باز در سلسلهی کشتار هزارهها خبر آمد که سیزده هزارهی دیگر در ولسوالی تاله و برفک تیرباران شدند.
تردیدی باید نمانده باشد که کنشهای نفرتآلود ِ برخاسته از کین ِ نژادپرستانه، در افغانستان شایعتر از هر جای دیگری است. به بیانی دیگر، در این ملک کمتر محرکی چون دعوت به نژادپرستی و کنشهای قبیلهگرایانه افراد را بسیج میکند و بر سر غیرت میآورد. هزارههای افغانستان در تمام تاریخ زیست خود در افغانستان آماج این نفرت نژادی و قبیلهیی بودهاند.
اما خطاست اگر گمان کنیم که گرایشهای نیرومند قبیلهگرایانه یا نژادپرستانه بهتنهایی در این زمینه روزگار هزارههای افغانستان و جاهای دیگر دنیا را سیاه کردهاند. هرچند نژادپرستی پدیدهی سختجانی است و میتواند برای نسلها بر پای خود بایستد (مخصوصا اگر سوژهها یا قربانیان نژادپرستی نیز به نژادپرستی متقابل متوسل شوند)؛ ولی بر پا نگه داشتن نژادپرستی بیمدد ِ یک روایت توجیهکنندهیی که فراتر از خود نژادپرستی برود، بسیار دشوار است. آنچه نژادپرستی را سهل میسازد و تداوم میبخشد، غالبا یک چارچوب روایی ایدئولوژیک است که موادش اینجهانی و قابل آزمون نباشد. آن چارچوب ایدئولوژیک آزمونناپذیر را دین یا باور مذهبی فراهم میکند. به این شرح:
اگر من کنشها و رویکردهای نژادپرستانهام را تنها بر توجیهات آزمونپذیر و روزمرهی اینجهانی بنا کنم، دیر یا زود توجیه کم خواهم آورد. چرا که نژادپرستی در برابر آزمونهای اجتماعی روزمره ناکام برآمده و تاریخ کشورهایی که از این تجربه عبور کردهاند نشان میدهد که پا به پای تحولات علمی و ارتباطی در این کشورها، نسلهای جدید این جوامع نژادپرستی را هر روز بیشتر از پیش بیمنطق و نادرست دیدهاند و به تدریج از آن عبور کردهاند. بنابر این نژادپرستی برای ماندن خود نیاز به یک اَبَرروایت فراجهانی دارد که در سطح معقولات اینجهانی جامعه قابل آزمون نباشد و منطق خود را از جایی بگیرد که دست عقل به آن نرسد. آن اَبَرروایت را مذهب یا دین میدهد. مولویهایی که هزارهها را رافضی و کافر و کژآیین میدانند و همین نگرش را تبلیغ میکنند، در واقع به توجیهی برای نژادپرستی متوسل میشوند که در مناسبات عقلی و علمی جامعه امکان آزمایش ندارند. هیچکس نمیتواند بهصورت عینی این سخن را به تست بگذارد که آیا هزارهها «واقعا» از نظر اسلامی کژرو و منحرفاند یا نه. فقط کافی است تعداد زیادی از افراد جامعه در معرض این تبلیغ مسمومکننده قرار بگیرند و آن را بپذیرند. آنگاه نژادپرستی محملی از توجیهات مقدس و تغییرناپذیر و آزمونگریز مییابد و عمرش دراز میشود.
آنچه در اینمیان دردناکتر است کمک خود جامعهی هزاره به قوی ماندن این اَبَرروایت فاجعهآور است. هزارهها، بیآنکه خود بخواهند یا متوجهاش باشند، با تاکید بر حقانیت دین و مذهب خود دقیقا همان شمشیری را بر گردن خود نگه میدارند که هر روز از آنان قربانی تازه میگیرد.
این همان دیو محبوب است
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
