی بهروشنی فهمید. واقع این است که حکومت یا نمیتواند و یا عملاً نمیخواهد آن رویارویی لازم را با تروریسم داشته باشد. با اینحال، مردم کشته میشوند و بهقول فروید، نه دیگر یکییکی، بلکه دهها و صدها تن.
اینکه گفته میشود حتا در چنین مواردی نیز باید جانب حکومت را در پاراپاگندا و سخنان بیاساس گرفت و بر واقعیت سرپوش گذاشت تا از طرفی روحیهی نیروهای امنیتی کشور تضعیف نگردد و از طرف دیگر تروریسم تشویق نشود، سخنی است به همان اندازهی سخنان و «الفاظ شدید» سران حکومتی پوچ و میانتهی. برای اینکه نه شهروندان عادی و نه نیروهای امنیتی، کور نیستند که نبینند چه ماجرایی در کشور جریان دارد. رخدادی واقع میشود، دهها شهروند در آن تلف میگردند و صدها تن دیگر زخمی و نیمهجان، آنوقت مگر همه را کوری و ظلمت فرا گرفته که ندانند چه اتفاقی افتاده؟ رجوع به فاجعهیی که جلو چشم همگان رخ میدهد، خود عمق و پهنای آن را روشن میسازد. بنابراین، دعوت به خاموشی و از فاجعه نگفتن، جز توجیه و به فراموشی سپردن کمکاریها و بهخوابرفتگی مسئولین دولت، منطق دیگری ندارد. در سوی دیگر سنگر نیز همین معادله برقرار است: دشمنان با نفس کاری که قادر به انجام آن میشوند، بیآنکه هیچ مانعی از سوی حکومت بر سر راهشان قرار داشته باشد، تشویق و تشجیع میشوند نه با گزارش کار انجامشده. این حقیقتی است که تلاش برای انکار آن، تلاشی بیهوده و لغو است.
حکومت با الزام برگزار کردن انتخابات پارلمانی در سال پیش رو و آمادگیها برای برگزاری انتخابات ریاستجمهوری بعدی، بار سنگینتری بر دوش خواهد داشت، باری که در حالتهای سبکی نیز شانههای تکیدهی این حکومت قادر به حمل آن نبوده. در کنار این، تشدید حملات گروههای تروریستی و احتمال تقویت آنها با آغاز سال جدید خورشیدی، واقعیتی است انکارناپذیر. نشانههای کنونی نیز حاکی از آن است که علیرغم میل و هراس ما، روزهای بد و بدتری در انتظارمان خواهد بود.
نشانههای شوم فاجعه
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
