بیست‌وششم دلو استعاره‌یی برای یک تباهی مداوم

ستار ثابت
ستار ثابت

بیست‌وششم دلو 1367، روزی است که قشون سرخ پس از ده سال حضور نظامی و هزینه‌های بزرگ انسانی، افغانستان را ترک می‌کند. واقعیت ماجرا اما، پهلوهای بیشتر و پرپهناتری دارد که نمی‌توان صدر و ذیل آن را در این ده سال خلاصه کرد؛ افغانستان اگرنه به‌صورت مطلق، دست‌کم به‌طور جدی و دامنه‌دار، با این جنگ و رخدادهای همزاد آن، وارد وضعیتی شد که دیگر بهبودی و رهایی از آن امر ساده‌یی به‌نظر نمی‌رسد. روشن‌ترین دلیل این امر را نیز شاید بتوان در این دانست که شوروی با این جنگ، خودش را وارد ماجرایی کرد که پرداخت هزینه‌ی آن، ورود ناگزیر به ماجراها و رخدادهای دیگری است و در این میان، کسانی که در برابر شوروی بازی می‌کردند و تا اکنون با همان جدیت و ضدیت به بازی‌شان ادامه می‌دهند، کسانی هستند که دست‌کم در بخشی از جهان، تنها امکان موجودیت‌شان را در حضور مدوام در این جنگ تعریف می‌کنند. بر این اساس، شاید خیلی دور از واقعیت نباشد که گفته می‌شود طرفین این جنگ طولانی و ظاهراً پایان‌ناپذیر، هزینه‌یی بیشتر از آن پرداخته‌اند که در صورت برد، تمام وجود و ابعاد این برد برای‌شان نفع می‌رساند. به این‌معنا که حتا با کنار گذاشتن آن ایده‌ی کلاسیک و منتشر امپریالیستی، هزینه‌یی که این رقابت بر دوش دو طرف جنگ تحمیل کرده است، به‌مراتب سنگین‌تر از آن است که وجه اقتصادی و سیاسی جنگ در صورت برد، آن را ایجاب می‌کند. با این‌حال، به نظر می‌رسد که امکان‌ها و خصوصیاتی که در انسان به‌صورت فردی وجود دارد، می‌تواند در میان جمعی تحت هر تشکل و کلیتی هم خودش را حفظ کند و حتا با این تقریر، کشورها نیز نسخه‌ها و نمونه‌های بزرگ‌تری از انسان نوعی می‌شوند. حرکت از این نقطه ما را به این‌جا می‌رساند که متقاعد بشویم کشورها در مقاطع مختلف و متفاوت، با وجود آگاهی بر نتیجه‌ی زیان‌بار و کمرشکن کاری که به آن اقدام کرده‌اند، خودشان را در موقعیتی تعریف می‌کنند که گویا ناگزیر از تقبل این زیان و خسران هستند؛ آگاهانه برای خودشان زیان و تباهی می‌خرند و تولید می‌کنند.
سوای این اما، ماجرای آمدورفت قشون سرخ یا «نیروهای کشور دوست» به افغانستان، سویه‌ی ناگوارتری هم دارد که هدف‌شان گسترش سوسیالیزم و انسان‌باوری و از این‌دست خیال‌های امانیستی بود: هزاران انسان در دو سوی سنگر کشته شدند، هزاران خانواده داغدار گردیدند و بر خاک سیاه نشستند، هزاران طفل نیازمند یتیم و درمانده شدند تا رقیبی که دهه‌ها قبل با شکست در جنگ ویتنام و رقابت‌های سرمایه‌دارانه و سوسیالیستی بغضی که در دل گرفته بود و در پی فرصتی برای انتقام می‌گشت، آمده و انتقامش را بگیرد. این‌ها اساساً واقعیت‌های متناقضی هستند: ایدئولوژی‌یی، دست به قتل انسان می‌زند برای این‌که نوع خاصی از انسان را دوست دارد و رویکردی، جلو این انسان‌کشی می‌ایستد تا بگوید که انسان، انسان است در هر باور و پوششی. اما او هم برای جلوگیری از این کشتار و غارت، باید غارت بکند و بکشد. این‌ها تناقض‌های درماندگی‌آور عصری است که عقل مدرن بدون این‌که آن‌ها را پیش‌بینی کرده باشد، در درون خود پروراند.
افغانستان در کنار این‌که بنا بر وضعیت درونی خاصی، زمینه‌ی مساعدی بود برای به‌راه افتادن یک جنگ همه علیه همه، به‌صورت دردناکی قربانی این رویه‌ی تباهی‌آور عقل مدرن شد. به این‌معنا که از نگاه درونی و ساختارهای اجتماعی، تاریخی و اقتصادی، افغانستان در موقعیتی نبود که خود برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و به‌علاوه، مستعد این نیز بود که کشورهایی که به‌لحاظ اقتصادی و سیاسی در موقعیت به‌اصطلاح پیش‌رفته‌تری بودند و در واقع داشتند آن امکان‌های تناقض‌آمیز را از خود بروز می‌دادند، برای تخلیه و صدور این تناقض‌های خود، افغانستان را بستری مناسب تشخیص بدهند. چیزی که در این وسط برای همیشه مغفول ماند، سرنوشت انسان و حق حیات او بود. فرقی نمی‌کند که این انسان هویت غربی داشت یا شرقی و افغانی، اما همه ناخواسته و ناگزیرانه وارد مغاکی شدند که رهایی از آن جز با کشتن و کشته شدن ممکن نبود. اما کارکردی که این رویه از خود نشان داد، این بود که وضعیتی ایجاد گردید که کشتن و کشته شدن در آن به جریانی مداوم و همیشگی تبدیل شد. با رفتن شوروی از افغانستان، جنگ و کشتار از بین نرفت، بلکه به‌عنوان یک واقعیت، بیشتر خودش را تثبیت کرد و استثنا تبدیل به قاعده شد؛ قاعده‌ی جنگی. ماتریال‌ترین صورت زندگی در افغانستان اینک، آرامش و محبت و هم‌زیستی نیست، بلکه جنگ و حذف است. در چنین شرایطی، اشتباه است اگر جنگ کنونی افغانستان را میراث بدرفتاری‌ها و خشونت‌ورزی‌های گذشته‌ی دیرپای این کشور بدانیم. برای این‌که قبل از هجوم شوروی به افغانستان و بنا نهادن این وضعیت، جنگ گذشته از درون نیروها و فرماسیون‌های اجتماعی سنتی و پیشامدرن برمی‌خاست، و هر رخداد پیشامدرنی، هنگامی که از نگاه اجتماعی و تاریخی عقیم می‌گردد، از تکرار و تداوم بازمی‌ماند. اما در افغانستان درست در هنگامه‌یی که سنت می‌بایست جایگاهش را به مدرنیته می‌داد، جنگ مدرن و معاصر جای جنگ سنتی و قبیلوی را گرفت. این‌گونه است که امروز طالب یا داعش اگر با ادعای سنتی و بنیادگرایانه هم وارد می‌شوند، از سلاحی استفاده می‌کنند که محصول مدرنیته است و با تمام این‌ها، حتا آن ادعا و مدعای بنیادگرایانه نیز خود تبدیل به ابزاری در دست کشورهایی شده که خودشان سنت را سپری کرده‌اند ولی به جنگیدن نیاز دارند. آن‌چه که در هیچ‌صورتی اما نمی‌توان انکارش کرد، این است که انسان کشته می‌شود و زندگی‌ها تباه می‌گردد: ششم جدی یا بیست‌وششم دلو، استعاره‌یی می‌شود برای یک تباهی مداوم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه